شب ساعت2: 10سلام خوبی ؟
ساعت10:3 : چه خبر ؟
شب ساعت10 : خدا شکر خوبم
شب ساعت : چه کار می کنی ؟
شب ساعت : شعری را ترجمه کردم
شب ساعت : دوست دارم برام بنویسی
شب ساعت : باشه صبر کن بنویسم
شب ساعت : من میتونم بزرگترین عاشق دنیا باشم اگر دست تو در دست من باشه لیلای مجنون شیرین فرهاد کلمات را خوب بلد نیستم اما من میتونم بزرگترین عاشق جهان باشم نه روزنامه میخونم نه منتظر تلفونی هستم چنذ روزه از تو بی خبرم ؟
شب ساعت : ممنون چقدر خوب معنی کردی یاد خودم افتادم ...
شب ساعت :واقعا؟
شب ساعت : یک زن با وسعت روح بزرگش تمام زنانگی اش و مهر و محبت ش یک شاعر را از فنا نجات بده شاعری که داره از بین میره
شب ساعت : عجب
شب ساعت : نگران نباش همیشه زنی منتظر توست با چای و خرما شاید هم پولکی با طمع لیمو ... تلفون دارم ...شب بخیر
شب ساعت : شب بخیر