شب ها ضیافتی است این جا
-
تاریخ: 1396/7/7 ساعت: 21:32
دوستی و گریستن در ضیافت بوم هاست .و کارگاهی در دل خانه ات که در آن رنگها میرقصند و شب ها نقاشی هایت از روی بوم بیرون می ریزند همدیگر را می بوسند دوستی در تابلوهایم شکل زنی است با لباس خواب قرمز با موهای شرابی .زنی که می گرید گاه پنجه می کشد روی پارچه های بوم دوستی در اینجا شکل گربه ایست مهربان رقصند...
پاییز
-
تاریخ: 1396/7/7 ساعت: 21:32
یک پاییز دیگر شروع شد یک پاییز دیگر میتوانم نقاشی بکشم با بچه هام برقصیم ، همسرم حرف بزند نصیحت م کند من گوش بدهم بعد ی دفعه ببوسمش بگه دیونه شدی یک پاییز دیگر شروع شد تا فیلم ببینیم ،گریه کنیم ،و وفادریمان قدرتمند ی از عشق و هنر حشن بگیریم + نوشته شده در شنبه یکم مهر ۱۳۹۶ساعت   توسط اثیره |
تابلويي كه رو به اتمام است
-
تاریخ: 1396/7/7 ساعت: 21:32
بزرگترين شاعر جهان زني ست كه با سي و دو حرف سكوت اش را خراب نكرد و شاعري كه نقطه چين گذاشت و من اين روزها بوم را روي سه پايه مي گذارم و خودم را نقش ميزنم تو را به رنگ عشق .تو را براي قاب نمي خواهم تا به دل ديوار بسپارمً تا دلخوشي باشي بگويم و بنويسم مرد هنرمندي را باز به تكرار نقش زده ام .نه!تو را آ...
برزخي
-
تاریخ: 1396/7/7 ساعت: 21:32
نوشته های این وبلاگ ارزش هنری و ادبی ندارد برداشت از نوشته جایز نیست قاب خالی !جایی بعضی ها را هیچ کس پر نمی کند دوستت دارم بفهمدوستت دارم بفهمدوستت دارم بفهمای کاش بفهمی خط خطی هایم مجوزار ارشاد گرفت گفتم تا بدانی لب و دهان تبلیغ برای خمیر دندان یا دندانپزشک م نیستسالها گفتند دندانهایت زشت است ...م...
اثیره اسیر
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 16:57
آرام مینشینم کنار تمام زندگی ام و به روزهای کوتاهی که با تو سر ستیز داشتم ومی اندیشم به روزهایی که خواهم دیدروزهایی که هرگز نخواهم دید و لحظاتی که معصومانه با ما خداحافظی میکنند ...باری تنها میتوان اندیشید به تو که نباید فرسوده ات می کردم و به ادامه دادن آرام زندگیم ...می نشینم گوشه اتاقم کنار تابلو...
ماه
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 16:57
تابلوهای نقاشی ام را دیگر به کسی نشان نمی دهم اقوام من فقط از دیدن نقاشی هام یک جفت پستان عریان می بینند و قلم بی حیای من .. .این روزهار مشغول کشیدن از پرتره یک راز هستم . راز!طرح را زدم روی بوم تکیه دادم به دیوار و از دور به طراحی و طرح نگاه کردم . ارام ، متین ، یک تکه ماه در تابلو می درخشید...این ...
جنایتکار دوست داشتنی
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 16:57
فرار نکن . همه می فهمند قاتل من کیست . اثر انگشت تو بر واژه هایم بر سکوتم برتابلوهایم نشسته است ای کاش می توانستم نقاشی از ژان پل زلاند را هم بچسبانم به این نوشته + نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۶ساعت   توسط اثیره |
دوستی مان کوتاه بود اما چه خوب بود
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 16:57
نوشته های این وبلاگ ارزش هنری و ادبی ندارد برداشت از نوشته جایز نیست قاب خالی !جایی بعضی ها را هیچ کس پر نمی کند دوستت دارم بفهمدوستت دارم بفهمدوستت دارم بفهمای کاش بفهمی
خانوم قنبري كجايي!
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 16:57
افسوس كه پا نمي دهد رطوبت اين خيال دو دو تا چهار مي شود چرا اين همه نيستي! + نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۶ساعت   توسط اثیره |
.اينگونه زني زني هستم
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 16:57
بايد دل شير داشته باشي بوم را برداري تصويري از مردي نقش بزني كه دوستش داري.به فرمان دلت براي خودت ...قرار بود هنر مرا به حنجره آزادي عشق رهايي برساند...قرار بود شعر را بفهمم .اقيانوس را درك كنم ..قرار بود شاعران را بفهممً... + نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۶ساعت   توسط اثیره |
ورق بزنيد
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 16:57
يك :نه تو مجنون بودي نه من ليلي فقط اين سالها كمي مست بوديم هفت تابستان گذشت هفت پاييز گذشت ...عاشقانه گذشت و هزار سال تتهايي در پيش دارم ... دو:به بچه هام آموختم احمد كايا گوش بدهند وقتي زبان مادريشان قوي تر شد رسم جوانمردي آزادگي عشق بياموزند انسان بودن را بياموزند .. سه:.چند روز ديگه تولد آيداست ...
