اردیبهشت نزدیک است - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 19:49
محبوبماین روزها تمام می شوندزودتر از آن که فکر کنیxa0مثل تمام روزهایی کهxa0رفته استزیبای من!این درختان شکوفه میدهندچکاوک ها آواز می خوانندجوانه ها سبز می شوندxa0نهال ها درخت می شوندبهاری خواهد رستxa0غم به دل قشنگ ات راه ندهمن عم تو را هم خواهم خورد.
برای دوستی که با بهار آمد با بهار رفت....بهاری بود - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 19:49
نماندیxa0تا پنجره را به روی ماه باز کنیxa0تو نیستیxa0و دیگر فرقی نمیکندخانه ای باشد پنجره ای رو به آسمان باز شودتو رفته ای همه جا دیوار استxa0وبهاری که برای ما خزان شدxa0بعد از تو هر بهار
کوتاه - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 19:49
تو که xa0حرف می زنیxa0گوش می دهم به دهانتتمام زخم هایم xa0باز می شود..............دیشب هم گریه کردم کی باور می کند مثل روزهای کودکی گریه کردم....
آخرین چهارشنبه - تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 18:10
ای کاش بهانه های دلنشینی برای نوشتن داشتم ...چقدر بد است که شعری از عطار می خوانیxa0و حس میکنی همین دیشب سروده شده ...پایان سال است xa0چی بنویسم از سالی که گذشت سال پیش همین روزها انگشتم شکست وقتی اتاق عم
سوم - تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 18:10
105402xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 حیف بُوَد مردنِ بی عاشقیxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 xa0تا نفَسی داری و نفسی بکوشxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0...
حال دلم - تاریخ: 1398/12/27 ساعت: 7:54
روزی زندگی با هر کیفیتی تمام می شود بقول شاملو مجال بیرحمانه اندک است . به تجربه و با تمام وجود این را فهمیدم که مساله ی قلب (عشق و دوست داشتن ) مهمترین حسرت سال های میان سالی و پیری است . بقیه ی شکست
عطر خوش عشق - تاریخ: 1398/12/27 ساعت: 7:54
اگر عشق نبود آدم پدیدار نمی شد و حوا دلی نداشت تا سمت میوه ممنوعه برود. من عاشق شده ام در سرزمینی که غمی بزرگ بر آن می بارد . بیماری xa0. سقوط هواپیما. سیل . زلزله سایه شوم بیماری بر مردم افتاده است نخل
سمفونی باران - تاریخ: 1398/12/27 ساعت: 7:54
زمستان تمام می شود و بهار در راه است برف های زیادی آمد باران و باد .زمستان میرود و بهار می اید.دو زن شانه به شانه کنار جنازه ای نشسته اند. زن سایه وار و ساحرهxa0است که خود را به جا نمی آورد. زنی دیگرxa0بر
قصه - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 7:54
شاهزاده ای در کار نبودمادرم فقط قصه می گفتxa0تا هفت دختر سپید بخت اشxa0زودترxa0خوابشان ببرد!
هوای تو چگونه است.؟ - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 7:54
مهربان که می شویxa0یکی مدام در دلمxa0می گویدباغبانxa0دلش پژمرده است .دیگر صحبتش با یاس و نرگس و مریم نیستxa0دلش ....
بوسه عشاق - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 7:54
می بوسمت به زودیچه ساده بودو من غفلت کردمxa0تو را هزار بار می بوسمxa0عزیزممن غفلت کردمتو را می بوسمت به زودیxa0این زیباترین جمله جهان است.........نقاشی رنه مارگریت xa0دیدنی است.xa0
روزنه - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 7:54
من همیشه منتظرشماxa0بودم در فصل های پی xa0در پیxa0پشت پنجره نشسته ام تا بیایید. خدا خودش خواسته من عاشق باشممن در شمال در روستا منتظر بودم من در تهران وقتی xa0با ماشین مxa0از اتوبانی می گذرمxa0به مسافر کنار جاده
اسفند - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 7:54
دلم برای بهار می سوزداین همه بی صداxa0کنار اسفند نشسته استxa0چرا دلمxa0برای بهار امسال می سوزد!.
دکتر علیرضا آیت اللهی - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 7:54
چهارم اسفند گذشت هر سال در روز قبل ساعت های شب برای استاد پیام تبریک می فرستادم ایشان هم بعد از دیدن پیام برای خواهر نادیده اش با قلمی زیبا و دلنشین xa0پیام سپاسگزاری می نوشت ....باورم نمی شود...رفتن دو
شیدایی - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 7:54
این. روزهای اسفند مرا با خود میبرد به خاطرات گذشته .خانه کودکی ماحیاط بزرگی داشت پدرم گوشه حیاط درختچه گل محمدی کاشته بود گل محمدی زرد قرمز صورتی حوض بزرگ مستطیل شکل. وسط حیاط بود توی حوض چند ماهی قرم
شاعر ؟ - تاریخ: 1398/9/7 ساعت: 1:06
وقتي گنجشكي بميردxa0xa0گنجشكان ديگري برايش آواز مي خوانندوقتي ازشاعر نیلوبلاگي بميردكدامً پرنده روياهايش xa0رااز باد و بارانxa0پس مي گيرد
مناجات نامه - تاریخ: 1398/9/7 ساعت: 1:06
ما را سر راه هم گذاشت تا دست هایمان بوی دعاهای اجابت شده بگیرد..............مرا در راهی قرار داد تا لبخند تو را مهمان شوم..................ای کاش د وستxa0 زنده بود پاییز را قدم می زد...................قرار بودxa0ترس ها . جهل ها را از خود دور کنیم...................می دانم صدایxa0 قدم هایی را می شنوی...
کتاب دومم در نشر چشمه چاپ می شود. - تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 12:30
گفته بود:من بدون تو نمی تونم باشم!.تاریخ و زمان و ساعت ی را که نوشته بود را هم داشتسندمکتوبواقعیبرای جمع آوری کتاب دومش مشعول بود گاهی هم به نوشته های دوست سر می زد .نوشته هایی که آرشیو شدند...هر وقت دلش تنگ می شد نوشته ها را مرور می کرد که دوست از خودش نوشته بود...xa0xa0xa0
عزيز از دست رفته - تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 12:30
حالا كه xa0تو با بهار رفته ايگنجشكان روي درختان سپيداربه انتطارxa0 باران xa0را مي خوانندشكوه باران xa0يعنيرفتن توxa0سفر رود به xa0درياستxa0پنجشنبه رودسرxa0
زیبا ترین فصل . خاطره - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:13
طرف های روستا خیلی یخ.بندان خبری نیست اما صبح ها بوته های کاهو سفت می شوند. در پاییز برگ ها زرد روی زمین زیر درختان رنگارنگxa0 دیده می شود.خرمالوها چون صدها چراغ کوچک روشن می شوندآن باع میوه کوچک و میوه