
بفکر دیگران باشیم … خوب بودن را پاس بداریم در ادامه این مطلب، مهمترین اطلاعات منتشر شده درباره «بفکر دیگران باشیم … خوب بودن را پاس بداریم» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. برای اهل خانه صبحانه آماده کردم اخبار را از تلویزیون میبینم تکه ای از یک بندر در دود و آتش است بفکر مجروحان بندرعباس هستم. پنجره را باز کردم آسمان شهر ابریست...
ادامه مطلب
رودسر موضوع «رودسر» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. ناگزیر شدیم به شمال بیایم. آیدا ،دخترم و خواهرهارم، اصرار داشتند .من نباید در استرس باشم .پارسا هم امتحاناتش یک هفته و سپس یک ماه عقب افتاد ، ناگزیر شد یم راه ۴ ساعته را ۱۲ ساعت در راه باشیم . خواهرها نگران بودند ا...
ادامه مطلب
بی خیال از اخبار جهان ؛چهارزانو نشست کف ،اتاق کف پارک و کنار دریا ،و با دختر و پسرش شن های ساحل ،سنگ های کف باغ ، با دانه ها و مهره ها و آجرهای بازی،چیزهایی درست کرده همراه بچه هایش، تا خرابش کنند.جهان شان را زیبا نشان دهد تا شبیه جهان خودش تکرار نشود.به بچه هاش گفت نترسید .ما اقلیت که به برکت نان و آینه و باران ایمان داریم تنها نخواهیم ماند همیشه به بچه هایش آموخت .... خوشحالی بچه ها برایش همه چیز بود .از خانه شروع کرد هر چه وقت داشت،هر چه سرمایه داشت،هرچه انرژی داشت صرف بچه هاش کرد چون میخواست جهان جای بهتری باشد .کتاب خرید،خمیربازی ،کاغذو مداد رنگی ،ماژیک،آبرنگ، موزه ها برد، کوه برد،مسافرت برد،جادوی ریاضی را یادشان داد،عاشق کلمات الفبا کرد،معجزه الفبا، اجازه داد تا شبیه خودشان شوند،شبیه و...
ادامه مطلب
از خودم پرسیدم :تو با بیماری سختت چه می کنی؟آن. دوره. هراس را خوب می شناسم چون از سر گذراندم و خدا را شکر پشت سرگذاشتمش،گرچه هنوز مراقبت می کنم اما آن صبح بیداری های سه صبح و درد کف پاهام و هراس و وحشتی وصف ناپذیر هیچ واژه و کلامی و هیچ استدلالی حریفش نمی شود،هیچ چیز غیر از مسکن و دراز کشیدن در تاریکی روز، یا حمام آب داغ حریفش نمی شود.گاهی فکر می کنم آیا بیماری باعث شد دگرگون بشوم یا خردمند تر؟به دوران طلایی پا گذاشتم یا به احساساتم نزدیکتر شده ام؟ام انگار انسان بهتری شدم گوش هایم تیزترشدند چشمانم با دقت تر می بیند و بیماری بهم. نگفته بود عاشق تر شده ام حتی خوابش را هم. نمی دیدم جزییات خصوصی زندگی ام را به درمانگرم بگوییم و یا به خانم دکتر زنان که در کلاس نقاشی دید...
ادامه مطلب
آسمان نیمه ابریست و هوا سنگین و سرد است . نانوایی ها و سوپرمارکت ها باز است و داروخانه ها و حضور مردم حداقلی است .پیاده روها تا حد زیاد خلوت است مردم از ماشین های شخصی برای جابجای استفاده می کنند . ع...
ادامه مطلب
در ضرب المثلی ترکی مثلی هست ک ه معادل فارسی اش این است که گربه فقط تا سر کوچه می تواهد چهار نعل بتازد. و این حکایت این روزهای من است که از پشت بام بالاتر و از حیاط جلوتر نمی روم . برنامه سفری به خارج...
ادامه مطلب
من همیشه منتظرشمابودم در فصل های پی در پیپشت پنجره نشسته ام تا بیایید. خدا خودش خواسته من عاشق باشممن در شمال در روستا منتظر بودم من در تهران وقتی با ماشین ماز اتوبانی می گذرمبه مسافر کنار جاده ...
ادامه مطلب
صندلي ها را يكييكي در باغ چيده ام به اميد ديدنتروز پاييري اما گرم و آفتابي روز زيبايست صبح زود يك دور ،دور روستا را دويده امروز زيبايست با گل هاحرف زده امروز زيبايست براي فكر كردن به رفته ها...براي مرور خاطرات ...براي درخشش ابدي روزنه ي اميد......
ادامه مطلب
امروز ششم اسفند است كاش امروز به جاي گل و شيريني و هديهيك لحظه ديدار با مادرم را ......
ادامه مطلب
زن ارمنی "ابرو "وقتی مو چین را میگذشت زیر ابروم و با دست دیگرش پشت پلک را گرفته بود جای موچین تیر می کشیددرست همان جاو چشمام را قلقلک میومد پر از اشک میشد صداش رو شنیدم که گفت مبارک باشه نگفتم ممنو...
