خرید بک لینک

اثیره

داستان های کوتاه و دست نوشته های نویسنده

خانم بوو

خانم «بوو »نشست روبه روی من هرجا میرفتم دنبالم میامد اخر سر روی کانتر آشپزخانه نشست سرش را بالا گرفت تا نوازشش کنم سرش را نوازش کردم کتری را پر از آب کردم و قوری را پر از چای خشک و تخم مرغ ها شستم گذاشتم توی قابلمه روی اجاق گاز تا آبپز بشود بووگربه خانگی یک دست سیاه مخملی است هرگز نذاشتیم مادر بشود .صورتش را بالا گرفت بینی اش را ب لبهام چسبوند گونه اش را بوسیدم و باز سرش را بوسیدم بوواصلن دوست نداره نوازش بشود بعد با ارامش بطرف اتاق خواب دویدو صدای از خودش دراورد م....یو بندرت صدایی از حلقش درمیاد. ایستاد کنار پنجره قدی گردنش را کج کرد بهم نگاه کرد با چشمان گرد و مهربونش .درپنجره را باز کردم هرکول یا همون چرکولک در تراس زندانی شده بود بو میخواست من به دوست و رفیقش و گربه خانگی م کمک کنم تا از پششت پنجره و تراس بداخل خونه بیاد......

برچسب: نویسنده: سینا رستمی تاريخ: چهارشنبه 17 تير 1405 ساعت: 11:42

صفحه بندی