اثیره

متن مرتبط با «برای اندوه های بزرگ زندگی» در سایت اثیره نوشته شده است

گزارشی از زندگی در سایه ها

  • نیلوبلاگ

    زندگی در سایه ها در این مقاله تلاش کرده‌ایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «زندگی در سایه ها» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. این روزها زندگی می گذردسخت می گذردهیچ کس نمی داند چقدر سخت می گذردزن بودن همینطور استبگذار بگویند افسرده امآدمی گاهی افسرده می شودهیچ کس نمی داند چه رنجی می کشیمآدمی که آگاه است حساستر است رنج به...

    ادامه مطلب
  • زندگی در سایه ها

  • نیلوبلاگ

    این روزها زندگی می گذردسخت می گذردهیچ کس نمی داند چقدر سخت می گذردزن بودن همینطور استبگذار بگویند افسرده امآدمی گاهی افسرده می شودهیچ کس نمی داند چه رنجی می کشیمآدمی که آگاه است حساستر است رنج بهای اگاهیست بخوانید...

    ادامه مطلب
  • قصه های تمام -ناتمام

  • نیلوبلاگ

    دیروز اندکی زندگی را بو کشیدم ؛درختان پرتقال لیمو نارنگی نارنج آن گوشه ی باغ ،از داخل دوربینم تماشامی کردم روی شاخه ی چند نارنج مانده یادآور زمستانی که گذشت درختانیکه که به بار نشست . اندیشه ای شیرینی و ملاسی و ترشی هر کدام از میوه ها در دهانم مضاعف شد . و درخت انار وحشی که بارش روی شاخه پوسیده .مثل داستان ما آدم ها حقیت زندگی مانرا به ندرت تمام می کنیم و به انتها نرسیده ،خود به پایان می رسیم ...برخی بدون مرگ ثمربخش را تجربه کنند ...درست مثل انارهای وحشی ا پوسیده. روی شاخه آویزان سرنوشت نیمه در قاب دوربین زندگی ....بعضی مثل پرتقال و نارنگی و نارنج ، به کمال رسیدند .دنیا پر است از قصه های ناتمام و حادثه های عقیم مانده ی بسیاری که پابه ماه و هیجان مند در شکم روح مان دست و پا می زنند و شوق رسید...

    ادامه مطلب
  • مرگ و زندگی

  • نیلوبلاگ

    مرگ یا زندگی  میاید و میرودمی دود  و می خوابدفاصله بین مرگ تا زندگی همین قدر کوتاه استاندازه سرانگشتی مرگمی تواند نیاید زندگی  یکی می آید می دود می ماند  Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • روزهای عجیب

  • نیلوبلاگ

    در ضرب المثلی ترکی مثلی هست ک ه معادل فارسی اش این است که گربه فقط تا سر کوچه می تواهد چهار نعل بتازد. و این حکایت این روزهای من است که از پشت بام بالاتر و از حیاط جلوتر نمی روم . برنامه سفری به خارج...

    ادامه مطلب
  • برای دوستی که با بهار آمد با بهار رفت....بهاری بود

  • نیلوبلاگ

    نماندیتا پنجره را به روی ماه باز کنیتو نیستیو دیگر فرقی نمیکندخانه ای باشد پنجره ای رو به آسمان باز شودتو رفته ای همه جا دیوار استوبهاری که برای ما خزان شدبعد از تو هر بهار...

    ادامه مطلب
  • تنهایی

  • نیلوبلاگ

    در تنهایی آنقدر فرو می روم فقط صدای نفس کشیدنم را می شنوم . صدای نفس کشیدنم . قهوه دم نزدم . صبح ها دیر از خواب بیدار می شوم . شب ها زود میخوابم . دستگاهی که روی نبضم بسته ام به من نشان میدهد دو ساعت خواب عمیق داشته ام . تنهایی غرق شدن در لحظه ای ست تو به آن می نگری . تنهایی! قهوه هم دم نزدم . موهای...

    ادامه مطلب
  • برای کسی که مرا نمی خواند!

  • نیلوبلاگ

    در زندگی فقط یک نفر هست وقتی با او حرف میزنی خودت را می بینی مثل اینه است . آینه ای که به تو انتقاد می کند عیبت را روب ه رویت می گوید به دروع از تو تعریف نمی کند یک نفر وقتی به چشمانش نگاه می کنی دنبال حقیفتی در نگاه توست .نباید این همه زود میرفت باید مرا آماده می کرد . هر چند بارها این کار را کرد ...

    ادامه مطلب
  • بماند برای وارثان وبلاگ نویس یک

  • نیلوبلاگ

    در حال و هوای تهران وبلاگ نویسی دیگر این حرف ها پیش پا افتاده شده است . همه ماجرا از وبلاگ شروع شد.زندگی ست دیگر .اندیشه هایتان را برای خودتان نگه دارید داستانهای عاشقانه یتان را برای خودتان . زنی پشت پنجره نشسته بود و ارام می نوشت در حال و هوای آن روزها گروهی هم در حال وبلاگ نویسی کهنه کارهای داستا...

    ادامه مطلب
  • بماند برای وارثان وبلاگ نویس دو

  • نیلوبلاگ

    بنظرش من زنی بلند بالا با دسته گلی بودم تا مرد برایم شعری بخواند:" ای زیبای آسمانی ام" - با هم ناهار بخوریم ؟ گفتم چه زود پیشنهاد می دهید بازی در دنیای وبلاگ با آشنا شدن و لبخند زدن شروع می شود لبخند میزنید لبخند میزنند دعوتتان می کنند برای ناهار . فرداا ساعت 11 قرار است به همه که لبخند میزنی باید د...

