
رودسر موضوع «رودسر» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. ناگزیر شدیم به شمال بیایم. آیدا ،دخترم و خواهرهارم، اصرار داشتند .من نباید در استرس باشم .پارسا هم امتحاناتش یک هفته و سپس یک ماه عقب افتاد ، ناگزیر شد یم راه ۴ ساعته را ۱۲ ساعت در راه باشیم . خواهرها نگران بودند ا...
ادامه مطلب
شنبه در جنگ در ادامه، هر آنچه باید درباره «شنبه در جنگ» بدانید به همراه مهمترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. سه روز بعد از جنگ و باز شدن اداره بچه ها به تهران برگشتیم جاده خلوت بود کمتر کسی در حال برگشت بود.سه گربه خانگی مان را دارو داده بودیم و در باکس قرارداشتند لخت و شل و خوابآلو....درجه داری در ایست بازرسی باکس ها را دید پرسی...
ادامه مطلب
یاد دیالوگ هدیه تهرانی در فیلم «کاغذ بیخط »افتادم!آن جا که به همسرش می گوید:"من روزی ده بار می شورم و می سابم و می پزم .تو می توانی ده بار پشت سر هم بگوی:می شورم و می سابم و می پزم؟."از وقتی وارد خانه شدم در حال شستن و سابیدن و غذا پختنم. از فکر کردن به کارهایی که انجام داده ام لذت می برم اما به این فکر می کنم زنان خانه داردر هاله ای نامریی،در یک چرخه بی توقف مدام و مدام این کارها را انجام می دهند .خمیر پیترا را آماده کردم مواد لازم پیتزا را دور میز کارم چیدم گوشت را با پیاز نگینی تفت دادم بعد قارچ و فلفل های رنگی و ذرت ها را به گوشت و پیاز اضافه کردم ادویه آویشن را هم داخل گوشت و مواد اضافه کردم خمیر که ور اومد توی سینی فر پهن کردم مواد را روی خمیر ریختم بعد پنیر پیتزا فراوان به مواد اضافه ...
ادامه مطلب
ای کاش بهانه های دلنشینی برای نوشتن داشتم ...چقدر بد است که شعری از عطار می خوانیو حس میکنی همین دیشب سروده شده ...پایان سال است چی بنویسم از سالی که گذشت سال پیش همین روزها انگشتم شکست وقتی اتاق عم...
ادامه مطلب
مهربان که می شوییکی مدام در دلممی گویدباغباندلش پژمرده است .دیگر صحبتش با یاس و نرگس و مریم نیستدلش .......
ادامه مطلب
چگونه برای چشم هایت شعر بخوانمچگونه سیمای خسته ات را تاب بیاورمباید دست هایت را بگیرمبرایت از سکوت ماه بگویماز جلگه های دست نخوردهو آهوانی که هیچ گاهمعنای ترس را تجربهنکردندنمی توانمماه رادست آسمان رها کنم...
ادامه مطلب
تو را دوست دارم چون هر زني مردي را دوست داردتو را دوست دارم نه اينكه از تو نسلي بماندتو را دوست دارم تا چهره زندگي زيباتر شودتو را دوست دارم تا كلمات معناي عشق بگيرندتو را دوست دارم تا جهان مست شود(پنجشنبه اولين هفته مهرماه تهران)...
ادامه مطلب
نامه به محبوبم!محبوبمتوکه نیستی پنجره ها بسته است.اصلا چراباز باشد؟درختان در خواب زمستانی خفته اند.شاخه ها بی برگ استدرخت سپیدارساکت استنمایشی از تنهایستآسمان خاکستری استاین روزها زمستانی است...
ادامه مطلب
دلتنگی در من پرسه می زند . ماه من تاریک است درختان هم در زمستان کز می کنند آسمان هم تاریک است مردی که در خیابان ساز می زند غمگین است. از وقتی شادی رفته است شهر تاریک است....
ادامه مطلب
قطاری که اولین بار به ایستگاه آمد تو را با خود آورد همین ایستگاه بود من در همین ایستگاه عاشق شدم اولین ایستگاه اولین بوسه...
ادامه مطلب
امروز موقع رانندگی بطرف باشگاه انقلاب بی دلیل می خندیدم راننده ماشین کناری با دقت نگاه کرد....همه شهر فهمیدند دیشب به من گفتی دوستت دارم . +نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۶ساعت  توسطاثیره | ...
ادامه مطلب
نوشته های این وبلاگ ارزش هنری و ادبی ندارد برداشت از نوشته جایز نیست قاب خالی !جایی بعضی ها را هیچ کس پر نمی کند دوستت دارم بفهمدوستت دارم بفهمدوستت دارم بفهمای کاش بفهمی ...
