اثیره

متن مرتبط با «دیشب خواب دیدم که پروانه ام» در سایت اثیره نوشته شده است

قصه های تمام -ناتمام

  • نیلوبلاگ

    دیروز اندکی زندگی را بو کشیدم ؛درختان پرتقال لیمو نارنگی نارنج آن گوشه ی باغ ،از داخل دوربینم تماشامی کردم روی شاخه ی چند نارنج مانده یادآور زمستانی که گذشت درختانیکه که به بار نشست . اندیشه ای شیرینی و ملاسی و ترشی هر کدام از میوه ها در دهانم مضاعف شد . و درخت انار وحشی که بارش روی شاخه پوسیده .مثل داستان ما آدم ها حقیت زندگی مانرا به ندرت تمام می کنیم و به انتها نرسیده ،خود به پایان می رسیم ...برخی بدون مرگ ثمربخش را تجربه کنند ...درست مثل انارهای وحشی ا پوسیده. روی شاخه آویزان سرنوشت نیمه در قاب دوربین زندگی ....بعضی مثل پرتقال و نارنگی و نارنج ، به کمال رسیدند .دنیا پر است از قصه های ناتمام و حادثه های عقیم مانده ی بسیاری که پابه ماه و هیجان مند در شکم روح مان دست و پا می زنند و شوق رسید...

    ادامه مطلب
  • امرداد مبارك

  • نیلوبلاگ

    چه کار خوبی کردی به دنیا اومدی .من هم از تو نقش زدم ..چه خوب که هستی ..بهترین آروزهایم دلی آرام ، شادی بسیار سفرهای فراوان برای توست آدمهای مثل تو !گر به دنیا نیایند، آرزوهای زیادی روی زمین زندگی نمیشوند. .تولدت مبارک بخوانید...

    ادامه مطلب
  • امرداز مبارك

  • نیلوبلاگ

    چه کار خوبی کردی به دنیا اومدی .من هم از تو نقش زدم ..چه خوب که هستی ..بهترین آروزهایم دلی آرام ، شادی بسیار سفرهای فراوان برای توست آدمهای مثل تو !گر به دنیا نیایند، آرزوهای زیادی روی زمین زندگی نمیشوند. .تولدت مبارک بخوانید...

    ادامه مطلب
  • دغدغه آرامش دارم

  • نیلوبلاگ

    نقاشی و نویسندگی یک فردیت و انزوا به هنرمند در آن رشته می دهد که آن. را دوست دارم .نقاشی و موسیقی برایم در روزگاری که در آن زندگی  می کنم خیلی کامل هستند. مهمترین دغدغه این روزهایم جستجوی آرامش است.دلم می خواهد به یک جای دور بروم و تنها باشم. احتیاج به سکوت و سکون دارم.دلم می خواهد به دل طبیعت به کوه و جنگل و بیابان بروم تا نشانه های قدرت و عظمت خداوند ببینم بلکه حالم بهتر بشود.دوست دارم بروم در سکوت گریه کنم . صدای ضربان قلبم را بشنوم و در آیینه به خودم نگاه کنم. مرگ پدر و مادر بسیار سخت است تجربه مرگ مادر را دارم اما مرگ برادرم تنها برادرم بسیار سخت تر بود ...میگرن ها و سردردهای عصبیم برگشته زیاد گریه نمی کنم بغض بزرگی را با خودم همراه دارم... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • نامه

  • نیلوبلاگ

    امروز صبح که آفتاب خودش را در خانه پهن کرد میدانستم. با تو. قرار دارم. از دیشب لحظه شماری می کردم تا با تو حرف بزنم .باورت نمی شود دلتنگی روی دستانم با نقاشی ماهی حک شده تا. تو. را به یاد آورم.عزیز دل...

    ادامه مطلب
  • برای دوستی که با بهار آمد با بهار رفت....بهاری بود

  • نیلوبلاگ

    نماندیتا پنجره را به روی ماه باز کنیتو نیستیو دیگر فرقی نمیکندخانه ای باشد پنجره ای رو به آسمان باز شودتو رفته ای همه جا دیوار استوبهاری که برای ما خزان شدبعد از تو هر بهار...

