
نماندیتا پنجره را به روی ماه باز کنیتو نیستیو دیگر فرقی نمیکندخانه ای باشد پنجره ای رو به آسمان باز شودتو رفته ای همه جا دیوار استوبهاری که برای ما خزان شدبعد از تو هر بهار...
ادامه مطلب
گفته بود:من بدون تو نمی تونم باشم!.تاریخ و زمان و ساعت ی را که نوشته بود را هم داشتسندمکتوبواقعیبرای جمع آوری کتاب دومش مشعول بود گاهی هم به نوشته های دوست سر می زد .نوشته هایی که آرشیو شدند...هر وقت دلش تنگ می شد نوشته ها را مرور می کرد که دوست از خودش نوشته بود......
ادامه مطلب
تو را دوست دارم چون هر زني مردي را دوست داردتو را دوست دارم نه اينكه از تو نسلي بماندتو را دوست دارم تا چهره زندگي زيباتر شودتو را دوست دارم تا كلمات معناي عشق بگيرندتو را دوست دارم تا جهان مست شود(پنجشنبه اولين هفته مهرماه تهران)...
ادامه مطلب
زن ارمنی "ابرو "وقتی مو چین را میگذشت زیر ابروم و با دست دیگرش پشت پلک را گرفته بود جای موچین تیر می کشیددرست همان جاو چشمام را قلقلک میومد پر از اشک میشد صداش رو شنیدم که گفت مبارک باشه نگفتم ممنو...
ادامه مطلب
دلتنگ آسمان آبي كه مي شوم پنجره را باز مي كنم رو به آسمان ،ستاره ها، براي سكوت ماه ...ميدانم از اين پنجره فقط مي توانم گوشه اي كوچكي از آسمان را داشته باشم ...راه ديگري را بلد نيستم من از اين پنجره راضي نيستم ... +نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۶ساعت  توسطاثیره ...
ادامه مطلب
فرار نکن . همه می فهمند قاتل من کیست . اثر انگشت تو بر واژه هایم بر سکوتم برتابلوهایم نشسته است ای کاش می توانستم نقاشی از ژان پل زلاند را هم بچسبانم به این نوشته +نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۶ساعت  توسطاثیره | ...
ادامه مطلب
نوشته های این وبلاگ ارزش هنری و ادبی ندارد برداشت از نوشته جایز نیست قاب خالی !جایی بعضی ها را هیچ کس پر نمی کند دوستت دارم بفهمدوستت دارم بفهمدوستت دارم بفهمای کاش بفهمی ...
ادامه مطلب
لال شدم چرا برایت ننوشتم دورت بگردم . اتفاقی بود که میشد در قصه های عاشقانهروی دیوارهایشهر آن را نوشت. چرا لال شدم تمام این سالها برایت ننوشتم . +نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت توسطاثیره | ...
ادامه مطلب
نوشته های این وبلاگ ارزش هنریو ادبی نداردبرداشت از نوشته جایز نیستعکس : منشغل :زن مطبخیمهارت ها : نقاشی روی بوم ، در و دیوار و کابینتمهارت ها :.دلبری ، دوست داشتن ، رفصیدن با خیال ،کمی سه تار ، کمی تار، کمی عقده ای ،متولد :سال مار /پیرزنبیمار: روان پریشکتاب : تولد یک اثیرهدر کتابخانه ملی ثبت شد!...
ادامه مطلب
زن روي تختخواب دراز كشيده بود مرد پشت خط چيزي نوشت.نوشته خوانا بود و صريح پرسيد ه بود الان دوست داري چه كساني كنارت باشند يا چه كسي؟ زن به ياد آورد كسي را كه غرورش را شكسته بود و ...د روي تخت نشست حوله حمام راددور دهانش گرفت تا صدايش را پشت خط نشنود هق هق ميزد و گريه مي كرد روزش خراب شده بود گلهاي گلدان توي تراس خشك شدند!. تمام +نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ساعت توسطاثیره | ...
ادامه مطلب
بنظرش من زنی بلند بالا با دسته گلی بودم تا مرد برایم شعری بخواند:" ای زیبای آسمانی ام" - با هم ناهار بخوریم ؟ گفتم چه زود پیشنهاد می دهید بازی در دنیای وبلاگ با آشنا شدن و لبخند زدن شروع می شود لبخند میزنید لبخند میزنند دعوتتان می کنند برای ناهار . فرداا ساعت 11 قرار است به همه که لبخند میزنی باید د...
ادامه مطلب
نمایشگاه نقاشی در بام تهران از همین جمعه نمایشگاه نقاشی اثیره برپاست پذیرایی با موزیک آرام .شیریین و کیک و نسکافه استادان خوب و مهربان و روشنفکر بی حاشیه ام ...هم کلاسی ها و هنرحویان دانشگاه تهران بچه های دیروز که امروز خودشان استاد در رشته های مختلف هنرهستند. در این نمایشگاه خودم نیستماز روز جمعه در سفرم ....
