کودکستان مهدکودک نرفتم . پیش دبستانی هم ندیدم .ابتدایی را با خواهر و برادر بزرگترم میرفتم آنها مراقبم بودند.مدرسه دخترانه آزاد پهلوی درس خوندم .سال 57 انقلاب را دیدم .توی مدرسه شلوغ کردم مدیر و ناظم مدرسه را خسته کردم ...مدیرمدرسه خانم شریف و ناظم مدرسه مذهبی خانم اعظم طالقانی .خانم طالقانی دوستم داشت و دبیر آموزشی همسر شهیدحهان ارا...یواشکی کتاب می خواندم نینا ، آناکارنینا، ریشه ها ، باغ آلبالو ، دکتر ژیواگو ،جنگ و صلح ،..یواشکی سیگار کشیدم زر اوشنو آزادی بزرگتر شدم عاشق تاتر و موسیقی سه تار .تار. با سختی وارد دانشگاه شدم مدیریت صنعنی بخاطر اسم دهان پر کنش ...امضا دادن انگشت نگاری و اثر انگشت دادن در پلیس بین اللمل برای درس خواندن در دانشگاه بخاطر پدر...تا درس خوانی باشم زنی بلند بالا ..که در تهران بمانم ...عاشقی کردم عاشق بودم از تالار وحدت به دانشگده هنر از دانشکده هنر به تالار وحدت از انقلاب تا میدان فردوسی از میدان فردوسی تا میدان ولی عصر از دبیرستان هنرستان تا دانشکده هنر...خط خطی کردم نقش زدم کنار حوض دانشکده نشستم مدل شدم توی کافه نامدار با بچه ها یکی یکی خداحافظی کردم ازدواج کردم همه زندگیم شد بزرگ شدن و بالیدن بچه ها شروع کردم به نوشتن از زندگی و زنده بودن ...مرگ را تجربه کردم مرگ را در نوجوانی تجربه کردم در جوانی تجربه کردم کسی که مرگ را تجربه کرده باشد از مرگ نمی ترسد ایت الله گلپایگانی گفت . اسمم را گذاشت ریحانه ...ریحانه نشدم اثیره شدم..اثیری ماندم اثیری ...مادرم از من رنجید. عشقم دلش شکست پدرم سرش را تکان داد همسرم نشست و به کارهام نگاه کرد...نمایشگاه نقاشی برپا کردم و کتابم را برای چاپ فرستادم وزارت ارشاد...عاشق شدم عاشق ماندم عاشقی کردم درس خواندم ...(صدایت كه ميزنم ، صدایم ،پرنده ها را به سوی پنجره می کشد)
برچسب:
نویسنده: سینا رستمی