اثیره

متن مرتبط با «عشق اول اندی کی بود» در سایت اثیره نوشته شده است

روایت تازه از بفکر دیگران باشیم … خوب بودن را پاس بداریم

  • نیلوبلاگ

    بفکر دیگران باشیم … خوب بودن را پاس بداریم در ادامه این مطلب، مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده درباره «بفکر دیگران باشیم … خوب بودن را پاس بداریم» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. برای اهل خانه صبحانه آماده کردم اخبار را از تلویزیون میبینم تکه ای از یک بندر در دود و آتش است بفکر مجروحان بندرعباس هستم. پنجره را باز کردم آسمان شهر ابریست...

    ادامه مطلب
  • شمع کوچکی روشن کردم

  • نیلوبلاگ

    بی خیال از اخبار جهان ؛چهارزانو نشست کف ،اتاق کف پارک و کنار دریا ،و با دختر و پسرش شن های ساحل ،سنگ های کف باغ ، با دانه ها و مهره ها و آجرهای بازی،چیزهایی درست کرده همراه بچه هایش، تا خرابش کنند.جهان شان را زیبا نشان دهد تا شبیه جهان خودش تکرار نشود.به بچه هاش گفت نترسید .ما اقلیت که به برکت نان و آینه و باران ایمان داریم تنها نخواهیم ماند همیشه به بچه هایش آموخت .... خوشحالی بچه ها برایش همه چیز بود .از خانه شروع کرد هر چه وقت داشت،هر چه سرمایه داشت،هرچه انرژی داشت صرف بچه هاش کرد چون میخواست جهان جای بهتری باشد .کتاب خرید،خمیربازی ،کاغذو مداد رنگی ،ماژیک،آبرنگ، موزه ها برد، کوه برد،مسافرت برد،جادوی ریاضی را یادشان داد،عاشق کلمات الفبا کرد،معجزه الفبا، اجازه داد تا شبیه خودشان شوند،شبیه و...

    ادامه مطلب
  • برای دوستی که با بهار آمد با بهار رفت....بهاری بود

  • نیلوبلاگ

    نماندیتا پنجره را به روی ماه باز کنیتو نیستیو دیگر فرقی نمیکندخانه ای باشد پنجره ای رو به آسمان باز شودتو رفته ای همه جا دیوار استوبهاری که برای ما خزان شدبعد از تو هر بهار...

    ادامه مطلب
  • عطر خوش عشق

  • نیلوبلاگ

    اگر عشق نبود آدم پدیدار نمی شد و حوا دلی نداشت تا سمت میوه ممنوعه برود. من عاشق شده ام در سرزمینی که غمی بزرگ بر آن می بارد . بیماری . سقوط هواپیما. سیل . زلزله سایه شوم بیماری بر مردم افتاده است نخل...

    ادامه مطلب
  • آخر چگونه عشق را نهان مي كنند به گور

  • نیلوبلاگ

    روی استخوان های تن م اسم هایی هست گفتن ش مثل یادگاری نوشتن است زیر استخوان جمجمه ام اسمی است نباید گفته شود گوش شنوایی نیست استخوان هایم ترک برداشته است . صدای آمدنم را شنیده ای ؟ صدای رفتنم را ؟ گفتن...

    ادامه مطلب
  • عشق به ادبيات

  • نیلوبلاگ

    عشق باعث شد سبك بشم و بالا برم . من هر روز صدايت مي زنم ماه نسيم دريا درخت برنمي گردي هيچ كدام نام تو نيست مي ايستي محكم همان دورها و لبخند مي زني من عكس مي گيرماز ازماه ازنسيم دريا درخت از تو! در همين نزديكها +نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر ۱۳۹۶ساعت  توسطاثیره | ...

    ادامه مطلب
  • دوستی مان کوتاه بود اما چه خوب بود

  • نیلوبلاگ

    نوشته های این وبلاگ ارزش هنری و ادبی ندارد برداشت از نوشته جایز نیست قاب خالی !جایی بعضی ها را هیچ کس پر نمی کند دوستت دارم بفهمدوستت دارم بفهمدوستت دارم بفهمای کاش بفهمی ...