ادامه مطلب
دنیای بزرگتری را می شناسم دنیای به نام تو که درون من خفته ای . دنیایی که مرا از این خشونت و حقارت وانتظار به ارامش می رساند .دنیایی به نام پاکی ات . به نام سکوت ...به نام عشق و تحمل .دنیای رنگی و محزونم . دوباره اینجا نشسته ام و به کابوس های عاشق پر و بال میدم . ..رنگها روی بوم می رقصند ومرا به سماعی دوباره بر مرکزی ترین قسمت زندگی ام وادار می کنند ... ایستاده ام پشت به دریا و دستانم را سایه بان ...
ادامه مطلب
نوشته های این وبلاگ ارزش هنریو ادبی نداردبرداشت از نوشته جایز نیستشغل :زن مطبخیمهارت ها : نقاشی روی بوم ، در و دیوار و کابینتمهارت ها :.دلبری ، دوست داشتن ، رفصیدن با خیال ،کمی سه تار ، کمی تار، کمی عقده ای ،متولد :سال مار /پیرزنبیمار: روان پریشکتاب :...در کتابخانه ملی ثبت شد!...
ادامه مطلب
نوشته های این وبلاگ ارزش هنریو ادبی نداردبرداشت از نوشته جایز نیستعکس : منشغل :زن مطبخیمهارت ها : نقاشی روی بوم ، در و دیوار و کابینتمهارت ها :.دلبری ، دوست داشتن ، رفصیدن با خیال ،کمی سه تار ، کمی تار، کمی عقده ای ،متولد :سال مار /پیرزنبیمار: روان پریشکتاب : تولد یک اثیرهدر کتابخانه ملی ثبت شد!...
ادامه مطلب
صبح خوبی را شروع نکردم . صورتم پف کرده از بس گریه کردم.با پای برهنه به باغ رفتم. دامن بلند چین داری راپوشیدهام با تاپی بههمان رنگ .خلخال هایم را به پا بستهام .زیر درخت گیلاس نشستم روی زمینزیر سایه درخت ...کسی در باع نیست تنهام . مردها در باع همسایه جمع شدند. صدایشان میاید.به صدای گنجشک ها...
ادامه مطلب
خیلی سال پیش در یک نمایشگاه با او آشنا شدم . مردی با قدی متوسط شانه های پهن حدودا چهل ساله .مهربان با لبخندی به لب .شوخ طبع.ظاهری برازنده .اون روز خیلی جدی بودم اصلا از این وروجک خوشم نیامد. . دو تا دختر جوان و زیبا در کنارش بودند. معرف از کارنامه بلند بالای دوست تعریف کرد بعد از سالها این روزها...
ادامه مطلب
سر فصل/تو نخواهی آمد/میدانم/ اما به هر صدای پای میپرم/طرح می زنم پای ورق های کاهی /مردی با باران آمد +نوشته شده در شنبه ششم خرداد ۱۳۹۶ساعت توسطاثیره | ...
ادامه مطلب
بهاثیره گفتم اصلا مهم نیست به تو بگویند نقاش .فکر می کنم مهم این است که من فقط اثیره هستم زنی اثیری فرزند اسحاق متولد تهران 23 اردیبهشت 1344 شماره شناسنامه 365 در محله قدیمی در جنوب تهران .خیابان امیریه بن بست فرهنگ نرسیده به میدان گمرک محله قدیمی نزدیک مغازه های دسته دوم فروشی ،معازه های تاریک...
ادامه مطلب
سه روز پیش چهارصد نهنگ با هم به ساحل گریختند سوی مرگهیچ کسی تعجب نکرد. امید در سالهای جوانی نمیگذاشت جانِ خودم را بگیرم مثل آدمهایی که در تابلویِ نقاشیام کلیشهای وسط جادهباچمدانهاشان ایستادهاند و شک ندارند جاده را تا آخر تا آنجا که خورشیدش در حال غروب است ادامه میدهند نمیتوانستیم ادامه ندهیم. نرگس البته حوصلهی منتظر شدن نداشت. برای همین رفتو الهه هم تعدادی قرص خورد در اتافش را بست و رفت . هیچ نامه ای هم نذاشت . الهه اون روزها سال دوم رشته فلسفه بود گفتند قاطی کرد. داشتم فکر میکردم اگر امید نبود بیشتر از اینها تلفات میدادیم. بیشتر از چهار دانشجو در همون سال که دانشجو بودم . ..ای کاش آمارهای نسلکشی را جابهجا کنیم. نشد دیگر. به بزرگیِ خودشان ببخشند. البته مامورِ سرشماری مُردههایی را که راه میرو...
ادامه مطلب