اثیره

متن مرتبط با «زندگی و مرگ ستارگان» در سایت اثیره نوشته شده است

روایت تازه از بفکر دیگران باشیم … خوب بودن را پاس بداریم

  • نیلوبلاگ

    بفکر دیگران باشیم … خوب بودن را پاس بداریم در ادامه این مطلب، مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده درباره «بفکر دیگران باشیم … خوب بودن را پاس بداریم» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. برای اهل خانه صبحانه آماده کردم اخبار را از تلویزیون میبینم تکه ای از یک بندر در دود و آتش است بفکر مجروحان بندرعباس هستم. پنجره را باز کردم آسمان شهر ابریست...

    ادامه مطلب
  • آنچه باید درباره رودسر بدانید

  • نیلوبلاگ

    رودسر موضوع «رودسر» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی می‌کنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. ناگزیر شدیم به شمال بیایم. آیدا ،دخترم و خواهرهارم، اصرار داشتند .من نباید در استرس باشم .پارسا هم امتحاناتش یک هفته و سپس یک ماه عقب افتاد ، ناگزیر شد یم راه ۴ ساعته را ۱۲ ساعت در راه باشیم . خواهرها نگران بودند ا...

    ادامه مطلب
  • شنبه در جنگ در کانون توجه

  • نیلوبلاگ

    شنبه در جنگ در ادامه، هر آنچه باید درباره «شنبه در جنگ» بدانید به همراه مهم‌ترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. سه روز بعد از جنگ و باز شدن اداره بچه ها به تهران برگشتیم جاده خلوت بود کمتر کسی در حال برگشت بود.سه گربه خانگی مان را دارو داده بودیم و در باکس قرارداشتند لخت و شل و خوابآلو....درجه داری در ایست بازرسی باکس ها را دید پرسی...

    ادامه مطلب
  • گزارشی از زندگی در سایه ها

  • نیلوبلاگ

    زندگی در سایه ها در این مقاله تلاش کرده‌ایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «زندگی در سایه ها» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. این روزها زندگی می گذردسخت می گذردهیچ کس نمی داند چقدر سخت می گذردزن بودن همینطور استبگذار بگویند افسرده امآدمی گاهی افسرده می شودهیچ کس نمی داند چه رنجی می کشیمآدمی که آگاه است حساستر است رنج به...

    ادامه مطلب
  • جزئیات تازه از خانم بوو

  • نیلوبلاگ

    خانم بوو اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «خانم بوو» هستید، در ادامه این مطلب تازه‌ترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. خانم «بوو »نشست روبه روی من هرجا میرفتم دنبالم میامد اخر سر روی کانتر آشپزخانه نشست سرش را بالا گرفت تا نوازشش کنم سرش را نوازش کردم کتری را پر از آب کردم و قوری را پر از چای خشک و تخم مرغ ها شس...

    ادامه مطلب
  • خانم بوو

  • نیلوبلاگ

    اثیرهداستان های کوتاه و دست نوشته های نویسندهخانم بووخانم «بوو »نشست روبه روی من هرجا میرفتم دنبالم میامد اخر سر روی کانتر آشپزخانه نشست سرش را بالا گرفت تا نوازشش کنم سرش را نوازش کردم کتری را پر از آب کردم و قوری را پر از چای خشک و تخم مرغ ها شستم گذاشتم توی قابلمه روی اجاق گاز تا آبپز بشود بووگربه خانگی یک دست سیاه مخملی است هرگز نذاشتیم مادر بشود .صورتش را بالا گرفت بینی اش را ب لبهام چسبوند گونه اش را بوسیدم و باز سرش را بوسیدم بوواصلن دوست نداره نوازش بشود بعد با ارامش بطرف اتاق خواب دوی...

    ادامه مطلب
  • زندگی در سایه ها

  • نیلوبلاگ

    این روزها زندگی می گذردسخت می گذردهیچ کس نمی داند چقدر سخت می گذردزن بودن همینطور استبگذار بگویند افسرده امآدمی گاهی افسرده می شودهیچ کس نمی داند چه رنجی می کشیمآدمی که آگاه است حساستر است رنج بهای اگاهیست بخوانید...