روز ادب و شعر مبارک !
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 16:57
در درون زن اثیری انسانی از معجون خدایان و شیاطین مجموعه ای از خیر و شر . زنی که در اوج احساسات با نگاهی با جهان بینی زنانه با عشق به هستی نگاه می کند و زن دیگر درون من از امید حرف میزند و دیگری به کشف معمای بزرگی به نام مرگ است ...یکی ویران شدن خودش به تماشا نشسته است و دیگری عشق به جهان با شعر ...ز...
مهر شروع شد
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 16:57
مهر به دل است مهر به دل است مهر به دل است قول داده ام تمام روزهای پاییزم تمام غروب هایش را با تو شیرین کنم این روزها بیشتر از همیشه کنارت می مانم . نقش می زنم به مهر تو را . + نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۶ساعت   توسط اثیره |
درخت عاشق دريا شده است !
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 16:57
نوشته های این وبلاگ ارزش هنری و ادبی ندارد برداشت از نوشته جایز نیست قاب خالی !جایی بعضی ها را هیچ کس پر نمی کند دوستت دارم بفهمدوستت دارم بفهمدوستت دارم بفهمای کاش بفهمی
بگذار صدای قصه تو ،مرا خواب ببرد.
-
تاریخ: 1396/6/9 ساعت: 22:39
دنیای بزرگتری را می شناسم دنیای به نام تو که درون من خفته ای . دنیایی که مرا از این خشونت و حقارت وانتظار به ارامش می رساند .دنیایی به نام پاکی ات . به نام سکوت ...به نام عشق و تحمل .دنیای رنگی و محزونم . دوباره اینجا نشسته ام و به کابوس های عاشق پر و بال میدم . ..رنگها روی بوم می رقصند ومرا به سماع...
کیف دستی زنانه من !
-
تاریخ: 1396/6/9 ساعت: 22:39
در کیف دستی هر زنی یک دسته کلید هست و یه آینه کوچولو از جنس نقره و ی بسته کوچیک دستمال کاغذی یک شیشه کوچیک عطر و یه رژلب . یک کیف پول قرمز که توش کمی پول و چند عکس خانوادگی و کارت های بانکی و کارت های شناسایی و گوشی همراهش ... + نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۶ساعت توسط اثیره |
شکل دلتنگی
-
تاریخ: 1396/6/9 ساعت: 22:39
زندگی من پر از دلتنگیه . دلتنگی از نبودن مادرم . از خواهرها که این جا نیستند از برادرم که تنهاست و از من دوره ...دوستانی که آمدند و رفتند ...آمدند و رفتند ....بودن کسی که دلتنگی هامو کم کنه و لحظه هامو لذیذ و باارزش...با ارزش ترین اتفاق که میتونه از روی طاقچه دلم بیفته پایین ...ی پیام از اونی که بای...
قلمرو
-
تاریخ: 1396/6/9 ساعت: 22:39
این جا قلمرو من است .ای کاش اتاق پر از تابلوهایم را دیده بودی قلمرو واقعی من اتاقهایست که تابلوهایم را در آن جا داده ام . حانه ام پر از نقاشی و رنگ و قیلم خانه ای که شیش دنگش را عشق پر کرده ...جایی زیر یک تابلو هم قد و قواره دیوار بزرگ یک تابلوی کوجیک از یک مورچه نصب کردم...ا + نوشته شده در چهارشنبه...
جنگل شاهد است!
-
تاریخ: 1396/6/9 ساعت: 22:39
چگونه می توانم در جنگل جواهر ده برقصم ...زیر درختانی که این همه غمگینن. چگونه با درختانی برقصم ...به صدای وقاری آمیحنه به عشقی که در جنگل قلقل میزند.مرا در خودم که جنگلی از غمم حل میکند... + نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت توسط اثیره |
تصوریک نقاش
-
تاریخ: 1396/6/9 ساعت: 22:39
میتوانست تصور هر چیزی بودن را ممکن کرد میتوان یک دکتر بود. میتوان یک مهندس یا یک شاعر یا یک زنی عشوگر و طناز بود. اما میخواست خود تصور باشد تصویری ازهر چیزی که میتوان بود تصویر زندگانیه رنجوری که نامش "نقاشی" گذاشتند + نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت توسط اثیره |