اثیره

متن مرتبط با «خيابان يكم دريان نو» در سایت اثیره نوشته شده است

شنبه در جنگ در کانون توجه

  • نیلوبلاگ

    شنبه در جنگ در ادامه، هر آنچه باید درباره «شنبه در جنگ» بدانید به همراه مهم‌ترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. سه روز بعد از جنگ و باز شدن اداره بچه ها به تهران برگشتیم جاده خلوت بود کمتر کسی در حال برگشت بود.سه گربه خانگی مان را دارو داده بودیم و در باکس قرارداشتند لخت و شل و خوابآلو....درجه داری در ایست بازرسی باکس ها را دید پرسی...

    ادامه مطلب
  • اگر ننویسم پس چه کار کنم ؟

  • نیلوبلاگ

    قطاری که اولین بار به ایستگاه آمد تو را با خود آورد همین ایستگاه بود من در همین ایستگاه عاشق شدم اولین ایستگاه اولین بوسه...

    ادامه مطلب
  • جشنواره

  • نیلوبلاگ

    سالهایی که زمستان زمستان بود و بهمن شور و حال داشت تهران تهران بود.شب تا صبح من و خواهرهاو دوستانمون جلو سینما و تتاتر صف می بستیم تا تاتر خوب ببینیم یا فیلم .در این ایام رویا می بافتیم لذت می بردیم ...

    ادامه مطلب
  • خانوم قنبري كجايي!

  • نیلوبلاگ

    افسوس كه پا نمي دهد رطوبت اين خيال دو دو تا چهار مي شود چرا اين همه نيستي! +نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۶ساعت  توسطاثیره | ...

    ادامه مطلب
  • يك روز كه حالم خوب بود برايت مي نويسم

  • نیلوبلاگ

    يك روز كه شاد بودم برايت مي نويسم يك روز كه حالم خوب بود برايت مي نويسم يك روز كه مثل اين روزها نبودم برايت مي نويسم چه روزهاي سختي را ورق زده ام .... ورق بزنيد! +نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۶ساعت توسطاثیره | ...

    ادامه مطلب
  • بماند برای وارثان وبلاگ نویس یک

  • نیلوبلاگ

    در حال و هوای تهران وبلاگ نویسی دیگر این حرف ها پیش پا افتاده شده است . همه ماجرا از وبلاگ شروع شد.زندگی ست دیگر .اندیشه هایتان را برای خودتان نگه دارید داستانهای عاشقانه یتان را برای خودتان . زنی پشت پنجره نشسته بود و ارام می نوشت در حال و هوای آن روزها گروهی هم در حال وبلاگ نویسی کهنه کارهای داستا...

    ادامه مطلب
  • بماند برای وارثان وبلاگ نویس دو

  • نیلوبلاگ

    بنظرش من زنی بلند بالا با دسته گلی بودم تا مرد برایم شعری بخواند:" ای زیبای آسمانی ام" - با هم ناهار بخوریم ؟ گفتم چه زود پیشنهاد می دهید بازی در دنیای وبلاگ با آشنا شدن و لبخند زدن شروع می شود لبخند میزنید لبخند میزنند دعوتتان می کنند برای ناهار . فرداا ساعت 11 قرار است به همه که لبخند میزنی باید د...

    ادامه مطلب
  • بعد از من بماند برای وارثان وبلاگ نویس

  • نیلوبلاگ

    -می خواهم چیزی را اعتراف کنم -بگو خیلی وقت ها ازتو لجم می گیره .اما خیلی عاشقتم تو تنها کسی هستی که من عاشقشم .در این دنیا هر چه تلاش کردیم همدیگر را نشناختیم .مثل هم نبودیم . فرهنگ ، آموزش ، تربیت ، تجربه هامون از درک پیرامون ...کدوم بد بود کدوم خوب ... برای داشتنش همه کار کردم . هر روز نقش کسی را ...

    ادامه مطلب
  • تولدی از نو نمایشگاه نقاشی

  • نیلوبلاگ

    لباس شکری رنگی را از قبل آماده کرده بودم یکی از بچه ها روسری م را زیبا دور گردنم بست . روی صندلی نشسته بودم از هفته قبل وقت گرفته بودم زن گفت مثل عروس ها شدی من که عادت به آرایش نداشتم همیشه یک رژه لب میزنم و ریمل . می ترسیدم ...خواسته بودم ساده ساده باشم . کارتها را خودم طراحی کردم بچه ها و همسرم کارت ها را پخش کردند خودم کارت ها را چاپ کرده بودم ...مهمانها آمدند ...همین روزها بود...همین روزها ...سبدهای گل بود که پر شده بود خواهرها و همسرانشان برایم درختچه و گلدانهای زیبا فرستاده بودند ...جس خوبی داشتم استرس ....عکاس هم آمده بود هی می گفت آروم باش ...گفتم از دست این لباس ها کلافه ام...این روسری لعنتی ....کفش های پاشنه بلندم ....جسین آخر از همه وارد شد همه او را می شناحنتد ...همه مثل من صداش...