    ادامه مطلب
  • کاتیوشا

  • نیلوبلاگ

    کاش میشد صدایش را برای شما بفرستم زنی روس که آرام آوازی را زمزمه می کندداستان دختری به نام کاتیوشا را روایت می کند که معشوقه اش در خط مقدم از خاک میهن محافظت میکند و کاتیوشا از عشقی که در سینه دارد.ترانه ای وطن پرستانه مربوط به دوران شوروی.شاخه های درختان سیب و گلابی شکوفه دادندمه به آهستگی از روی رودخانه گذشتکاتیوشااز کناره های رودخانه گذر می کرداز کناره های بلندو پرپشتتوای آواز!آوازک دوشیزهبه آن سوی خورشید درخشان برووبه سربازی که در مرزهای دوردست است برسبا درودهایی از جانب کاتیوشا بگذار تا یک دختر ساده را به یادآورد،و آوازهایش را بشنودبگذارتا از سرزمین مادری پاسداری کندهمان طور که کاتیوشا از عشقشان پاسداری می کند. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • تصویر ی از زنان

  • نیلوبلاگ

    زنانی که با کیسه خرید در خیابان قدم می زنند و به سمت خانه می روند از آرامش بخش ترین تصویر زیبایی است که هر روز می بینم .کیسه های پر از میوه یا خریدهای سوپر مارکتی .زنانی حدودا شصت ساله یا بیشتر با موهایی مش یا قهوه ای بی وسواس با شالی دور سر .پیراهن های تا قوزک پا یا مانتوهای گشاد با صندل های ب پا ...توی کیسه ها ماکارونی تن ماهی گوجه فرنگی ها سرخ و دست چین دسته های کوچک سبزی جعفری نعناع شوید.زنان قهرمان سرزمین من ...با رژلب کم رنگ قهوه ای نگاههای مصمم .زنانی که چیزهای زیادی با چشم خود دیده اند.اوایل نوجوانی انقلاب بعد جنگ اوایل نوجوانی لاک قرمز موهای بلند شلوار لی تی شرت و کفش کتونی چینی پوشیدند. قلبشان در خفا برای سعید و فرهاد و فرشادها تپیده وسپس آنها را در شلوغی جنگ گم کرده اند.زنانی که د...

    ادامه مطلب
  • شمع کوچکی روشن کردم

  • نیلوبلاگ

    بی خیال از اخبار جهان ؛چهارزانو نشست کف ،اتاق کف پارک و کنار دریا ،و با دختر و پسرش شن های ساحل ،سنگ های کف باغ ، با دانه ها و مهره ها و آجرهای بازی،چیزهایی درست کرده همراه بچه هایش، تا خرابش کنند.جهان شان را زیبا نشان دهد تا شبیه جهان خودش تکرار نشود.به بچه هاش گفت نترسید .ما اقلیت که به برکت نان و آینه و باران ایمان داریم تنها نخواهیم ماند همیشه به بچه هایش آموخت .... خوشحالی بچه ها برایش همه چیز بود .از خانه شروع کرد هر چه وقت داشت،هر چه سرمایه داشت،هرچه انرژی داشت صرف بچه هاش کرد چون میخواست جهان جای بهتری باشد .کتاب خرید،خمیربازی ،کاغذو مداد رنگی ،ماژیک،آبرنگ، موزه ها برد، کوه برد،مسافرت برد،جادوی ریاضی را یادشان داد،عاشق کلمات الفبا کرد،معجزه الفبا، اجازه داد تا شبیه خودشان شوند،شبیه و...

    ادامه مطلب
  • نیلوفرانه

  • نیلوبلاگ

    دیروز عصر در مراسم زنده یاد «نیلوفر امرایی»شرکت کردم.مسجد نور در خیابان فاطمیآقای اسدالله امرایی را در شب شعری در خانه آقای مظاهر شهامت دیدم .مظاهرشهامت و جناب امرایی و رضوان ابوترابی هم زبان من هستند .من با این عزیزان و بزرگواران یک وجهه اشتراک دارم ترک زبانیم و آذربایجانی.هرسه نفر اهل قلم شاعر و ادیب و مترجم و من علاقه مند به ادبیات.آن شب جناب امرایی قصد داشتند با اسنپ به خانه برگردند. من اصرار کردم وسیله دارم و ایشان را ب منزلشان میرسانم . مسیر طولانی بود عینک م همراهم نبود هیجان زده بودم و تمام راه از کتاب دوومم حرف زدم و ایشان برادرانه ، پیشنهاد دادند کتاب را به انتشارات گمنامی بسپارم.شب قبل از مراسم متنی از نیلوفر خواندم که نوشته بود "دلش می خواهد یک امامزاذه گمنام باشد..."در طول مراسم...

