
زمانه این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «زمانه» تهیه شده است و مهمترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. آرتیست فرزند زمانه ی خود است .آنچه می بیند می شنود و زندگی می کند.از هوایی که نفس می کشد تا زمینی که بر آن قدم می گذارد در ژرفای وجودش به جهانی یگانه تبدیل می شود. هر اتفاقی هر رنجی هر امید و هر مواجهه بخشی از این جها...
ادامه مطلب
نماندیتا پنجره را به روی ماه باز کنیتو نیستیو دیگر فرقی نمیکندخانه ای باشد پنجره ای رو به آسمان باز شودتو رفته ای همه جا دیوار استوبهاری که برای ما خزان شدبعد از تو هر بهار...
ادامه مطلب
روزی زندگی با هر کیفیتی تمام می شود بقول شاملو مجال بیرحمانه اندک است . به تجربه و با تمام وجود این را فهمیدم که مساله ی قلب (عشق و دوست داشتن ) مهمترین حسرت سال های میان سالی و پیری است . بقیه ی شکست...
ادامه مطلب
چقدر خوب است همه مي ميريم .كسي به نمردنش افتخار نمي كند هستي هركجا براي انسان كم گذاشته در اين مورد عدالت را رعايت كرد .يك روز همه مي ميريم. دلم خوش است به چيزهاي ساده...
ادامه مطلب
زن ارمنی "ابرو "وقتی مو چین را میگذشت زیر ابروم و با دست دیگرش پشت پلک را گرفته بود جای موچین تیر می کشیددرست همان جاو چشمام را قلقلک میومد پر از اشک میشد صداش رو شنیدم که گفت مبارک باشه نگفتم ممنو...
ادامه مطلب
ديشب زن روسپي را سنگسار كردند مردان شهر او را به جهنم سپردند به خانه اش حمله كردند فرشي نداشت رواندازي نداشت تختخوابي نداشت دفتر شعري داشت با خط خوش نوشته بود مردان شهر كه ناكام ماندند آخرين روسپي شهر را سنگسار ... +نوشته شده در شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۶ساعت  توسطاثیره | ...
ادامه مطلب
مادرم این روزها خیلی در اندیشه توام .در اندیشه دستهاینیک ونیکوکارت که با عشقی بزرگ برای دخترهایت در روز عاشورا قیمه پلو می پختی تا بچه هایت قیمه پلوی نذری دوست داشتند .اونسالها شروع به پختن قیمه پلو کردی بعد مقدارش زیاد و زیاد شد دوستانت به کمکت میامدند از شب قبل همه کارها را می کردی به نیت دخترانت که همیشه چشم به راه غذای هییت بودند و هییتی نبودند... مامان دیشب کارناوال به اصطلاح عزا...
ادامه مطلب
نوشته های این وبلاگ ارزش هنری و ادبی ندارد برداشت از نوشته جایز نیست قاب خالی !جایی بعضی ها را هیچ کس پر نمی کند دوستت دارم بفهمدوستت دارم بفهمدوستت دارم بفهمای کاش بفهمی خط خطی هایم مجوزار ارشاد گرفت گفتم تا بدانی لب و دهان تبلیغ برای خمیر دندان یا دندانپزشک م نیستسالها گفتند دندانهایت زشت است ...من این دندانها را دوست دارم...
ادامه مطلب
نوشته های این وبلاگ ارزش هنری و ادبی ندارد برداشت از نوشته جایز نیست قاب خالی !جایی بعضی ها را هیچ کس پر نمی کند دوستت دارم بفهمدوستت دارم بفهمدوستت دارم بفهمای کاش بفهمی خط خطی هایم مجوزار ارشاد گرفت گفتم تا بدانی لب و دهان تبلیغ برای خمیر دندان یا دندانپزشک م نیستسالها گفتند دندانهایت زشت است ...من این دندانها را دوست دارم...
ادامه مطلب
افسوس كه پا نمي دهد رطوبت اين خيال دو دو تا چهار مي شود چرا اين همه نيستي! +نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۶ساعت  توسطاثیره | ...
ادامه مطلب
دنیای بزرگتری را می شناسم دنیای به نام تو که درون من خفته ای . دنیایی که مرا از این خشونت و حقارت وانتظار به ارامش می رساند .دنیایی به نام پاکی ات . به نام سکوت ...به نام عشق و تحمل .دنیای رنگی و محزونم . دوباره اینجا نشسته ام و به کابوس های عاشق پر و بال میدم . ..رنگها روی بوم می رقصند ومرا به سماعی دوباره بر مرکزی ترین قسمت زندگی ام وادار می کنند ... ایستاده ام پشت به دریا و دستانم را سایه بان ...