ادامه مطلب
با هرباران چشمایش سبز تر می شود و این جلگه ای سبز خیس از مردان معمولی شاعران خوبی خواهد ساخت دهدار گودالی حفر کرده است عمیق تر از دریاچه خزر تا مردان شاعر را به آب و لجن بسپارد هیچ کس ما را در این ده تعقیب نخواهد کرد آنها غواصی نمی داند. +نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۶ساعت  توسطاثیره | ...
ادامه مطلب
بزرگترين شاعر جهان زني ست كه با سي و دو حرف سكوت اش را خراب نكرد و شاعري كه نقطه چين گذاشت و من اين روزها بوم را روي سه پايه مي گذارم و خودم را نقش ميزنم تو را به رنگ عشق .تو را براي قاب نمي خواهم تا به دل ديوار بسپارمً تا دلخوشي باشي بگويم و بنويسم مرد هنرمندي را باز به تكرار نقش زده ام .نه!تو را آزاد و رها مي خواهم تو هر ثانيه مرا شكل مي دهي در متن روز در سكوت پشت اين پنجره در رعشه...
ادامه مطلب
در درون زن اثیری انسانی از معجون خدایان و شیاطین مجموعه ای از خیر و شر . زنی که در اوج احساسات با نگاهی با جهان بینی زنانه با عشق به هستی نگاه می کند و زن دیگر درون من از امید حرف میزند و دیگری به کشف معمای بزرگی به نام مرگ است ...یکی ویران شدن خودش به تماشا نشستهاست و دیگری عشق به جهان با شعر ...زن اثیری جمع اضداد است ...این درها را محکم نبندید ...دلم میریزد... تمام قد به ساحت بزرگان شعر ...
ادامه مطلب
مهر به دل است مهر به دل است مهر به دل است قول داده ام تمام روزهای پاییزم تمام غروب هایش را با تو شیرین کنم این روزها بیشتر از همیشه کنارت می مانم . نقش می زنم به مهر تو را . +نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۶ساعت  توسطاثیره | ...
ادامه مطلب
دنیای بزرگتری را می شناسم دنیای به نام تو که درون من خفته ای . دنیایی که مرا از این خشونت و حقارت وانتظار به ارامش می رساند .دنیایی به نام پاکی ات . به نام سکوت ...به نام عشق و تحمل .دنیای رنگی و محزونم . دوباره اینجا نشسته ام و به کابوس های عاشق پر و بال میدم . ..رنگها روی بوم می رقصند ومرا به سماعی دوباره بر مرکزی ترین قسمت زندگی ام وادار می کنند ... ایستاده ام پشت به دریا و دستانم را سایه بان ...
ادامه مطلب
این جا قلمرو من است .ای کاش اتاق پر از تابلوهایم را دیده بودی قلمرو واقعی من اتاقهایست که تابلوهایم را در آن جا داده ام . حانه ام پر از نقاشی و رنگ و قیلم خانه ای که شیش دنگش را عشق پر کرده ...جایی زیر یک تابلو هم قد و قواره دیوار بزرگ یک تابلوی کوجیک از یک مورچه نصب کردم...ا +نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت توسطاثیره | ...
ادامه مطلب
يك روز كه شاد بودم برايت مي نويسم يك روز كه حالم خوب بود برايت مي نويسم يك روز كه مثل اين روزها نبودم برايت مي نويسم چه روزهاي سختي را ورق زده ام .... ورق بزنيد! +نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۶ساعت توسطاثیره | ...
ادامه مطلب
خوابم بردشب دير خوابيدم و خوابم بردخوابم برد ودير رسيدم و از كل دنيابه جزچند نخ سيگار ويك زير سيگاري پُر وچند خط شعر وديوانگي عاقلانه ودستان رنگيچيزي به من نرسيدخوابم برد ودير رسيدم وهمين هاكل دنيايم شدهمين هايي كهبا كل دنيا عوض نخواهم كرد +نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد ۱۳۹۶ساعت توسطاثیره | ...
ادامه مطلب
خسته شدم از بس خبر های ، تجاوز، اعدام،قتل و زندان شنيدم و خواندم.سالها پیش به اثیره گفتم تو يه كتاب ندارى كه شاد باشه و حرف از زندگى روزمره بزنه. گفتم خودم كتاب دارم اما همه اش يا خاطرات زندانه يا دور از زندگى روزمره گی هاست ...اثیره برایم نوشت خاطراتت را جمع کن برای روزی که تو را بخوانند همین وبلاگ اثیره را بخوان ...
ادامه مطلب
از سفر شمال برگشتم .اهالی روستا بعد از برداشت محصول به ییلاق میروند در این فصل روستا خلوت تر از همیشه است . و فصل گرم سال را به ییلاق پناه می برند. من هم به روستا میروم . آدم وقتی دردش زیاد می شودد از خودش هم فرار می کند. می دانم وقتی آدم خسته می شود میرود. فرشته مرگ شبیه برادری یا شبیه فرزندی خود...
ادامه مطلب