ادامه مطلب
یک عمر به گوش م خواندن خوب باش. نصیحت ها را مثل گوشواره به گوشم منگنه کردند خوب باش خوب باش ...یک جمله احمقانه که هیجکدام از ما معنی اش را نمی دانیم . از من و ما بیمار روانی ساختند ....من زن اثیره ای معنی خوب بودن را گم کرده ام...خوب باش ...احمقانه است . من همینم که هستم...اشتباهی این جا قاطی شما خوب ها قرار دارم....لحظه لحظه زندگی به دوش کشیدم...خوب بودن خوب بودن خوب بودن...من زن اثیره ای بدم اما از خود واقعیم لذت می برم ....
ادامه مطلب
طراحی کردم . اول یک بینی زیبا . خیلی زیبا .اونقدر به عکسش نگاه کردم یک بینی زیبا کشیدم. تازه بدون عینک های نزدیک بین و دوربین /م...بعد تصویر یک مادر را طراحی کردم با بچه ای بهبغل.برای مادر دو بال کشیدم . دو بال ! یکبال مادر را پاک کردم . بنظر میامد بالش شکسته است . مادری که یک بالش شکسته است .کنارش نوشتم مادر من کو؟ شنبه 16:45...
ادامه مطلب
عکسی در کافه انداختم . روی عکس برای پسرم مومخملی نوشتم . این کافه برای همیشه بسته شد!...
ادامه مطلب
"حرفنزنم !دیوانهای دلشاد هستم، از نظر دیگران پر از غلط و اشتباه، از دید خودم اما راضی و رها. به یک پذیرش رسیده ام باور کرده ام که من کامل نیستم، هیچوقت هم قرار نیست ... این را زمانی به خودم گفتم که . ولی بعدش،حرف که می زدم غریبه بودم به نگاه مردم . اما حالا بعضی می بینم دارم از شنیدن صدای خودم لذت می برم و اینجاها آن افسوس بزرگ می آید سراغم که کاش هرچیزی را، هر اتفاقی، هر آدمی را در زمان خودش درک می کردم، به اندازه وسعم در آن زمان و تا تهش می رفتم و اینقدر نمی ترسیدم از این ناکامل بودن و اینقدر خودم خراب نمی کردم همه چیز را قبل از موعد که مبادا ....چرا این ...
ادامه مطلب
گاهی وقت ها کارهای عجیبی می کنم مثل امروز انگشتم را تا ته حلقم فرو می برم . همش به خاطر هیچ ! دکتر گفت :" همیشه رنگش اینطوری ست ؟" جان جانان گفت : " نه ! دکتر" دکتر گفت : چرا این کار رو کردی؟ گفتم : از شما متنقرم. دکتر گفت : نیاز به دکتر روانشناس داری گفتم : به تو گ....اضافه نیامده چشم باز کردم توی توالت عق میزدم . سالها از ان روز گذشته بود . سارا گفت نمیتونم بهت مشاوره بدهم آخه ما با هم دوستیم .بذار زنگ بزنم به دوستم آقای دکتر فرهمند وقت مشاوره برات بذاره...گفتم نه نمی خوام . به سارا گفتم که شاعرا خوشبخت ترین آدمان ، اونقدر با کلمات ور رفته ن که می تونن با چند تا کلمه و ...
ادامه مطلب
دکتر برایم دو شماره عینک داد . قراره با عینک جدیدم با دقت جهان را ببینم . امروز پارچه های قدیمی را آز چمدان در آوردم میحوام پیراهنی زیبا برای خودم بدوزم . میخوام لدت ببرم از شعر رقص از بودنم . ..هر روز هزار بار خود را در آیینه ببینم . بخندم و بازی کنم . آه و افسوس از من دور باشه دیگه غرغر نمی کنم .قهقهه میزنم لبخند میزنم . ..سالها با دروغ زندگی کردم بازهم دروغی زندگی می کنم . نیاز به تحسین ندارم....
ادامه مطلب
مثل بچه آدم نشسته بودم و می نوشتم . بلاگفا هم راه را به من نشان داده بود و پنجره را برایم باز کرده بود.یکهو نگاهی به پنحره ام از بین نگاهها میخکوبم می کند. من فقط نشستم و وبلاگم رامی نویسم . نگاه بین زمین و هوا مرا میخکوب می کند نگاهی مجازی !نگاهی که انگار از نوجوانی های از دست رفته و جوانی های سرخوشانه م منتظرش بودم، ویلاگفا که بی هیچ اهمیتی به این دو نگاه سرگردان گاه پتجره میبند گاه خود پنحره به سویم بسته می شود ...پشت پنجره یک ایدال گرا نشسته است . من پشت پنجره ماتمانده ام . بی شرف قلبم را با خودش برد من مانذه ام با یک حفره خالی.........
ادامه مطلب