نقاش - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 1:58
یک سطل رنگ خریدم/کمی هم حوصلهxa0 با با قلم هایxa0 پهن جادویی/آسمان را از غبار پاک کردم آسمان را دوباره رنگ کردم/با خدایی که همین نزدیکی است من آسمان را دوباره رنگ ...
مرد بارانی (نمیدانم از کیست ) - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 1:58
یازده ساله بودم دلم عروسکی میخواست با موهای قهوه ای پشت ویترین بود موهایش را دو تا خرگوشی بسته بود همش اندازه کف دستم بود مردی که بارانی به تن داشت آن را برایم خرید مرد بارانی را به جای تو گرفتم xa0من xa0حسادت می کنم برای این است که روی تمام عابران می باری حتی از لایه یقه ی آنها سُر می خوردی روی گرد...
راز روزگاران - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 4:16
بویxa0مهر xa0می اید. امروز در خیابان ولی عصرپسری گل میفروخت. در خیابان سعادت آباد کارگرها ی فصلی در انتظار نشسته بودند. زنان نو کیسه شهرک غربxa0 با کفش های پاشنه بلند رانندگی می کردند. زن میدان فردوسی یک گراز است .مردی کذابxa0xa0 سر درختان انقلاب را می برید.آقا راست است همه ی استادهای دنیا نمره خوب ...
اتاق تاریک - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 12:09
آدم ها تمام نمی شوند ... آدمها نیمهxa0 شب با همه آنچه در پس ذهن تو برایت باقی گذاشته اند به تو هحوم می آورند .
ای کاش می شد کمی مرد - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 12:08
همه اتفاقات از تو شروع شد ...موندم حیرون ...بخندم بلند بلند ...یا گریه کنم به زاری زار ...از وقتی تو را شناختم. موهایم یکی یکی سپید شد...ای کاش می شد بخوابم تا ابد. xa0 xa0
نامه - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 12:08
سلامxa0 خوبی ؟xa0 مادرم مردهxa0 خبر داری؟ سالهاست مرده .من این جا می نویسم . آرام بیا کنارم بنشین زخم های تازه تری دارم زخم ها ی تازه ...از وقتی مادرم مرد کسی بر روی زخم هایم مرهم نمی گذارد...آرام بیا...آرام برو.
نمی دانم از کیست - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 12:08
من متولد یک روز اردی بهشت هستم من متولد شدمxa0 با رنگ های گرم با بوسه های داغ بهاری رگبارهای زودگذر اصلا روزی بدنیا اومدم که چشمانم دروغ نگویند چشمانت دروغ نگویند از پشت عینک ها به هم نگاه نکنیم ما همه متولد همه ایم "باران به تاریخ من متولد شد و/آسمان پشت پنجره هرروز پایین تر می آید" xa0 xa0
میزان جنونی که در من هست ! - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 12:08
xa0دوست دارم به قیافه و نگاه آدمها فکر کنم و عمق عواطف، اندوه، تکبر، خودخواهی، مهربانی آنها را دریابم در ز کلاس کشیدن اندام انسانها لذت میبردم. یک روز استادم گفت : خانم و اقایون هم دوره ام از اینکه پیکر زن می کشم یا مردxa0 پشت سرم حرف زدند...یک روز که همه در نمایشگاهی جمع بودیم رو به اقایون جمع کردم...
دستفروش - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 12:08
xa0 مثل بچه هایی که لباس یا کفش نو خریده باشند و شب تا صبح خواب شون نبره و صد دفعه برن سراغش، من هم دیشب تا صبح خوابم نبرد و اول صبح و دور از چشم اهل خانه، یواشکی کارتن رو باز کردم و از دیدنشان لذت بردم اینایادم بمونه این ها رو از دست فروشی خریدم xa0..مردی که به من میگفت آبجی. گردن بند نقره. بشقاب ک...