    ادامه مطلب
  • بعد از من بماند برای وارثان وبلاگ نویس

  • نیلوبلاگ

    -می خواهم چیزی را اعتراف کنم -بگو خیلی وقت ها ازتو لجم می گیره .اما خیلی عاشقتم تو تنها کسی هستی که من عاشقشم .در این دنیا هر چه تلاش کردیم همدیگر را نشناختیم .مثل هم نبودیم . فرهنگ ، آموزش ، تربیت ، تجربه هامون از درک پیرامون ...کدوم بد بود کدوم خوب ... برای داشتنش همه کار کردم . هر روز نقش کسی را ...

    ادامه مطلب
  • بزرگترین جرمم پرنده بودن بود

  • نیلوبلاگ

    نوشته های این وبلاگ ارزش هنریو ادبی نداردبرداشت از نوشته جایز نیستعکس :پای منشغل :زن مطبخیمهارت ها : نقاشی روی بوم ، در و دیوار و کابینتمهارت ها :.دلبری ، دوست داشتن ، رفصیدن با خیال ،کمی سه تار ، کمی تار، کمی عقده ای ،متولد :سال مار /پیرزنبیمار: روان پریشکتاب : تولد یک اثیرهدر کتابخانه ملی ثبت شد!...

    ادامه مطلب
  • لحظه های خوش زندگی

  • نیلوبلاگ

    نقاشی می تواند آدم را به هر جا که دوست دارد ببرد .حس هایمان را ، لحظه ای از زندگی مان را ، خاطره های زیبایی مان را ،امید و حس های نابی که تا به حال در خود نگه داشتیم را تبدیل به نقاشی کرده ام ...تا بماندبرای همیشه ...

    ادامه مطلب
  • دل نوشته های یک دیوانه !

  • نیلوبلاگ

    برای مردن همیشه آماده ام من باید کمی بدوم و تا می توانم دیوانه باشم که من هستم. من دیشب خراب بودم و کلی گریه کردم ای کاش می شد گریه ام را برای بروزه اندوه و بی حسی در این وبلاگ بگذارم...همیشه پر از انرژی نیستم .مثل این سه روزی که گذشت!!!!!!!!!!!! گفت : دلم برای تابلوم تنگ شده .سکوت کردم گفت باید عاشق کسی یا چیزی شد که بتوان لمسش کرد سکوت کردم گفت باید به آغوشش کشید سکوت کردم گفت باید مثل تو بود و میگرن داشت و میگرن را روی بوم کشید گریه کردم! قرارمان بر بی قراری بود ؟...

    ادامه مطلب
  • هذیان نوشتم. نوشته های این وبلاگ اثر هنری ارزش ادبي نداره اجازه ندارید کپی کنید ...

  • نیلوبلاگ

    مادر دو سیگار برای جفتمان روشن کرد و گفت بشینید روی فرش ها به جهنم که کثیف شود مادر اگر میدانست تو شاعری فانوسی برایت روشن می کرد تا از پشت پنجره های بسته برایمان شعری بخوانی...من به اندازه چهل سال گریه کردم در این چند سال برای اتفاقاتی که همه باورهایم را بهم زد. به مادرم گفتم پاییز را دوست دارم که با مهر آعاز میشود لبخند زد گفت اما پاییز با شاعران مهربان نیست راست میگفت .میدانم دوباره بلند می شوم بلندی میشوی خدا بزرگتر از دردهای ماست......

    ادامه مطلب
  • عشق خود زندگی بود

  • نیلوبلاگ

    چند وقت پیش یک نقاشی را سفارش گرفتم بانویی برای تولد همسرش عکسی را سفارش داد. کلی سفارش کرد من هم می خواستم حس عشق و داشتن حال خوب را بکشم ، چند روزی هست که دارم روش کار می کنم و حالا که تموم شده وقتی که نگاش می کنم یه حس خوبی ازش می گیرم ، آرزو می کنم کسی که قراره این نقاشی و هدیه بگیره همیشه حس خوب را داشته باشه. دلم میخواد وقتی هدیه اش را میگیره اون لحظه به چشماش نگاه کنم. این همه کشیدن ، سرودن، نوشتن باید شاهکاری را خلق کنم...تا او بپسندد!...

    ادامه مطلب
  • ذهنی قلبی پر از اندوه

  • نیلوبلاگ

    عکسی در کافه انداختم . روی عکس برای پسرم مومخملی نوشتم . این کافه برای همیشه بسته شد!...

    ادامه مطلب
  • کفش هایم

  • نیلوبلاگ

    کجا اشتباه رفتم! فقط تو ! هنرمند بودی در خواندن ونواختن به رقص درآوردن من . قصه های زیادی از کفش هاو راههای نرفتم را فقط برای تو گفته ام.کجایی!؟! تو می تونی ساعت ها از کفش هایم حرف بزنی . پس بنویس 22:10...

    ادامه مطلب
  • نمی دانم از کیست .(قطره های باران )

  • نیلوبلاگ

    من و سیگاری روشن سینه ای پر از درد من و نبودن خیال برزخی مرگنام برزخی من و کمبود این احساس با دوپیک شراب ناب من و طبیعت و ذات زنی تنها من و نقاشی های زنگ روغن و امضای پای تابلوهام من و نبودنتو کلمه ای ا ی کا ش من !دانای بی شعور می دانم تو نیستی بر نمی گردی اما روی کاغذهای کاهی طراحی م نوشتم برزخی تابوها را شکست و برگشت...

    ادامه مطلب
  • در سرزمین مجازی همه چیز و همه رویاهایم را کنترل می کنند!