مهر
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:13
پاییز از راه میرسدیادت نرود باران که باریدحواست به خودت باشدراستی چترت را فراموش نکننگذار باران گونه هایت را خیس کندسرما اگر رسید شال گردن بافتنی ات را دور گردنت بینداز پلیور ت را بپوش...قرص هایت را به وقت بخور قرص قند خون ٰ؛ قرص فشارخون راستی اسم قرص ضد میگرنت چی بود؟ قرار بود برایم پست کنی ....افس...
نمی توانم سکوت ماه را تاب بیاورم
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:13
چگونه برای چشم هایت شعر بخوانمچگونه سیمای خسته ات را تاب بیاورمباید دست هایت را بگیرمبرایت از سکوت ماه بگویماز جلگه های دست نخوردهو آهوانی که هیچ گاهمعنای ترس را تجربه نکردندنمی توانم ماه رادست آسمان رها کنم
تو را دوست دارم
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:13
تو را دوست دارم چون هر زني مردي را دوست داردتو را دوست دارم نه اينكه از تو نسلي بماند تو را دوست دارم تا چهره زندگي زيباتر شودتو را دوست دارم تا كلمات معناي عشق بگيرندتو را دوست دارم تا جهان مست شود(پنجشنبه اولين هفته مهرماه تهران)
دل خوشي
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:13
چقدر خوب است همه مي ميريم .كسي به نمردنش افتخار نمي كند هستي هركجا براي انسان كم گذاشته در اين مورد عدالت را رعايت كرد .يك روز همه مي ميريم. دلم خوش است به چيزهاي ساده
رودسر
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:13
صندلي ها را يكي يكي در باغ چيده ام به اميد ديدنتروز پاييري اما گرم و آفتابي روز زيبايست صبح زود يك دور ،دور روستا را دويده ام روز زيبايست با گل ها حرف زده ام روز زيبايست براي فكر كردن به رفته ها ...براي مرور خاطرات ...براي درخشش ابدي روزنه ي اميد...
يكشنبه پاييزي
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:13
اگر چه دیر بماندم، امید برنگرفتممضی الزمان و قَلبی یَقولُ اِنک آتی...* * زمان گذشت و [همچنان] قلبم میگوید تو میآیی... شعر سعدي
دیگر به هیچ آتشی نمی توان سوخت!
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 11:24
نامه به محبوبم!محبوبمتوکه نیستی پنجره ها بسته است.اصلا چراباز باشد؟درختان در خواب زمستانی خفته اند.شاخه ها بی برگ استدرخت سپیدار ساکت است نمایشی از تنهایست آسمان خاکستری استاین روزها زمستانی است
روز مادر
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 11:24
امروز ششم اسفند است كاش امروز به جاي گل و شيريني و هديه يك لحظه ديدار با مادرم را ...
هیچ ماهی نماند در نقاب
-
تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 5:42
این زمستان که تمام شود یقین می یابی که بازگشتی نیست !خیالت راحت می شودکسی به انتظارت نیستخیالت راحت باشدزندگی دشواراستکه نه تدبیرینه تقدیری در کار استمن یکی یکی ستاره هایم را در یک شب ابری گم کرده امدر شبی که آسمانش بارانی بودهمراه زنان رقصیدمچرخیدمفال گرفتمدیگر دلم چیزی نمی خواهداگر این زمستان تمام...
در سرزمین بی قراری ها سلام
-
تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 5:42
دلتنگی در من پرسه می زند . ماه من تاریک است درختان هم در زمستان کز می کنند آسمان هم تاریک است مردی که در خیابان ساز می زند غمگین است. از وقتی شادی رفته است شهر تاریک است.
اگر ننویسم پس چه کار کنم ؟
-
تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 5:08
قطاری که اولین بار به ایستگاه آمد تو را با خود آورد همین ایستگاه بود من در همین ایستگاه عاشق شدم اولین ایستگاه اولین بوسه
آرایشگاه ابرو میدان فردوسی !