هیچ رویایی ممنوعه نیست ! - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 12:08
روزها یکی پس از دیگری میگذرد. اما روح من هنوز جوان است . همیشه آرزو داشتم خانه ای در دل جنگل داشته باشم یک خانه زیبا با سفقی به رنگ شاد خانه ای در دوطبقه . چندسالی ست این خانه زیبا را دارم طبقه بالا با چشم اندازی زیبا رو به طبیعتxa0و خدا. آسمانی آبی یا خاکستری.روی صندلی بالکن طبقه دوم خانه بحار چای ...
هشیاری - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 22:51
کتاب می خوانم کتابی به نام : "دلقک ها " تا بخوابم من که ساالهاست به خواب رفته ام .
پنجره - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 8:50
مثل بچه آدم نشسته بودم و می نوشتم . بلاگفا هم راه را به من نشان داده بود و پنجره را برایم باز کرده بود.یکهو نگاهی به پنحره ام از بین نگاهها میخکوبم می کند. من فقط نشستم و وبلاگم رامی نویسم . نگاه بین زمین و هوا مرا میخکوب می کند نگاهی مجازی !نگاهی که انگار از نوجوانی های از دست رفته و جوانی های سرخو...
تو بهتر از همه میدونی باران را چقدر دوست دارم امشب بارانی ام . - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 8:50
طرار - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 8:50
آن شب سه دوست با هم تصمیم گرفتند اولی زنی لچک به سر ( تو بخوانی مردی با عکسی زنانه ) امشب من خر این زن اثیره ای را می دزدم دومی با لبخندی تلح گفت امشب به زن اثیره ای درسی بدهم تا بفهمد با کی طرف است من بزش را می دزدم سومی نویسنده بزرگ و با هویت مشخص و معلومxa0 گفت من امشب لباسهایش را می دزدم . سه دو...
توهم - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 20:00
احمقانه دچار توهم شدم با تشویق ها و تحسین های دروغین باور کردم جایگاهی را که نیستم و نبودم .
شب - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 20:00
شب ساعت 10 : سلام اثیره شب ساعت2:xa010سلام خوبی ؟ xa0ساعت10:3 : چه خبر ؟ شب ساعت10 :xa0 خدا شکر خوبم شب ساعت : چه کار می کنی ؟ شب ساعت : شعری را ترجمه کردم شب ساعت : دوست دارم برام بنویسی شب ساعت : باشه صبر کن بنویسم شب ساعت : من میتونم بزرگترین عاشق دنیا باشم اگر دست تو در دست من باشه لیلای مجنون ش...
تصویر - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 20:00
xa0 روزی که میخواستم از خودم تصویری روی بوم بکشم به هیچ وجه طبیعی نیستم در تخیل و توهم زندگی می کنم اما اقرار دارم صادق هستم و اهمیتی به موفقیت های دنیا نمی دهم وقتی حرف میزنم چشمانم می درخشد نوعی حس طنزدیده می شود. من موچودی پیش قعال هستم و همیشه بشاش هستم xa0بازی را دوست دارم افسردگی شاخص غالب شخص...
در من کسی ست پنهان ،دامن من گرفته بی همه چیز - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 18:10
درکه - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 12:59
راه دسترسی به درکه ساده است با ماشینxa0راحت از اتوبان چمران به سمت شمال می روی اگر هم نه بایستی طریقی خود را به میدان تجریش برسانی و با مینی بوس تجریش – درکه به آن جا بروی ...اماxa0 جالب است xa0محله ایxa0درکه روستایی است xa0در اطراف کرمانشاه .نزدیک ی های روستایی به نامxa0 درکهxa0 اسفند آن سال ....در...
سلوک - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 12:59
گوشه ای نشسته امxa0،xa0به پنجره باران می بارد. چقدر با حوصله می بارد. تمام قطراتش را با نام های تو میشناسم.xa0دو استکان چای ریختم و ساعتی بیات ترک گوش دادم. با صدای پدر و دختری آوازخوان. من هم با آنها آوازxa0 را زمزمه می کنم . چند دقیقه چشمانم را می بندمxa0. کنار یک استکان خالی و چهل سالگی، آواز را ...