پنجمین روز
-
تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 4:14
چند روز او را می شناسم و یا چندxa0ماه است او را می شناسم چند سال ؟حس خوبیست فکر کنی کسی تو را دوست دارد... درکت میکند، همیشه همراه است و روزبروز بر محبتش اضافه میشود همانطورxa0 روز بروز بر عشق و نیازبه او اضافه شده تا به اینجا رسیدهای که هر ده دقیقه به یادش میافتی و هر کار مهمی را برای دیدن او نیمهک...
فاجعه!
-
تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 4:14
-پنجشنبه ها بشین با هم چای بخوریم چای با دارچین دم زده ام ...معلومxa0 نیست پنجشنبه اینده باشیم . یا پنجشنبه های سالهای بعد کی ، کجاxa0 ... -یک روز برمی گردی به گذشته و می بینی بین رویاهایت و امروزت فاصله افتاده با آنچه هستی -می ترسم از روزی که توانایی هیچ ک اری را نداشته باشم جز نگاه کردن به این روز...
هذیان می نویسم وقتی /یک روزنه بسته می شود
-
تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 4:14
شرایط دق مرگی یک اثیرهxa0 چشمهایم را ببندم و یک قبر اجاره کنم . به همه بگویم من مرده ام ... دستهایم را از قبر اجاره ای بیرون بیاورم تا علف های هرز را نوازش کنمxa0 سنگ قبرم باخط زیباxa0 نوشته شود... کسی که این جا خوابیده اثیره است. گل و گلاب یادتان نرود راستش من هر روز میمرم اما توی قبر اجاره ای نمیر...
دل نوشته های یک دیوانه !
-
تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 4:14
برای مردن همیشه آماده ام من باید کمی بدوم و تا می توانم دیوانه باشم که من هستم. من دیشب خراب بودم و کلی گریه کردم ای کاش می شد گریه ام را برای بروزه اندوه و بی حسی در این وبلاگ بگذارم...همیشه پر از انرژی نیستم .مثل این سه روزی که گذشت!!!!!!!!!!!! گفت : دلم برای تابلوم تنگ شده .سکوت کردم گفت باید عاش...
فرانتس کافکا
-
تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 4:14
xa0 《پس، در پیش روی خود رازی داریم، رازی که قادر فهم آن نیستیم، چرا که این راز به ما حق موعظه می دهد، حق می دهد تا به دیگران بگوییم که آن چه اهمیت دارد آزادی یا عشق نیست بل معماست. سرپوشیده است، این رازی است که همگان باید در برابرش کرنش کنند. بی آن که بیاندیشند، حتا بر خلاف وجدان آگاه خود باید چنین ...
تعطیل است !
-
تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 4:13
من از این تن گریزانم
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 8:05
خیره ام به سکوت
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 0:52
چراxa0 هرچه به بیرونم هوار می کشم دوستت دارم صدایمxa0 آن دهان تاریک را پس نمی راند
صدای تو را ، رنگ و بوی تو را دوست دارم .
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 20:18
یک عمر به گوش م خواندن خوب باش. نصیحت ها را مثل گوشواره به گوشم منگنه کردند خوب باش خوب باش ...یک جمله احمقانهxa0 که هیجکدام از ما معنی اش را نمی دانیم . از من و ما بیمار روانی ساختند ....من زن اثیره ای معنی خوب بودن را گم کرده ام...خوب باش ...احمقانه است . من همینم که هستم...اشتباهی این جا قاطی شما...
هذیان نوشتم. نوشته های این وبلاگ اثر هنری ارزش ادبي نداره اجازه ندارید کپی کنید ...
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 1:11
مادر دو سیگار برای جفتمان روشن کرد و گفت بشینید روی فرش ها به جهنم که کثیف شود مادر اگر میدانست تو شاعری فانوسی برایت روشن می کرد تا از پشت پنجره های بسته برایمان شعری بخوانی...من به اندازه چهل سال گریه کردم در این چند سال برای اتفاقاتی که همه باورهایم را بهم زد. به مادرم گفتم پاییز را دوست دارم که ...