    ادامه مطلب
  • ميخواست خردمان كند

  • نیلوبلاگ

    بهً دشواري روزهايي فكر ميكنم مي خواست خردم كند و نتوانست بيماريها كروناي لعنتي … تعدادي ماسك  را همسرم از داروخانه گرفت و بعد الكل  وارد خانه شد بعداز هر خريد لباسهايمان را در تراس زير نور خورشيد ميگذاشتيم  دستهايمان را با الكل مي شستيم بعد يكي يكي از اقوام دور شروع شد مرگ و مير از كرونا بعد اقوام نزديك و بعد همسايه ها  همگي  درگير كرونا شديم ترس از مرگ همه  وحودم را گرفت همه  اين روزها  نگران پدر بودم كهولت سن و شروع الزايمر او … بغض م بالا مي زند در دهانم همانجاميماند اشك  در چشمانم مي سوزاند  در دلم اندوه رسوب مي كند اشك شور آوار مي شود از چشمانم امان م  را مي برد… بخوانید...

    ادامه مطلب
  • خرد و محبت و عصر کرونا

  • نیلوبلاگ

    از خودم پرسیدم :تو با بیماری سختت چه می کنی؟آن. دوره. هراس را خوب می شناسم چون از سر گذراندم و خدا را شکر پشت سرگذاشتمش،گرچه هنوز مراقبت می کنم  اما آن صبح بیداری های سه صبح و درد کف پاهام و هراس و وحشتی وصف ناپذیر هیچ واژه و کلامی و هیچ استدلالی حریفش نمی شود،هیچ چیز غیر از مسکن و دراز کشیدن در تاریکی  روز، یا حمام آب داغ حریفش نمی شود.گاهی فکر می کنم آیا بیماری باعث شد دگرگون بشوم یا خردمند تر؟به دوران طلایی پا گذاشتم یا به احساساتم نزدیکتر شده ام؟ام انگار انسان بهتری شدم گوش هایم تیزترشدند چشمانم با دقت تر می بیند و بیماری بهم. نگفته بود عاشق تر شده ام حتی خوابش را هم. نمی دیدم جزییات خصوصی زندگی ام را به درمانگرم بگوییم و یا به خانم دکتر زنان که در کلاس نقاشی دید...

    ادامه مطلب
  • پایان و آغاز

  • نیلوبلاگ

    سلام زندگي خوب است گرم است پرشور و دلنشين است حتي مرگ هم گرم است وقتي كه جور ديگر نگاه كنيم وقتي از همه پنجره ها نگاه تو باشد بيا...

    ادامه مطلب
  • مرگ و زندگی

  • نیلوبلاگ

    مرگ یا زندگی  میاید و میرودمی دود  و می خوابدفاصله بین مرگ تا زندگی همین قدر کوتاه استاندازه سرانگشتی مرگمی تواند نیاید زندگی  یکی می آید می دود می ماند  Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • روز نهم فروردین

  • نیلوبلاگ

    آسمان نیمه ابریست و هوا سنگین و سرد است . نانوایی ها و سوپرمارکت ها باز است و داروخانه ها و حضور مردم حداقلی است .پیاده روها تا حد زیاد خلوت است مردم از ماشین های شخصی برای جابجای استفاده می کنند . ع...

    ادامه مطلب
  • روزهای عجیب

  • نیلوبلاگ

    در ضرب المثلی ترکی مثلی هست ک ه معادل فارسی اش این است که گربه فقط تا سر کوچه می تواهد چهار نعل بتازد. و این حکایت این روزهای من است که از پشت بام بالاتر و از حیاط جلوتر نمی روم . برنامه سفری به خارج...

    ادامه مطلب
  • برای دوستی که با بهار آمد با بهار رفت....بهاری بود

  • نیلوبلاگ

    نماندیتا پنجره را به روی ماه باز کنیتو نیستیو دیگر فرقی نمیکندخانه ای باشد پنجره ای رو به آسمان باز شودتو رفته ای همه جا دیوار استوبهاری که برای ما خزان شدبعد از تو هر بهار...

    ادامه مطلب
  • کوتاه

  • نیلوبلاگ

    تو که حرف می زنیگوش می دهم به دهانتتمام زخم هایم باز می شود..............دیشب هم گریه کردم کی باور می کند مثل روزهای کودکی گریه کردم.......

    ادامه مطلب
  • سوم

  • نیلوبلاگ

    105402 حیف بُوَد مردنِ بی عاشقی تا نفَسی داری و نفسی بکوشاز کتاب " سعدی، از دست خویشتن، فریاد" عباس کیارستمی...

    ادامه مطلب