-
تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 5:08
زن ارمنی "ابرو "وقتی مو چین را میگذشت زیر ابروم و با دست دیگرش پشت پلک را گرفته بود جای موچین تیر می کشید درست همان جا و چشمام را قلقلک میومد پر از اشک میشد صداش رو شنیدم که گفت مبارک باشه نگفتم ممنو
جشنواره
-
تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 5:08
سالهایی که زمستان زمستان بود و بهمن شور و حال داشت تهران تهران بود. شب تا صبح من و خواهرهاو دوستانمون جلو سینما و تتاتر صف می بستیم تا تاتر خوب ببینیم یا فیلم .در این ایام رویا می بافتیم لذت می بردیم
گورستان
-
تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 5:08
لباس زیبا و مرتبی پوشیدیم هر کدام یک ژاکت نازک روی پیراهن مان . مامان با کفش های پاشنه بلند و کت و دامن تیره دست من و خواهر بزرگترم را گرفته بود فکر می کنم هفت ساله بودم و خواهرم سه سال بزرگتر از من
پر از نقاشی
-
تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 5:08
آدم ها با نقاشی ام عکس یادگاری می گیرند. گاهی پرتره از آنها می کشم من با امضای زیر تابلو به خانه ها میروم.اونها نمی دانند من با نقاشی میرقصم با خطوط بی اهمیت مشکی وسط صحفه ای سفیدمن با نقاشی تحمل می کنم با نقاشی زندگی می کنم و برایش زیر لب می خوانممردم شهر نظر باز و تو در جلوه گریعشق در پیله ی پروان...
آخر چگونه عشق را نهان مي كنند به گور
-
تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 5:08
روی استخوان های تن م اسم هایی هست گفتن ش مثل یادگاری نوشتن است زیر استخوان جمجمه ام اسمی است نباید گفته شود گوش شنوایی نیست استخوان هایم ترک برداشته است . صدای آمدنم را شنیده ای ؟ صدای رفتنم را ؟ گفتن
علی فاطمی/نشرثالث
-
تاریخ: 1396/12/17 ساعت: 16:01
اگر هی از پیِ چیزهایی بدوی که میخواهیشان، از دستت فرار میکنند، هی تو میدوی و هی آنها، هی تو میدوی هی آنها، آنقدر که یکجا بلأخره کم میآوری، میبُری، دست میکشی ازشان، دیگر برایت مهم نیستند، آنوقت است که یکییکی پیدایشان میشود، از نفس که افتادی میآیند، فضولیشان گُل میکند که چرا از پیشان نمیروی دیگر، نزدی...
سلام
-
تاریخ: 1396/12/17 ساعت: 16:01
دوستانی که قصد تهیه کتاب ""تولد یک اثیره"" را دارندآدرس محل عرضه کتابتهران نشر چشمه / خیابان سعادت آباد،بین خیابان حافظی و اریکه مرکز خرید آرنLet's block ads! (Why?)
اتفاقات خوب در راه است !
-
تاریخ: 1396/12/17 ساعت: 16:01
اثیره زن اردی بهشت 1344متولد تهران حیابان امیریه -منیریه از مادر و پدری مهاجر قفقازی/باکوییتحصیلات دانشگاهی : مدیریت صنعتی مهارت : نقاشی ، آشپزی ، زندگی کردن کودک بودن ، عاشق بودن ، .....من زیبا هستم .من خود شیفته هستم من خودم را دوست دارم Let's block ads! (Why?)
اسب وحشي
-
تاریخ: 1396/9/27 ساعت: 22:28
ياشار و اميرهوشنگ تيريار را گذاشته بردند پشت بام همون شب ها كه مردم عكس امام را در ماه ميديدند چرا من نديدم ؟ هرچه ياشار گفت خوب نگاه كن من و ياشار اميرهوشنگ لاله و مهربان پشت بام بوديم من غير از ماه چيزي نمي ديدم .پدر با آن لباسهاي تميز و انگشتر برليان توي اتاق ها راه ميرفت و ميگفت زنبورها ملكه دار...