مائیم و نوای بینوائی
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 1:10
مائیم و نوای بینوائی مائیم و نوای بینوائی مائیم و نوای بینوائی مائیم و نوای بینوائی مائیم و نوای بینوائی مائیم و نوای بینوائی مائیم و نوای بینوائی مائیم و نوای بینوائی مائیم و نوای بینوائی
عشق خود زندگی بود
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 1:10
چند وقت پیش یک نقاشی را سفارش گرفتم بانویی برای تولد همسرش عکسی را سفارش داد. کلی سفارش کرد من هم می خواستم حس عشق و داشتن حال خوب را بکشم ، چند روزی هست که دارم روش کار می کنم و حالا که تموم شده وقتی که نگاش می کنم یه حس خوبی ازش می گیرم ، آرزو می کنم کسی که قراره این نقاشی و هدیه بگیره همیشه حس خو...
اون خود دوست داشتنت باش اثیره !
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 22:09
طراحی کردم . اول یک بینی زیبا . خیلی زیبا .اونقدر به عکسش نگاه کردم یک بینی زیبا کشیدم. تازه بدون عینک های نزدیک بین و دوربین /م...بعد تصویر یک مادر را طراحی کردم با بچه ای بهxa0بغلxa0.برای مادر دو بال کشیدم . دو بال ! یکxa0بال مادر را پاک کردم . بنظر میامد بالش شکسته است . مادری که یک بالش شکسته اس...
ذهنی قلبی پر از اندوه
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 22:09
عکسی در کافهxa0 انداختم . روی عکس برای پسرم مومخملی نوشتم . این کافه برای همیشه بسته شد!
کلاس نقاشی
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 22:09
نقاشی و شعر شروع کلاس ها از همین امروز زمان : همین حالا تلفن : تمام یکxa0/ صفر ها الویت با کسی است که تماسی نمی گیرد یک ذهن و یک قلب زندهxa0 کافیست از دور نگاه کند زلالی و پاکی و رویاها را سیاه نکند . مراقب ورق های سفید کاهی باشید. درس اول کمی جنون ...کمی عشق ...کمی دقت ...و ی عالمه نگاه شنبه 16:46
آقا /خانم / سایت محترم
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 22:09
لطفا خط خطی های من xa0را برندارید لطفا در هیچ سایتی ننویسید. این ها دل نوشته های یک دیوانه است . راضی نیستم . جایز نیست
در سرزمین من یک ذهن و یک قلب زنده مانده
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 22:09
تو رفته ای ...xa0چشم های به راه مانده ای من ...مدام به پنجره های بسته /نگاه می کند /و هر روز دلتنگ تر است
اول عشق بود .
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 22:09
نوشته های این وبلاگ ارزش کپی ندارد . ارزش ادبی هم ندارد.نوشته های یک روانپریش است .لطفا عبور کنید . خیابان ولی عصر (پهلوی ) مستقیم دقیقا نرسیده به میدان گمرک خیابان امیریه /منیریه خیابان فرهنگ بعدها شد کوچه فرهنگ ی خونه دو طبقه ای قدیمی بودxa0 پلاک 518با دری چوبی آبی رنگxa0در رو که باز می کردی اول و...
کفش هایم
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 22:09
کجا اشتباه رفتم! فقط تو ! هنرمند بودی در خواندن ونواختن به رقص درآوردن من . قصه های زیادی از کفش هاو راههای نرفتم را فقط برای تو گفته ام.کجایی!؟! تو می تونی ساعت ها از کفش هایم حرف بزنی . پس بنویس 22:10
سقوط
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 3:30
هر بار ازش می پرسم کی میایی ؟ می گویدxa0 مگر اتفاقی افتاده ! از کدام پله بیفتمxa0 تا قبول کنی اتفاقی برایم افتاده xa0 xa0