اثیره

متن مرتبط با «دیشب خواب دیدم که مرده بودم» در سایت اثیره نوشته شده است

برای دوستی که با بهار آمد با بهار رفت....بهاری بود

  • نیلوبلاگ

    نماندیتا پنجره را به روی ماه باز کنیتو نیستیو دیگر فرقی نمیکندخانه ای باشد پنجره ای رو به آسمان باز شودتو رفته ای همه جا دیوار استوبهاری که برای ما خزان شدبعد از تو هر بهار...

    ادامه مطلب
  • بگذار صدای قصه تو ،مرا خواب ببرد.

  • نیلوبلاگ

    دنیای بزرگتری را می شناسم دنیای به نام تو که درون من خفته ای . دنیایی که مرا از این خشونت و حقارت وانتظار به ارامش می رساند .دنیایی به نام پاکی ات . به نام سکوت ...به نام عشق و تحمل .دنیای رنگی و محزونم . دوباره اینجا نشسته ام و به کابوس های عاشق پر و بال میدم . ..رنگها روی بوم می رقصند ومرا به سماعی دوباره بر مرکزی ترین قسمت زندگی ام وادار می کنند ... ایستاده ام پشت به دریا و دستانم را سایه بان ...

    ادامه مطلب
  • به می عمارت دل کن که در این جهان خراب برسرآن است که از خاک ما بسازد خشت (حضرت حافظ)

  • نیلوبلاگ

    مهم نیست چقدرخسته ای به خودت برس ! مهم نیست که چقدر بدی دیدی تو...به عشق ورزیدن و مهربون بودن ادامه بده ! مهم نیست که چقدر سرت شلوعه ،وعده غذاییتو سروقت بخور ! مهم نیست که چقدر حسته ای ،قبل از خواب یک ربع کتاب بخوان مهم نیست اوضاعت خوب نیست امید را از دست نده تلاش کن بخندی مهم نیست که چقدر زندگی سخته ، تو سخت تر باش ! یاشار میگه مهم ترین عضو بدن قلبه نه چشم نه دندون مهم ترین عضو زانوست باید دستت را بذاری روی زانو هات تا دوباره بلند بشی و ادامه بدهی ...میدانم اوضاع اینطوری نمی ماند لحظه هایی داشتم سخت تر از این تا لب مرگ رفتم و برگشته ام .نترسیدم. چرا حالا ؟ +نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد...

    ادامه مطلب
  • من کجا خوابم برد!؟

  • نیلوبلاگ

    خوابم بردشب دير خوابيدم و خوابم بردخوابم برد ودير رسيدم و از كل دنيابه جزچند نخ سيگار ويك زير سيگاري پُر وچند خط شعر وديوانگي عاقلانه ودستان رنگيچيزي به من نرسيدخوابم برد ودير رسيدم وهمين هاكل دنيايم شدهمين هايي كهبا كل دنيا عوض نخواهم كرد +نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد ۱۳۹۶ساعت توسطاثیره | ...

    ادامه مطلب
  • جهنم جایست که فهمیدند دوستشان داریم اما ....رفتند!

  • نیلوبلاگ

    نوشته های این وبلاگ ارزش هنریو ادبی نداردبرداشت از نوشته جایز نیستعکس : منشغل :زن مطبخیمهارت ها : نقاشی روی بوم ، در و دیوار و کابینتمهارت ها :.دلبری ، دوست داشتن ، رفصیدن با خیال ،کمی سه تار ، کمی تار، کمی عقده ای ،متولد :سال مار /پیرزنبیمار: روان پریشکتاب : تولد یک اثیرهدر کتابخانه ملی ثبت شد!...

    ادامه مطلب
  • رها آزاد ساده اما ژرف بودم /همون سال ها که کم حرف بودم

  • نیلوبلاگ

    نوشته های این وبلاگ ارزش هنریو ادبی نداردبرداشت از نوشته جایز نیستعکس : منشغل :زن مطبخیمهارت ها : نقاشی روی بوم ، در و دیوار و کابینتمهارت ها :.دلبری ، دوست داشتن ، رفصیدن با خیال ،کمی سه تار ، کمی تار، کمی عقده ای ،متولد :سال مار /پیرزنبیمار: روان پریشکتاب : تولد یک اثیرهدر کتابخانه ملی ثبت شد!...

    ادامه مطلب
  • برای کسی که مرا نمی خواند!

  • نیلوبلاگ

    در زندگی فقط یک نفر هست وقتی با او حرف میزنی خودت را می بینی مثل اینه است . آینه ای که به تو انتقاد می کند عیبت را روب ه رویت می گوید به دروع از تو تعریف نمی کند یک نفر وقتی به چشمانش نگاه می کنی دنبال حقیفتی در نگاه توست .نباید این همه زود میرفت باید مرا آماده می کرد . هر چند بارها این کار را کرد ...

    ادامه مطلب
  • زنی باشد که سنگ بود ...