    ادامه مطلب
  • مناجات نامه

  • نیلوبلاگ

    ما را سر راه هم گذاشت تا دست هایمان بوی دعاهای اجابت شده بگیرد..............مرا در راهی قرار داد تا لبخند تو را مهمان شوم..................ای کاش د وست زنده بود پاییز را قدم می زد...................قرار بودترس ها . جهل ها را از خود دور کنیم...................می دانم صدای قدم هایی را می شنوی تردیدهایم ...تنهاییم نمی گذاری......

    ادامه مطلب
  • در سرزمین بی قراری ها سلام

  • نیلوبلاگ

    دلتنگی در من پرسه می زند . ماه من تاریک است درختان هم در زمستان کز می کنند آسمان هم تاریک است مردی که در خیابان ساز می زند غمگین است. از وقتی شادی رفته است شهر تاریک است....

    ادامه مطلب
  • سلام

  • نیلوبلاگ

    دوستانی که قصد تهیه کتاب ""تولد یک اثیره"" را دارندآدرس محل عرضه کتابتهران نشر چشمه / خیابان سعادت آباد،بین خیابان حافظی و اریکه مرکز خرید آرنLet's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • تابلويي كه رو به اتمام است

  • نیلوبلاگ

    بزرگترين شاعر جهان زني ست كه با سي و دو حرف سكوت اش را خراب نكرد و شاعري كه نقطه چين گذاشت و من اين روزها بوم را روي سه پايه مي گذارم و خودم را نقش ميزنم تو را به رنگ عشق .تو را براي قاب نمي خواهم تا به دل ديوار بسپارمً تا دلخوشي باشي بگويم و بنويسم مرد هنرمندي را باز به تكرار نقش زده ام .نه!تو را آزاد و رها مي خواهم تو هر ثانيه مرا شكل مي دهي در متن روز در سكوت پشت اين پنجره در رعشه...

    ادامه مطلب
  • دوستی مان کوتاه بود اما چه خوب بود

  • نیلوبلاگ

    نوشته های این وبلاگ ارزش هنری و ادبی ندارد برداشت از نوشته جایز نیست قاب خالی !جایی بعضی ها را هیچ کس پر نمی کند دوستت دارم بفهمدوستت دارم بفهمدوستت دارم بفهمای کاش بفهمی ...

    ادامه مطلب
  • بگذار صدای قصه تو ،مرا خواب ببرد.

  • نیلوبلاگ

    دنیای بزرگتری را می شناسم دنیای به نام تو که درون من خفته ای . دنیایی که مرا از این خشونت و حقارت وانتظار به ارامش می رساند .دنیایی به نام پاکی ات . به نام سکوت ...به نام عشق و تحمل .دنیای رنگی و محزونم . دوباره اینجا نشسته ام و به کابوس های عاشق پر و بال میدم . ..رنگها روی بوم می رقصند ومرا به سماعی دوباره بر مرکزی ترین قسمت زندگی ام وادار می کنند ... ایستاده ام پشت به دریا و دستانم را سایه بان ...

    ادامه مطلب
  • من عاشق دامن ها و دستمال گردن هام هستم .

  • نیلوبلاگ

    نقاش را چه به زندگی نقاش گنج خانه اش می نشیند و به دنیای اسپاتاکوسی های سوریالی اش فکر می کند. و من به خودم خیره ام به درون تهی این لحظه های شلنگ اندازانه زندگی به بوم خالی غمگینم ...و لاشه ای این نقاش را میتوان از لابه لای نقاشی هایش جست از درزهای دهان های خونین وا رفته و یا سالها بعد از بوی گندابه ای که نامش را زندگی نهایم . +نوشته شده در شنبه چهارم شهریور ۱۳۹۶ساعت توسطاثیره | ...

    ادامه مطلب
  • به می عمارت دل کن که در این جهان خراب برسرآن است که از خاک ما بسازد خشت (حضرت حافظ)

  • نیلوبلاگ

    مهم نیست چقدرخسته ای به خودت برس ! مهم نیست که چقدر بدی دیدی تو...به عشق ورزیدن و مهربون بودن ادامه بده ! مهم نیست که چقدر سرت شلوعه ،وعده غذاییتو سروقت بخور ! مهم نیست که چقدر حسته ای ،قبل از خواب یک ربع کتاب بخوان مهم نیست اوضاعت خوب نیست امید را از دست نده تلاش کن بخندی مهم نیست که چقدر زندگی سخته ، تو سخت تر باش ! یاشار میگه مهم ترین عضو بدن قلبه نه چشم نه دندون مهم ترین عضو زانوست باید دستت را بذاری روی زانو هات تا دوباره بلند بشی و ادامه بدهی ...میدانم اوضاع اینطوری نمی ماند لحظه هایی داشتم سخت تر از این تا لب مرگ رفتم و برگشته ام .نترسیدم. چرا حالا ؟ +نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد...

