
رودسر موضوع «رودسر» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. ناگزیر شدیم به شمال بیایم. آیدا ،دخترم و خواهرهارم، اصرار داشتند .من نباید در استرس باشم .پارسا هم امتحاناتش یک هفته و سپس یک ماه عقب افتاد ، ناگزیر شد یم راه ۴ ساعته را ۱۲ ساعت در راه باشیم . خواهرها نگران بودند ا...
ادامه مطلب
شنبه در جنگ در ادامه، هر آنچه باید درباره «شنبه در جنگ» بدانید به همراه مهمترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. سه روز بعد از جنگ و باز شدن اداره بچه ها به تهران برگشتیم جاده خلوت بود کمتر کسی در حال برگشت بود.سه گربه خانگی مان را دارو داده بودیم و در باکس قرارداشتند لخت و شل و خوابآلو....درجه داری در ایست بازرسی باکس ها را دید پرسی...
ادامه مطلب
رفتن "پاندا"گربه دو ماهه به من فهماند که هیچ چیز متعلق به من نیست،مطلقا هیچ چیز...استیصال...و ناچاری پذیرش،وهزارتجربه ی رنج آور...رشته پیوند من به زندگی و هربار بی رحمانه پاره می شود. پاندا با برادرهاش در حیاط خانه ویلایی دوستم بدنیا آمد از اول ضعیف بود با کمک دکتردامپزشک و مراقب های ویژه سرحال شده بود می دوید اشتهای خوبی داشت سرم بهش وصل شده بود توی دستان خودم جان داد توی آسانسور داشتم به درمانگاه محل میبردم بی حال بود حرکت نمی کرد هیچ کاری نتونستم بکنم هیچ جور نمی تونم وحشت و درد و رنج استیصال رو توصیف کنم .قلبم تیکه پاره شده،دوباره ...قبل از سفرم اتفاق افتاد. بچه گربه سفیدی بود با گوش های نارنجی نور کوچکی بوددلم را گرم کرد اما کوتاه خیلی کوتاه مثل شهاب.پناهم شدو آرومم کرد و رفت، پر از ع...
ادامه مطلب
دیروز اندکی زندگی را بو کشیدم ؛درختان پرتقال لیمو نارنگی نارنج آن گوشه ی باغ ،از داخل دوربینم تماشامی کردم روی شاخه ی چند نارنج مانده یادآور زمستانی که گذشت درختانیکه که به بار نشست . اندیشه ای شیرینی و ملاسی و ترشی هر کدام از میوه ها در دهانم مضاعف شد . و درخت انار وحشی که بارش روی شاخه پوسیده .مثل داستان ما آدم ها حقیت زندگی مانرا به ندرت تمام می کنیم و به انتها نرسیده ،خود به پایان می رسیم ...برخی بدون مرگ ثمربخش را تجربه کنند ...درست مثل انارهای وحشی ا پوسیده. روی شاخه آویزان سرنوشت نیمه در قاب دوربین زندگی ....بعضی مثل پرتقال و نارنگی و نارنج ، به کمال رسیدند .دنیا پر است از قصه های ناتمام و حادثه های عقیم مانده ی بسیاری که پابه ماه و هیجان مند در شکم روح مان دست و پا می زنند و شوق رسید...
ادامه مطلب
هر كس مرا همانطور كه تصور ميكردهمان بودمگاهي شبيه خورشيد گرم و درخشانگاهي مانتد ماه سرد و دور گاهي مثل آب زلال و صاف گاهي شبيه دريا خروشان گاهي شبيه باد طوفاني بخوانید...
ادامه مطلب
می توانی بروی بی آنکه به گل های توی حیاط فکر کنی بی آنکه در را محکم پشت سرت ببندی اما محبوبم یک کاسه آب روی خاک جمع می شود اما خیالم نه...
ادامه مطلب
چه کار خوبی کردی به دنیا اومدی .من هم از تو نقش زدم ..چه خوب که هستی ..بهترین آروزهایم دلی آرام ، شادی بسیار سفرهای فراوان برای توست آدمهای مثل تو !گر به دنیا نیایند، آرزوهای زیادی روی زمین زندگی نمیشوند. .تولدت مبارک بخوانید...
ادامه مطلب
چه کار خوبی کردی به دنیا اومدی .من هم از تو نقش زدم ..چه خوب که هستی ..بهترین آروزهایم دلی آرام ، شادی بسیار سفرهای فراوان برای توست آدمهای مثل تو !گر به دنیا نیایند، آرزوهای زیادی روی زمین زندگی نمیشوند. .تولدت مبارک بخوانید...