  • نیلوبلاگ

    نوشته های این وبلاگ ارزش هنریو ادبی نداردبرداشت از نوشته جایز نیستعکس :پای منشغل :زن مطبخیمهارت ها : نقاشی روی بوم ، در و دیوار و کابینتمهارت ها :.دلبری ، دوست داشتن ، رفصیدن با خیال ،کمی سه تار ، کمی تار، کمی عقده ای ،متولد :سال مار /پیرزنبیمار: روان پریشکتاب : تولد یک اثیرهدر کتابخانه ملی ثبت شد!...

    ادامه مطلب
  • .زنی سیاه پوش در قاب عکس مرده است

  • نیلوبلاگ

    همیشه آنجا بود سیاه و سفید دل داده بود به دیوار وقتی نور چلچراع های خانه روی چشمانش می افتاد با ابهت می شد. سیاه پوشیدیم روز به روز ، هفته به هفته ، چهلم به چهلم ، سال به سال سیاه شدیم سیاه!پشت سرهم سیاه پوشیدیم . سیاه شدیم توی لباسهای سیاه...یک لکه شدیم توی دل دیوار .توی اینه . توی چشماش. آدم وقتی لکه شد میشه بایک دستمال پاکش کرد. برای دلم می نویسم: " نوشته ها ی این وبلاگ هیچ ارزش ادبی ، هنری ، زیباشناسی ، ندارد. اثیره...

    ادامه مطلب
  • دیشب خواب دیدم

  • نیلوبلاگ

    روستای سفلا و علیا بی آب است. خواب دیدم مردم ده اب رودخانه را به طرف باع کشیده اند تا باغ را آب بدهندو همه از رودخانه اب آورده اند...خواب دیدم روستا تشنه است . درختان باغ تشنه اند...درخت خرمالو درخت ازگیل درختان نارنح درختان آلبالو ...بوته های گوجه فرنگی سبزی هایخوردن. کدو حلوایی ها ..دیشب خواب دیدم باغ تشنه است.دیشبدر خوابدرختفندق را دیدم که از همیشه پربار تربودزیر درخت فندق نشستم به اهالی روستا نگاه کردم که به درختان باغ آب می دادند.......

    ادامه مطلب
  • ای کاش به جای این همه کلمات فقط نوشته بودم . دوستت دارم!

  • نیلوبلاگ

    "حرفنزنم !دیوانهای دلشاد هستم، از نظر دیگران پر از غلط و اشتباه، از دید خودم اما راضی و رها. به یک پذیرش رسیده ام باور کرده ام که من کامل نیستم، هیچوقت هم قرار نیست ... این را زمانی به خودم گفتم که . ولی بعدش،حرف که می زدم غریبه بودم به نگاه مردم . اما حالا بعضی می بینم دارم از شنیدن صدای خودم لذت می برم و اینجاها آن افسوس بزرگ می آید سراغم که کاش هرچیزی را، هر اتفاقی، هر آدمی را در زمان خودش درک می کردم، به اندازه وسعم در آن زمان و تا تهش می رفتم و اینقدر نمی ترسیدم از این ناکامل بودن و اینقدر خودم خراب نمی کردم همه چیز را قبل از موعد که مبادا ....چرا این ...

    ادامه مطلب
  • میزان جنونی که در من هست !

  • نیلوبلاگ

    دوست دارم به قیافه و نگاه آدمها فکر کنم و عمق عواطف، اندوه، تکبر، خودخواهی، مهربانی آنها را دریابم در ز کلاس کشیدن اندام انسانها لذت میبردم. یک روز استادم گفت : خانم و اقایون هم دوره ام از اینکه پیکر زن می کشم یا مرد پشت سرم حرف زدند...یک روز که همه در نمایشگاهی جمع بودیم رو به اقایون جمع کردم و گفتم نیاز به مدل زنده دارم...استاد رنگ به رنگ شد. حرف م را اصلاح کردم و گفتم پرتره از مدل زنده میخواهم بکشم . پچ پچ ها شروع شد . بیشتر دوست دارم بروم در کلاسهای مدل زنده، نقاشی کنم.در همان کلاس که برای اولین بار کارهای ذهنی کردم. آن کار ذهنی پر از صورتهای آد...

    ادامه مطلب
  • درکه

  • نیلوبلاگ

    راه دسترسی به درکه ساده است با ماشینراحت از اتوبان چمران به سمت شمال می روی اگر هم نه بایستی طریقی خود را به میدان تجریش برسانی و با مینی بوس تجریش – درکه به آن جا بروی ...اما جالب است محله ایدرکه روستایی است در اطراف کرمانشاه .نزدیک ی های روستایی به نام درکه اسفند آن سال ....در جاده با سرعت می راندم انگشتانم ریتم موسیقی را روی فرمان ضرب گرفته بود درخت ها بعضی به شکوفه نشسته و بعضی منتظر درک بیشتری از بهار بودند و گل های ریز و سبزه های کوچک در دل دشت جوانه کرده سرعت را کم میکنم .همراهم جایی را با دست نشان می دهد. دورها کلبه های کوچک و کهنه درکنار هم...

    ادامه مطلب