    ادامه مطلب
  • من کجا خوابم برد!؟

  • نیلوبلاگ

    خوابم بردشب دير خوابيدم و خوابم بردخوابم برد ودير رسيدم و از كل دنيابه جزچند نخ سيگار ويك زير سيگاري پُر وچند خط شعر وديوانگي عاقلانه ودستان رنگيچيزي به من نرسيدخوابم برد ودير رسيدم وهمين هاكل دنيايم شدهمين هايي كهبا كل دنيا عوض نخواهم كرد +نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد ۱۳۹۶ساعت توسطاثیره | ...

    ادامه مطلب
  • سلام آقای دکتر

  • نیلوبلاگ

    امروز صبح وقتی از باشگاه ورزشی برگشتم روی کانتر آشپزخانه یک بسته بزرگی بود. پارسا بسته را از مرد جوانی که همراه دختر بچه ای بوده دریافت کرده ...بسته را باز کردم دو جعبه شیرینی از دمشق و جعبه دیگر گز کرمانی ممنون از اینکه به یادم بودید. انشالله روی ماهتان را زیارت کنیم . انشالله عاقبت بخیر هستید ! +نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۶ساعت توسطاثیره | ...

    ادامه مطلب
  • در مقام راست . با سدای سه تار ...ایرانیها در دربار عثمانی میخوانذن

  • نیلوبلاگ

    هـم قمـر هم زهـره و هـم مشتـری در آسمــان آرزومـنـدنــد و مـی خـواهـنــد ســازی بشنـونـد یار یللی دوست یللی یللی یاالله یللی دوست یار یللی دوست یللی یللی یاالله یللی دوست نالـهی عــزال و شهنــاز و سـهگـاه و هـم بیــات راسـت از نیـریــز و شـایـد از حجــازی بشنـونـد یار یللی دوست یللی یللی یاالله ...

    ادامه مطلب
  • من خانه ام را پر از رنگ می کنم تا تو بیایی

  • نیلوبلاگ

    نوشته های این وبلاگ ارزش هنریو ادبی نداردبرداشت از نوشته جایز نیستشغل :زن مطبخیمهارت ها : نقاشی روی بوم ، در و دیوار و کابینتمهارت ها :.دلبری ، دوست داشتن ، رفصیدن با خیال ،کمی سه تار ، کمی تار، کمی عقده ای ،متولد :سال مار /پیرزنبیمار: روان پریشکتاب :...در کتابخانه ملی ثبت شد!...

    ادامه مطلب
  • امامزاده روستا

  • نیلوبلاگ

    خسته شدم از بس خبر های ، تجاوز، اعدام،قتل و زندان شنيدم و خواندم.سالها پیش به اثیره گفتم تو يه كتاب ندارى كه شاد باشه و حرف از زندگى روزمره بزنه. گفتم خودم كتاب دارم اما همه اش يا خاطرات زندانه يا دور از زندگى روزمره گی هاست ...اثیره برایم نوشت خاطراتت را جمع کن برای روزی که تو را بخوانند همین وبلاگ اثیره را بخوان ...

    ادامه مطلب
  • پنجشنبه بود شمعی روشن کردم در وبلاگم تا نامت زنده بماند .

  • نیلوبلاگ

    از سفر شمال برگشتم .اهالی روستا بعد از برداشت محصول به ییلاق میروند در این فصل روستا خلوت تر از همیشه است . و فصل گرم سال را به ییلاق پناه می برند. من هم به روستا میروم . آدم وقتی دردش زیاد می شودد از خودش هم فرار می کند. می دانم وقتی آدم خسته می شود میرود. فرشته مرگ شبیه برادری یا شبیه فرزندی خود...

    ادامه مطلب