ادامه مطلب
نقاشی و نویسندگی یک فردیت و انزوا به هنرمند در آن رشته می دهد که آن. را دوست دارم .نقاشی و موسیقی برایم در روزگاری که در آن زندگی می کنم خیلی کامل هستند. مهمترین دغدغه این روزهایم جستجوی آرامش است.دلم می خواهد به یک جای دور بروم و تنها باشم. احتیاج به سکوت و سکون دارم.دلم می خواهد به دل طبیعت به کوه و جنگل و بیابان بروم تا نشانه های قدرت و عظمت خداوند ببینم بلکه حالم بهتر بشود.دوست دارم بروم در سکوت گریه کنم . صدای ضربان قلبم را بشنوم و در آیینه به خودم نگاه کنم. مرگ پدر و مادر بسیار سخت است تجربه مرگ مادر را دارم اما مرگ برادرم تنها برادرم بسیار سخت تر بود ...میگرن ها و سردردهای عصبیم برگشته زیاد گریه نمی کنم بغض بزرگی را با خودم همراه دارم... بخوانید...
ادامه مطلب
امروز صبح که آفتاب خودش را در خانه پهن کرد میدانستم. با تو. قرار دارم. از دیشب لحظه شماری می کردم تا با تو حرف بزنم .باورت نمی شود دلتنگی روی دستانم با نقاشی ماهی حک شده تا. تو. را به یاد آورم.عزیز دل...
ادامه مطلب
محبوبماین روزها تمام می شوندزودتر از آن که فکر کنیمثل تمام روزهایی کهرفته استزیبای من!این درختان شکوفه میدهندچکاوک ها آواز می خوانندجوانه ها سبز می شوندنهال ها درخت می شوندبهاری خواهد رستغم به دل قشنگ ات راه ندهمن عم تو را هم خواهم خورد....
ادامه مطلب
نماندیتا پنجره را به روی ماه باز کنیتو نیستیو دیگر فرقی نمیکندخانه ای باشد پنجره ای رو به آسمان باز شودتو رفته ای همه جا دیوار استوبهاری که برای ما خزان شدبعد از تو هر بهار...
ادامه مطلب
ای کاش بهانه های دلنشینی برای نوشتن داشتم ...چقدر بد است که شعری از عطار می خوانیو حس میکنی همین دیشب سروده شده ...پایان سال است چی بنویسم از سالی که گذشت سال پیش همین روزها انگشتم شکست وقتی اتاق عم...
ادامه مطلب
ما را سر راه هم گذاشت تا دست هایمان بوی دعاهای اجابت شده بگیرد..............مرا در راهی قرار داد تا لبخند تو را مهمان شوم..................ای کاش د وست زنده بود پاییز را قدم می زد...................قرار بودترس ها . جهل ها را از خود دور کنیم...................می دانم صدای قدم هایی را می شنوی تردیدهایم ...تنهاییم نمی گذاری......
ادامه مطلب
طرف های روستا خیلی یخ.بندان خبری نیست اما صبح ها بوته های کاهو سفت می شوند. در پاییز برگ ها زرد روی زمین زیر درختان رنگارنگ دیده می شود.خرمالوها چون صدها چراغ کوچک روشن می شوندآن باع میوه کوچک و میوه...
ادامه مطلب
اگر چه دیر بماندم، امید برنگرفتممضی الزمان و قَلبی یَقولُ اِنک آتی...** زمان گذشت و [همچنان] قلبم میگوید تو میآیی...شعر سعدي...
ادامه مطلب
نامه به محبوبم!محبوبمتوکه نیستی پنجره ها بسته است.اصلا چراباز باشد؟درختان در خواب زمستانی خفته اند.شاخه ها بی برگ استدرخت سپیدارساکت استنمایشی از تنهایستآسمان خاکستری استاین روزها زمستانی است...
ادامه مطلب
این زمستان که تمام شودیقین می یابی که بازگشتی نیست !خیالتراحت می شودکسی به انتظارت نیستخیالت راحت باشدزندگی دشواراستکه نه تدبیرینه تقدیری در کار استمن یکی یکی ستاره هایم را در یک شب ابری گم کرده امدر شبی که آسمانش بارانی بودهمراه زنان رقصیدمچرخیدمفال گرفتمدیگر دلم چیزی نمی خواهداگر این زمستان تمام شوددیگر امید انتظاری نیست....
ادامه مطلب
دلتنگی در من پرسه می زند . ماه من تاریک است درختان هم در زمستان کز می کنند آسمان هم تاریک است مردی که در خیابان ساز می زند غمگین است. از وقتی شادی رفته است شهر تاریک است....
ادامه مطلب
سالهایی که زمستان زمستان بود و بهمن شور و حال داشت تهران تهران بود.شب تا صبح من و خواهرهاو دوستانمون جلو سینما و تتاتر صف می بستیم تا تاتر خوب ببینیم یا فیلم .در این ایام رویا می بافتیم لذت می بردیم ...
ادامه مطلب