    ادامه مطلب
  • کیف دستی زنانه من !

  • نیلوبلاگ

    در کیف دستی هر زنی یک دسته کلید هست و یه آینه کوچولو از جنس نقره و ی بسته کوچیک دستمال کاغذی یک شیشه کوچیک عطر و یه رژلب . یک کیف پول قرمز که توش کمی پول و چند عکس خانوادگی و کارت های بانکی و کارت های شناسایی و گوشی همراهش ... +نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۶ساعت توسطاثیره | ...

    ادامه مطلب
  • يك روز كه حالم خوب بود برايت مي نويسم

  • نیلوبلاگ

    يك روز كه شاد بودم برايت مي نويسم يك روز كه حالم خوب بود برايت مي نويسم يك روز كه مثل اين روزها نبودم برايت مي نويسم چه روزهاي سختي را ورق زده ام .... ورق بزنيد! +نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۶ساعت توسطاثیره | ...

    ادامه مطلب
  • در خانه شمال عشق ضیافت دارد.

  • نیلوبلاگ

    . من با درختان سپیدار جشن گرفتم به دخترم نوشتم برای خوب زندگی کردن باید سلامتی ارامش قلب و سفر بسیار کرد. زندگی در خانه شمال تحملی نیست . ساده زیستن در روستا به من کمک میکنه تا با فرهنگ مردم آشنا بشم به مردم بومی روستا نزدیکتر باشم من در این سالها یاد گرفتم فرهنگ های مختلف را بشناسم با آدمها گفتگو ...

    ادامه مطلب
  • پنجشنبه بود شمعی روشن کردم در وبلاگم تا نامت زنده بماند .

  • نیلوبلاگ

    از سفر شمال برگشتم .اهالی روستا بعد از برداشت محصول به ییلاق میروند در این فصل روستا خلوت تر از همیشه است . و فصل گرم سال را به ییلاق پناه می برند. من هم به روستا میروم . آدم وقتی دردش زیاد می شودد از خودش هم فرار می کند. می دانم وقتی آدم خسته می شود میرود. فرشته مرگ شبیه برادری یا شبیه فرزندی خود...

    ادامه مطلب
  • رها آزاد ساده اما ژرف بودم /همون سال ها که کم حرف بودم

  • نیلوبلاگ

    نوشته های این وبلاگ ارزش هنریو ادبی نداردبرداشت از نوشته جایز نیستعکس : منشغل :زن مطبخیمهارت ها : نقاشی روی بوم ، در و دیوار و کابینتمهارت ها :.دلبری ، دوست داشتن ، رفصیدن با خیال ،کمی سه تار ، کمی تار، کمی عقده ای ،متولد :سال مار /پیرزنبیمار: روان پریشکتاب : تولد یک اثیرهدر کتابخانه ملی ثبت شد!...

    ادامه مطلب
  • بزرگترین جرمم پرنده بودن بود

  • نیلوبلاگ

    نوشته های این وبلاگ ارزش هنریو ادبی نداردبرداشت از نوشته جایز نیستعکس :پای منشغل :زن مطبخیمهارت ها : نقاشی روی بوم ، در و دیوار و کابینتمهارت ها :.دلبری ، دوست داشتن ، رفصیدن با خیال ،کمی سه تار ، کمی تار، کمی عقده ای ،متولد :سال مار /پیرزنبیمار: روان پریشکتاب : تولد یک اثیرهدر کتابخانه ملی ثبت شد!...

    ادامه مطلب
  • زنی باشد که سنگ بود ...

  • نیلوبلاگ

    نوشته های این وبلاگ ارزش هنریو ادبی نداردبرداشت از نوشته جایز نیستعکس :پای منشغل :زن مطبخیمهارت ها : نقاشی روی بوم ، در و دیوار و کابینتمهارت ها :.دلبری ، دوست داشتن ، رفصیدن با خیال ،کمی سه تار ، کمی تار، کمی عقده ای ،متولد :سال مار /پیرزنبیمار: روان پریشکتاب : تولد یک اثیرهدر کتابخانه ملی ثبت شد!...