    ادامه مطلب
  • نوشتن

  • نیلوبلاگ

    نوشتن خود زندگیست. همان زندگی کردن است. و یا گفتیم از احساس بنویس و نه احساساتی. یا گفتیم اغراق نکن و ادا در نیاور، همان باش که هستی، آنوقت پیش پا افتاده هایت می شود خواندنی ترین ها.دلتنگ می شوم. اصلا نفهمیدم چطور گذشت. مثل همه وقتهایی که نمی فهمم چطور گذشت. این دیگر نوبر است که دل به کلمه های آدمها ببندی و اسمهایشان بشود آدرس ایمیل و صورتهایشان، محو نادیدنی. خب تا بوده قاعده همین بوده که هر شروعی تمامی دارد و هر تمام، باید باشد تا شروع تازه بیاید. خیلی چیزها گفتیم. مثلا، نوشتن، چیزی جدا مثل توانایی انگلیسی حرف زدن نیست که تو آموزش ببینی و حفظ کنی و سن که بالا رفت یادت برود کانگوراجولیشن می شد تبریک....

    ادامه مطلب
  • هذیان می نویسم وقتی /یک روزنه بسته می شود

  • نیلوبلاگ

    شرایط دق مرگی یک اثیره چشمهایم را ببندم و یک قبر اجاره کنم . به همه بگویم من مرده ام ... دستهایم را از قبر اجاره ای بیرون بیاورم تا علف های هرز را نوازش کنم سنگ قبرم باخط زیبا نوشته شود... کسی که این جا خوابیده اثیره است. گل و گلاب یادتان نرود راستش من هر روز میمرم اما توی قبر اجاره ای نمیروم هر روز صبحانه می خورم توی ماشین پشت چراغ قرمز کتاب شعری را ورق میزنم تازه توی شب ها پر رو ترم به وبلاگ های همسایه سر میزنم . وقتی همه خوابند من هم خواب می بینم پرنده شده ام...اما توی هیچ قبری جا نمیشم . تازه بعد از این همه روز خودم را لاغر کرده ام گوشت هایم اندازه استخوا...

    ادامه مطلب
  • دل نوشته های یک دیوانه !

  • نیلوبلاگ

    برای مردن همیشه آماده ام من باید کمی بدوم و تا می توانم دیوانه باشم که من هستم. من دیشب خراب بودم و کلی گریه کردم ای کاش می شد گریه ام را برای بروزه اندوه و بی حسی در این وبلاگ بگذارم...همیشه پر از انرژی نیستم .مثل این سه روزی که گذشت!!!!!!!!!!!! گفت : دلم برای تابلوم تنگ شده .سکوت کردم گفت باید عاشق کسی یا چیزی شد که بتوان لمسش کرد سکوت کردم گفت باید به آغوشش کشید سکوت کردم گفت باید مثل تو بود و میگرن داشت و میگرن را روی بوم کشید گریه کردم! قرارمان بر بی قراری بود ؟...

    ادامه مطلب
  • هذیان نوشتم. نوشته های این وبلاگ اثر هنری ارزش ادبي نداره اجازه ندارید کپی کنید ...

  • نیلوبلاگ

    مادر دو سیگار برای جفتمان روشن کرد و گفت بشینید روی فرش ها به جهنم که کثیف شود مادر اگر میدانست تو شاعری فانوسی برایت روشن می کرد تا از پشت پنجره های بسته برایمان شعری بخوانی...من به اندازه چهل سال گریه کردم در این چند سال برای اتفاقاتی که همه باورهایم را بهم زد. به مادرم گفتم پاییز را دوست دارم که با مهر آعاز میشود لبخند زد گفت اما پاییز با شاعران مهربان نیست راست میگفت .میدانم دوباره بلند می شوم بلندی میشوی خدا بزرگتر از دردهای ماست......

    ادامه مطلب
  • مائیم و نوای بینوائی

  • نیلوبلاگ

    مائیم و نوای بینوائی مائیم و نوای بینوائی مائیم و نوای بینوائی مائیم و نوای بینوائی مائیم و نوای بینوائی مائیم و نوای بینوائی مائیم و نوای بینوائی مائیم و نوای بینوائی مائیم و نوای بینوائی...

    ادامه مطلب
  • ای کاش به جای این همه کلمات فقط نوشته بودم . دوستت دارم!

