نزدیک ی های روستایی به نام درکه اسفند آن سال ....
در جاده با سرعت می راندم انگشتانم ریتم موسیقی را روی فرمان ضرب گرفته بود درخت ها بعضی به شکوفه نشسته و بعضی منتظر درک بیشتری از بهار بودند و گل های ریز و سبزه های کوچک در دل دشت جوانه کرده سرعت را کم میکنم .همراهم جایی را با دست نشان می دهد. دورها کلبه های کوچک و کهنه درکنار هم ، وسط دشت نشسته اند . کاپشن و پوتین پوشیدیم. سرما خیز برمی داشت و توی صورت میخورد برف تا ساق پا کشیده می شد .غروب بود کلاغ ها با هم می خواندندو بعد سکوت ...مرد آواز می خواند ...
توی باغ جهان چی داشتم
جزء شعر
ارتمام دنیا چی داشتم
جزء شعر
قلبم را به دستم گرفتم
تا غزلی یگویم
....
کنار جاده ایستاده ام. همراهم با پوتین در درون برف میان دشت می پیچد از من دور می شود و از دور دست تکان میدهد می گوید وقتی بهار شد با لبخند بهار بر می گردم . صدایش آرام در کوه پیچیده است ...
سرم زدست شد چشم از انتظار سوخت
در آرزوی سرو چشم مجلس آرایی
از خجالت
می رویم به داغ بلند بالایی
......
برچسب: درکه,درکه تهران,درکه بهتره یا دربند,درکه در سحرگاه,درکه و توچال نمیریم,درکه و دربند,درکه,رستوران اسپیو,درکه روی نقشه,درکه تهران عکس,درکه نقشه,
نویسنده: سینا رستمی