    ادامه مطلب
  • عشق خود زندگی بود

  • نیلوبلاگ

    چند وقت پیش یک نقاشی را سفارش گرفتم بانویی برای تولد همسرش عکسی را سفارش داد. کلی سفارش کرد من هم می خواستم حس عشق و داشتن حال خوب را بکشم ، چند روزی هست که دارم روش کار می کنم و حالا که تموم شده وقتی که نگاش می کنم یه حس خوبی ازش می گیرم ، آرزو می کنم کسی که قراره این نقاشی و هدیه بگیره همیشه حس خوب را داشته باشه. دلم میخواد وقتی هدیه اش را میگیره اون لحظه به چشماش نگاه کنم. این همه کشیدن ، سرودن، نوشتن باید شاهکاری را خلق کنم...تا او بپسندد!...

    ادامه مطلب
  • اول عشق بود .

  • نیلوبلاگ

    نوشته های این وبلاگ ارزش کپی ندارد . ارزش ادبی هم ندارد.نوشته های یک روانپریش است .لطفا عبور کنید . خیابان ولی عصر (پهلوی ) مستقیم دقیقا نرسیده به میدان گمرک خیابان امیریه /منیریه خیابان فرهنگ بعدها شد کوچه فرهنگ ی خونه دو طبقه ای قدیمی بود پلاک 518با دری چوبی آبی رنگدر رو که باز می کردی اول ورودی یک راه رو مستطیلی وصل میشد به راهروی مربعی بزرگ بعدسمت راست آشپزخانه ودو اتاق بود اتاقنشیمن با پنجره هایی رو به حیاط .انتهای راهرو دو تا پله میخورد به ی حیاط بزرگ با درخت خرمالو و درخت امین الدوله وسط حیاط حوض بزرگ و مستطیلی حوضی به رنگ آبی با کاشی های آ...

    ادامه مطلب
  • تذکره الاولیا

  • نیلوبلاگ

    آب چشم خویشتن نگاهدار تا در اندرون تو دریایی شود چندانکه که دل را بجویی باز نیابی ...

    ادامه مطلب
  • نمی دانم از کیست .(قطره های باران )

  • نیلوبلاگ

    من و سیگاری روشن سینه ای پر از درد من و نبودن خیال برزخی مرگنام برزخی من و کمبود این احساس با دوپیک شراب ناب من و طبیعت و ذات زنی تنها من و نقاشی های زنگ روغن و امضای پای تابلوهام من و نبودنتو کلمه ای ا ی کا ش من !دانای بی شعور می دانم تو نیستی بر نمی گردی اما روی کاغذهای کاهی طراحی م نوشتم برزخی تابوها را شکست و برگشت...

    ادامه مطلب
  • ای کاش به جای این همه کلمات فقط نوشته بودم . دوستت دارم!

  • نیلوبلاگ

    "حرفنزنم !دیوانهای دلشاد هستم، از نظر دیگران پر از غلط و اشتباه، از دید خودم اما راضی و رها. به یک پذیرش رسیده ام باور کرده ام که من کامل نیستم، هیچوقت هم قرار نیست ... این را زمانی به خودم گفتم که . ولی بعدش،حرف که می زدم غریبه بودم به نگاه مردم . اما حالا بعضی می بینم دارم از شنیدن صدای خودم لذت می برم و اینجاها آن افسوس بزرگ می آید سراغم که کاش هرچیزی را، هر اتفاقی، هر آدمی را در زمان خودش درک می کردم، به اندازه وسعم در آن زمان و تا تهش می رفتم و اینقدر نمی ترسیدم از این ناکامل بودن و اینقدر خودم خراب نمی کردم همه چیز را قبل از موعد که مبادا ....چرا این ...

    ادامه مطلب
  • عروسک ها فقط بلدند عشق بورزند و دیگرهیچ !