
زندگی در سایه ها در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «زندگی در سایه ها» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. این روزها زندگی می گذردسخت می گذردهیچ کس نمی داند چقدر سخت می گذردزن بودن همینطور استبگذار بگویند افسرده امآدمی گاهی افسرده می شودهیچ کس نمی داند چه رنجی می کشیمآدمی که آگاه است حساستر است رنج به...
ادامه مطلب
زمانه این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «زمانه» تهیه شده است و مهمترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. آرتیست فرزند زمانه ی خود است .آنچه می بیند می شنود و زندگی می کند.از هوایی که نفس می کشد تا زمینی که بر آن قدم می گذارد در ژرفای وجودش به جهانی یگانه تبدیل می شود. هر اتفاقی هر رنجی هر امید و هر مواجهه بخشی از این جها...
ادامه مطلب
این روزها زندگی می گذردسخت می گذردهیچ کس نمی داند چقدر سخت می گذردزن بودن همینطور استبگذار بگویند افسرده امآدمی گاهی افسرده می شودهیچ کس نمی داند چه رنجی می کشیمآدمی که آگاه است حساستر است رنج بهای اگاهیست بخوانید...
ادامه مطلب
زنانی که با کیسه خرید در خیابان قدم می زنند و به سمت خانه می روند از آرامش بخش ترین تصویر زیبایی است که هر روز می بینم .کیسه های پر از میوه یا خریدهای سوپر مارکتی .زنانی حدودا شصت ساله یا بیشتر با موهایی مش یا قهوه ای بی وسواس با شالی دور سر .پیراهن های تا قوزک پا یا مانتوهای گشاد با صندل های ب پا ...توی کیسه ها ماکارونی تن ماهی گوجه فرنگی ها سرخ و دست چین دسته های کوچک سبزی جعفری نعناع شوید.زنان قهرمان سرزمین من ...با رژلب کم رنگ قهوه ای نگاههای مصمم .زنانی که چیزهای زیادی با چشم خود دیده اند.اوایل نوجوانی انقلاب بعد جنگ اوایل نوجوانی لاک قرمز موهای بلند شلوار لی تی شرت و کفش کتونی چینی پوشیدند. قلبشان در خفا برای سعید و فرهاد و فرشادها تپیده وسپس آنها را در شلوغی جنگ گم کرده اند.زنانی که د...
ادامه مطلب
مرگ یا زندگی میاید و میرودمی دود و می خوابدفاصله بین مرگ تا زندگی همین قدر کوتاه استاندازه سرانگشتی مرگمی تواند نیاید زندگی یکی می آید می دود می ماند Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
نماندیتا پنجره را به روی ماه باز کنیتو نیستیو دیگر فرقی نمیکندخانه ای باشد پنجره ای رو به آسمان باز شودتو رفته ای همه جا دیوار استوبهاری که برای ما خزان شدبعد از تو هر بهار...
ادامه مطلب
روزی زندگی با هر کیفیتی تمام می شود بقول شاملو مجال بیرحمانه اندک است . به تجربه و با تمام وجود این را فهمیدم که مساله ی قلب (عشق و دوست داشتن ) مهمترین حسرت سال های میان سالی و پیری است . بقیه ی شکست...
ادامه مطلب
من همیشه منتظرشمابودم در فصل های پی در پیپشت پنجره نشسته ام تا بیایید. خدا خودش خواسته من عاشق باشممن در شمال در روستا منتظر بودم من در تهران وقتی با ماشین ماز اتوبانی می گذرمبه مسافر کنار جاده ...
ادامه مطلب
زن ارمنی "ابرو "وقتی مو چین را میگذشت زیر ابروم و با دست دیگرش پشت پلک را گرفته بود جای موچین تیر می کشیددرست همان جاو چشمام را قلقلک میومد پر از اشک میشد صداش رو شنیدم که گفت مبارک باشه نگفتم ممنو...
ادامه مطلب
ديشب زن روسپي را سنگسار كردند مردان شهر او را به جهنم سپردند به خانه اش حمله كردند فرشي نداشت رواندازي نداشت تختخوابي نداشت دفتر شعري داشت با خط خوش نوشته بود مردان شهر كه ناكام ماندند آخرين روسپي شهر را سنگسار ... +نوشته شده در شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۶ساعت  توسطاثیره | ...
ادامه مطلب
اي كاش همه مردان، زني را كنارشان داشتند كه عاشقشان بودند آتها را قبول داشتند به آنها بها ميداند...مردها ديگر سيگار نمي كشيدند.اي كاش زنان مرداني را كنار خود داشتنددطنازي و ظرافت آنها را درك مي كرد به حرفهايشان گوش ميداد و هر روز چند وعده از زيباي خاص آنها حرف ميزد.اون وقت هيچ زني سيگار نمي كشيد.اون وقت هيچ زني پير نمي شد و هيچ مردي از تنهايي گله نمي كرد. تفليس ساعت ١٠:١٩ +نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۶ساعت  توسطاثیره | ...