ادامه مطلب
زندگی من پر از دلتنگیه . دلتنگی از نبودن مادرم . از خواهرها که این جا نیستند از برادرم که تنهاست و از من دوره ...دوستانی که آمدند و رفتند ...آمدند و رفتند ....بودن کسی که دلتنگی هامو کم کنه و لحظه هامو لذیذ و باارزش...با ارزش ترین اتفاق که میتونه از روی طاقچه دلم بیفته پایین ...ی پیام از اونی که باید باشه و نیست . یعنی .... +نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت توسطاثیره | ...
ادامه مطلب
يك روز كه شاد بودم برايت مي نويسم يك روز كه حالم خوب بود برايت مي نويسم يك روز كه مثل اين روزها نبودم برايت مي نويسم چه روزهاي سختي را ورق زده ام .... ورق بزنيد! +نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۶ساعت توسطاثیره | ...
ادامه مطلب
مهم نیست چقدرخسته ای به خودت برس ! مهم نیست که چقدر بدی دیدی تو...به عشق ورزیدن و مهربون بودن ادامه بده ! مهم نیست که چقدر سرت شلوعه ،وعده غذاییتو سروقت بخور ! مهم نیست که چقدر حسته ای ،قبل از خواب یک ربع کتاب بخوان مهم نیست اوضاعت خوب نیست امید را از دست نده تلاش کن بخندی مهم نیست که چقدر زندگی سخته ، تو سخت تر باش ! یاشار میگه مهم ترین عضو بدن قلبه نه چشم نه دندون مهم ترین عضو زانوست باید دستت را بذاری روی زانو هات تا دوباره بلند بشی و ادامه بدهی ...میدانم اوضاع اینطوری نمی ماند لحظه هایی داشتم سخت تر از این تا لب مرگ رفتم و برگشته ام .نترسیدم. چرا حالا ؟ +نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد...
ادامه مطلب
خوابم بردشب دير خوابيدم و خوابم بردخوابم برد ودير رسيدم و از كل دنيابه جزچند نخ سيگار ويك زير سيگاري پُر وچند خط شعر وديوانگي عاقلانه ودستان رنگيچيزي به من نرسيدخوابم برد ودير رسيدم وهمين هاكل دنيايم شدهمين هايي كهبا كل دنيا عوض نخواهم كرد +نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد ۱۳۹۶ساعت توسطاثیره | ...
ادامه مطلب
در زندگی فقط یک نفر هست وقتی با او حرف میزنی خودت را می بینی مثل اینه است . آینه ای که به تو انتقاد می کند عیبت را روب ه رویت می گوید به دروع از تو تعریف نمی کند یک نفر وقتی به چشمانش نگاه می کنی دنبال حقیفتی در نگاه توست .نباید این همه زود میرفت باید مرا آماده می کرد . هر چند بارها این کار را کرد ...
ادامه مطلب
در حال و هوای تهران وبلاگ نویسی دیگر این حرف ها پیش پا افتاده شده است . همه ماجرا از وبلاگ شروع شد.زندگی ست دیگر .اندیشه هایتان را برای خودتان نگه دارید داستانهای عاشقانه یتان را برای خودتان . زنی پشت پنجره نشسته بود و ارام می نوشت در حال و هوای آن روزها گروهی هم در حال وبلاگ نویسی کهنه کارهای داستا...
ادامه مطلب
بنظرش من زنی بلند بالا با دسته گلی بودم تا مرد برایم شعری بخواند:" ای زیبای آسمانی ام" - با هم ناهار بخوریم ؟ گفتم چه زود پیشنهاد می دهید بازی در دنیای وبلاگ با آشنا شدن و لبخند زدن شروع می شود لبخند میزنید لبخند میزنند دعوتتان می کنند برای ناهار . فرداا ساعت 11 قرار است به همه که لبخند میزنی باید د...
ادامه مطلب
-می خواهم چیزی را اعتراف کنم -بگو خیلی وقت ها ازتو لجم می گیره .اما خیلی عاشقتم تو تنها کسی هستی که من عاشقشم .در این دنیا هر چه تلاش کردیم همدیگر را نشناختیم .مثل هم نبودیم . فرهنگ ، آموزش ، تربیت ، تجربه هامون از درک پیرامون ...کدوم بد بود کدوم خوب ... برای داشتنش همه کار کردم . هر روز نقش کسی را ...
ادامه مطلب
روز جمعه با دخترکم و دوستان دانشجوش و استاد جامعه شناسی و مهمانهای خارجیم رفته بودیم موزه هنرهای معاصر .تابلوهایی بود از استاد بهمن محصص و سهراب و گروهی نقاش ایرانی و خارجی یکی از تابلوها به سبک قهوه خانه ای بود .دختری داشت موهایش را شانه میزد.شروع کردم به خوندن این شعر بچه ها همراهی کردند... جُ...
ادامه مطلب