خرید بک لینک

در حال و هوای تهران وبلاگ نویسی دیگر این حرف ها پیش پا افتاده شده است . همه ماجرا از وبلاگ شروع شد.زندگی ست دیگر .اندیشه هایتان را برای خودتان نگه دارید داستانهای عاشقانه یتان را برای خودتان . زنی پشت پنجره نشسته بود و ارام می نوشت در حال و هوای آن روزها گروهی هم در حال وبلاگ نویسی کهنه کارهای داستان های عاشقانه . مردانی که متاهل بودند و بدبخت .شاید از آن گروه شما هم باشید مردان و زنانی که در کافه دنبال عشق می گردند یا در نوشته ها و زنهای پشت پنجره برای گذران وقت یا خنده یا سوژه ها .. کراکترهای داستانهایشان .من میدانم شما از آن گروه نیستید رمان عاشقانه دسته سوم در کافه های پایین شهر می خوانند ...آن روزها در دوران اول وبلاگ نویسی با مردی آشنا شدم او داستانهای جالبی می نوشت از من حواست او را ببینم . اولین دوست مجازی که آنقدر شهامت و شجاعت داشت که میخواست بیرون از این پنجره لعنی مرا بییند .شهامت شجاعت وجود.حالت شیطنت و کودکانه اش مرا به خود جالب می کرد . و اینکه ساکن یک شهر بودیم . با دقت مرا نگاه می کرد نوشته هایم را تحسین نمی کرد یک روز خصوصی برایم نوشت ( خانم شما نویسنده نیستید بهتر است قورمه سبزی تان را بپزید) از شوخ طبعی و رک بودنش خوشم آمد .بنطرش من زنی میان سال ثروتمند بلند بالا حل کننده مشکلات روحی روانی مالی ش می بودم. ..نبودم!

+ نوشته شده در جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۶ساعت توسط اثیره |

برچسب: نویسنده: سینا رستمی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 1:27

صفحه بندی