  • نیلوبلاگ

    "حرفنزنم !دیوانهای دلشاد هستم، از نظر دیگران پر از غلط و اشتباه، از دید خودم اما راضی و رها. به یک پذیرش رسیده ام باور کرده ام که من کامل نیستم، هیچوقت هم قرار نیست ... این را زمانی به خودم گفتم که . ولی بعدش،حرف که می زدم غریبه بودم به نگاه مردم . اما حالا بعضی می بینم دارم از شنیدن صدای خودم لذت می برم و اینجاها آن افسوس بزرگ می آید سراغم که کاش هرچیزی را، هر اتفاقی، هر آدمی را در زمان خودش درک می کردم، به اندازه وسعم در آن زمان و تا تهش می رفتم و اینقدر نمی ترسیدم از این ناکامل بودن و اینقدر خودم خراب نمی کردم همه چیز را قبل از موعد که مبادا ....چرا این ...

    ادامه مطلب
  • خیابان یکم دریان نو

  • نیلوبلاگ

    سوار دوچرخه شده ام دست هایم فرمان دوچرخه را چسبیده اند باد به صورتم می خورد . پا روی رکاب میزدم .خاک به چشمم می رود. ذو طرف کوچه ردیفی از درختان چنار استو برگ های زرد نارنجی قرمز سبزروی زمین ریخته .دوستم نسرین سوار دوچرخه است. نسرین و افسانه و سوسن سلام می کنند به انها نگاه می کنم و لبخند می زنم .موهای خرمایی بلندم را از پشت سر بسته ام شلوار جین پیراهنی چهارخانه کفش های کتانی چینی سفید رنگ پوشیدم . آن روزها حجاب اجباری نشده بود نوجوان بودم و در حال بلوغ. مادرم همیشه نگران است .زیر پیراهن دگمه دارم و شلوارمکتابی گذاشتم کتاب درسی نیست باید بخوانم. مادرم نب...

    ادامه مطلب
  • میزان جنونی که در من هست !

  • نیلوبلاگ

    دوست دارم به قیافه و نگاه آدمها فکر کنم و عمق عواطف، اندوه، تکبر، خودخواهی، مهربانی آنها را دریابم در ز کلاس کشیدن اندام انسانها لذت میبردم. یک روز استادم گفت : خانم و اقایون هم دوره ام از اینکه پیکر زن می کشم یا مرد پشت سرم حرف زدند...یک روز که همه در نمایشگاهی جمع بودیم رو به اقایون جمع کردم و گفتم نیاز به مدل زنده دارم...استاد رنگ به رنگ شد. حرف م را اصلاح کردم و گفتم پرتره از مدل زنده میخواهم بکشم . پچ پچ ها شروع شد . بیشتر دوست دارم بروم در کلاسهای مدل زنده، نقاشی کنم.در همان کلاس که برای اولین بار کارهای ذهنی کردم. آن کار ذهنی پر از صورتهای آد...

    ادامه مطلب
  • هیچ رویایی ممنوعه نیست !

  • نیلوبلاگ

    روزها یکی پس از دیگری میگذرد. اما روح من هنوز جوان است . همیشه آرزو داشتم خانه ای در دل جنگل داشته باشم یک خانه زیبا با سفقی به رنگ شاد خانه ای در دوطبقه . چندسالی ست این خانه زیبا را دارم طبقه بالا با چشم اندازی زیبا رو به طبیعتو خدا. آسمانی آبی یا خاکستری.روی صندلی بالکن طبقه دوم خانه بحار چای داغ و مه و نم باران بر روی سبزه ها پایه بومی که منتظر من است با طرحی که روی بوم کشیدم نوشتن از این ها مرا سرخوش می کند . روزمرگی ها ، همسرم ،فرزندانم ، مهمانهایی که در راه هستند همه و همه باعث نمیشه تا از خودم جدا باشم از رویاهایم ...این روز ها عطشه ای دارم که مرا به ر...

    ادامه مطلب
  • برای دلم می نویسم .

  • نیلوبلاگ

    ای کاش همین روزها بیاید همین روزها باشد که همه سیاه می پوشند. همین روزها یی که تلاش کردم تا حسرتی به دل نداشته باشم . به جهنم هر کس گفت زندگی یک بن بست مطلق است .من سرخوشانه برایت می نویسم به معاد و تو اعتقاد دارم .بخند و شاد باش .شجاعت و جسارت و امید پیچکی است پیچیده به زندگی .همین روزهای اثیره ایم را دوست دارم. رازهایی دارد که در گوش اینه زمزمه می کند. این روزها عاشقی کردن را با خودش یادش نرفته این روزها می تواند دست خودش را بگیرد با سایه خودش قدم بزند با هم شعر بخوانند ُ، درد دل کنند،دوست بدارند وزندگی کنند ای کاش در چنین روزهایی اتفاق بیفتد . ...

    ادامه مطلب