همش به خاطر هیچ !
دکتر گفت :" همیشه رنگش اینطوری ست ؟"
جان جانان گفت : " نه ! دکتر"
دکتر گفت : چرا این کار رو کردی؟
گفتم : از شما متنقرم.
دکتر گفت : نیاز به دکتر روانشناس داری
گفتم : به تو گ....اضافه نیامده
چشم باز کردم توی توالت عق میزدم . سالها از ان روز گذشته بود .
سارا گفت نمیتونم بهت مشاوره بدهم آخه ما با هم دوستیم .بذار زنگ بزنم به دوستم آقای دکتر فرهمند وقت مشاوره برات بذاره...گفتم نه نمی خوام .
به سارا گفتم که شاعرا خوشبخت ترین آدمان ، اونقدر با کلمات ور رفته ن که می تونن با چند تا کلمه و هیچ خوشبختی درست کنند . بعضی وقتا همین هیچ وامی گرده رو شاعر بدبخت و تبدیل می شه به هیچ اندوه ساز...صبح جمعه ای دلم کوه میخواست ، درکه عزیز رفتم تا نوک قله همان جا که آفتاب پهن شده تا نور بی هیچ واسطه ای رو بدنوم بساط ...
برچسب: برای اندوه های بزرگ زندگی,سال اندوه برای,شعری برای اندوه,متن برای اندوه,
نویسنده: سینا رستمی