دو تا دختر جوان و زیبا در کنارش بودند. معرف از کارنامه بلند بالای دوست تعریف کرد بعد از سالها این روزها به کمک دنیای مجازی همدیگر را پیدا کردیم . توی فیسبوک ، اینستاگرام ، تلگرام .اولین خواسته اش "برای کتاب قصه اش نقاشی بکشم . بعد از هفته ها فکر کردم جواب مثبت دادم و با درخواست دیگری از من میخواست گوشه ای از اتلیه را برای آموزش به او بدهم . بهش گفتم ما دو رشته متفاوت داریم.در رشته او محل کار نیاز داره به اکساسور و میزانسن و نور ، افکت ...بهش گفتم کلی پلاتو هست توی خیابون انقلاب و ولی عصر ...ساکت بود. گاهی فراموش می کنم آدمی یک دهان داره دو گوش ...چرا به بقیه حرفاش گوش ندادم.
چند روز بعد تلفن زد
گفت از اون سالها که در نمایشگاه همدیگر رو دیدیم گذشته .او دچار بیماریست .توانایی هاشو از دست داده
این بار با دو گوش بهش گوش دادم
بهش گفتم :»همه کارهایم با مدیر اجرایی ست!
برچسب:
نویسنده: سینا رستمی