ادامه مطلب
امامزاده ای در ده ونک . دوربین را درآورداز آینه کاری توی امامزاده عکس گرفت اثيره هزار تکه شده بود توی آینه ها.... آقای مهندس ی خانومی اومده برای زیارت میخواد بره امامزاده من گفتم از شما اجاره بگیرم . مهندس برمی گرده به زن نگاه می کند راه را برای زن باز می کند و میگه خانم امامزاده در حال مرمت است بفرمایید. زن در امامزاده احساس امنیت و آرامش دارد. امامزاده حلوت است رنگها را بست به دستش . این جایزه زن بود که امروز نه اشکی ریخت، نه سیگاری گیراند،نه دودی بلعید. دل تنگ بود سلامی فرستاد. چشمهایش خندید. جواب سلام ش رسید ...کفشهایش را با همان دستی گرفت که چهار بند رنگی پیچیده بود دور مچش. کفشهایش را درآورد."حالا داشت نذر میکرد این بار که بیاید به او بگوید دیوانه من عاشق پيامبر و باران م ....
ادامه مطلب
مردي پشت ميله هاي تنهايي خود را معصومه انه نوازش مي كند بدست زني اثيره اي در دور دست ابدي! مرا تمام كن عشق چگونه شب بخوابم رفيق! +نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر ۱۳۹۶ساعت  توسطاثیره | ...
ادامه مطلب
مادرم این روزها خیلی در اندیشه توام .در اندیشه دستهاینیک ونیکوکارت که با عشقی بزرگ برای دخترهایت در روز عاشورا قیمه پلو می پختی تا بچه هایت قیمه پلوی نذری دوست داشتند .اونسالها شروع به پختن قیمه پلو کردی بعد مقدارش زیاد و زیاد شد دوستانت به کمکت میامدند از شب قبل همه کارها را می کردی به نیت دخترانت که همیشه چشم به راه غذای هییت بودند و هییتی نبودند... مامان دیشب کارناوال به اصطلاح عزا...
ادامه مطلب
نوشته های این وبلاگ ارزش هنری و ادبی ندارد برداشت از نوشته جایز نیست قاب خالی !جایی بعضی ها را هیچ کس پر نمی کند دوستت دارم بفهمدوستت دارم بفهمدوستت دارم بفهمای کاش بفهمی خط خطی هایم مجوزار ارشاد گرفت گفتم تا بدانی لب و دهان تبلیغ برای خمیر دندان یا دندانپزشک م نیستسالها گفتند دندانهایت زشت است ...من این دندانها را دوست دارم...
ادامه مطلب
افسوس كه پا نمي دهد رطوبت اين خيال دو دو تا چهار مي شود چرا اين همه نيستي! +نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۶ساعت  توسطاثیره | ...
ادامه مطلب
بايد دل شير داشته باشي بوم را برداري تصويري از مردي نقش بزني كه دوستش داري.به فرمان دلت براي خودت ...قرار بود هنر مرا به حنجره آزادي عشق رهايي برساند...قرار بود شعر را بفهمم .اقيانوس را درك كنم ..قرار بود شاعران را بفهممً... +نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۶ساعت  توسطاثیره | ...
ادامه مطلب
يك :نه تو مجنون بودي نه من ليلي فقط اين سالها كمي مست بوديم هفت تابستان گذشت هفت پاييز گذشت ...عاشقانه گذشت و هزار سال تتهايي در پيش دارم ... دو:به بچه هام آموختم احمد كايا گوش بدهند وقتي زبان مادريشان قوي تر شد رسم جوانمردي آزادگي عشق بياموزند انسان بودن را بياموزند .. سه:.چند روز ديگه تولد آيداست چقدر بزرگ كردن دختر سخت است...دختري ياغي سركش نافرمان حالا خودش بايد مادري كند چه كار س...
ادامه مطلب
دنیای بزرگتری را می شناسم دنیای به نام تو که درون من خفته ای . دنیایی که مرا از این خشونت و حقارت وانتظار به ارامش می رساند .دنیایی به نام پاکی ات . به نام سکوت ...به نام عشق و تحمل .دنیای رنگی و محزونم . دوباره اینجا نشسته ام و به کابوس های عاشق پر و بال میدم . ..رنگها روی بوم می رقصند ومرا به سماعی دوباره بر مرکزی ترین قسمت زندگی ام وادار می کنند ... ایستاده ام پشت به دریا و دستانم را سایه بان ...
ادامه مطلب
در کیف دستی هر زنی یک دسته کلید هست و یه آینه کوچولو از جنس نقره و ی بسته کوچیک دستمال کاغذی یک شیشه کوچیک عطر و یه رژلب . یک کیف پول قرمز که توش کمی پول و چند عکس خانوادگی و کارت های بانکی و کارت های شناسایی و گوشی همراهش ... +نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۶ساعت توسطاثیره | ...
ادامه مطلب