
زندگی در سایه ها در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «زندگی در سایه ها» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. این روزها زندگی می گذردسخت می گذردهیچ کس نمی داند چقدر سخت می گذردزن بودن همینطور استبگذار بگویند افسرده امآدمی گاهی افسرده می شودهیچ کس نمی داند چه رنجی می کشیمآدمی که آگاه است حساستر است رنج به...
ادامه مطلب
این روزها زندگی می گذردسخت می گذردهیچ کس نمی داند چقدر سخت می گذردزن بودن همینطور استبگذار بگویند افسرده امآدمی گاهی افسرده می شودهیچ کس نمی داند چه رنجی می کشیمآدمی که آگاه است حساستر است رنج بهای اگاهیست بخوانید...
ادامه مطلب
دیروز اندکی زندگی را بو کشیدم ؛درختان پرتقال لیمو نارنگی نارنج آن گوشه ی باغ ،از داخل دوربینم تماشامی کردم روی شاخه ی چند نارنج مانده یادآور زمستانی که گذشت درختانیکه که به بار نشست . اندیشه ای شیرینی و ملاسی و ترشی هر کدام از میوه ها در دهانم مضاعف شد . و درخت انار وحشی که بارش روی شاخه پوسیده .مثل داستان ما آدم ها حقیت زندگی مانرا به ندرت تمام می کنیم و به انتها نرسیده ،خود به پایان می رسیم ...برخی بدون مرگ ثمربخش را تجربه کنند ...درست مثل انارهای وحشی ا پوسیده. روی شاخه آویزان سرنوشت نیمه در قاب دوربین زندگی ....بعضی مثل پرتقال و نارنگی و نارنج ، به کمال رسیدند .دنیا پر است از قصه های ناتمام و حادثه های عقیم مانده ی بسیاری که پابه ماه و هیجان مند در شکم روح مان دست و پا می زنند و شوق رسید...
ادامه مطلب
در تهران بدنیا آمدمدر هفت سالگی به مدرسه رفتمدر خانواده ای پر جمعیت و شلوغ بزرگ شدمدر یازده سالگی شعر گفتمبا انقلاب بزرگ شدمدروغ نگفتم ،دروغ شنیدمبه بچه های حلبی آباد کتاب بخشیدمدر نوزده سالگی وارد دانشگاه شدم در جنگ از رفتن بعضی ها گریه کردم با آمدن - برخی شاد شدم در تمام این سالها از جدایی و حسرت نوشتمدر تمام عمر عاشقی کردم بخوانید...
ادامه مطلب
در ضرب المثلی ترکی مثلی هست ک ه معادل فارسی اش این است که گربه فقط تا سر کوچه می تواهد چهار نعل بتازد. و این حکایت این روزهای من است که از پشت بام بالاتر و از حیاط جلوتر نمی روم . برنامه سفری به خارج...
ادامه مطلب
نماندیتا پنجره را به روی ماه باز کنیتو نیستیو دیگر فرقی نمیکندخانه ای باشد پنجره ای رو به آسمان باز شودتو رفته ای همه جا دیوار استوبهاری که برای ما خزان شدبعد از تو هر بهار...
ادامه مطلب
ای کاش بهانه های دلنشینی برای نوشتن داشتم ...چقدر بد است که شعری از عطار می خوانیو حس میکنی همین دیشب سروده شده ...پایان سال است چی بنویسم از سالی که گذشت سال پیش همین روزها انگشتم شکست وقتی اتاق عم...
ادامه مطلب
حالا كه تو با بهار رفته ايگنجشكان روي درختان سپيداربه انتطار باران را مي خوانندشكوه باران يعنيرفتن توسفر رود به درياستپنجشنبه رودسر...
ادامه مطلب
دلتنگی در من پرسه می زند . ماه من تاریک است درختان هم در زمستان کز می کنند آسمان هم تاریک است مردی که در خیابان ساز می زند غمگین است. از وقتی شادی رفته است شهر تاریک است....
ادامه مطلب
روی استخوان های تن م اسم هایی هست گفتن ش مثل یادگاری نوشتن است زیر استخوان جمجمه ام اسمی است نباید گفته شود گوش شنوایی نیست استخوان هایم ترک برداشته است . صدای آمدنم را شنیده ای ؟ صدای رفتنم را ؟ گفتن...
ادامه مطلب
امامزاده ای در ده ونک . دوربین را درآورداز آینه کاری توی امامزاده عکس گرفت اثيره هزار تکه شده بود توی آینه ها.... آقای مهندس ی خانومی اومده برای زیارت میخواد بره امامزاده من گفتم از شما اجاره بگیرم . مهندس برمی گرده به زن نگاه می کند راه را برای زن باز می کند و میگه خانم امامزاده در حال مرمت است بفرمایید. زن در امامزاده احساس امنیت و آرامش دارد. امامزاده حلوت است رنگها را بست به دستش . این جایزه زن بود که امروز نه اشکی ریخت، نه سیگاری گیراند،نه دودی بلعید. دل تنگ بود سلامی فرستاد. چشمهایش خندید. جواب سلام ش رسید ...کفشهایش را با همان دستی گرفت که چهار بند رنگی پیچیده بود دور مچش. کفشهایش را درآورد."حالا داشت نذر میکرد این بار که بیاید به او بگوید دیوانه من عاشق پيامبر و باران م ....
ادامه مطلب
دلتنگ آسمان آبي كه مي شوم پنجره را باز مي كنم رو به آسمان ،ستاره ها، براي سكوت ماه ...ميدانم از اين پنجره فقط مي توانم گوشه اي كوچكي از آسمان را داشته باشم ...راه ديگري را بلد نيستم من از اين پنجره راضي نيستم ... +نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۶ساعت  توسطاثیره ...
ادامه مطلب
مادرم این روزها خیلی در اندیشه توام .در اندیشه دستهاینیک ونیکوکارت که با عشقی بزرگ برای دخترهایت در روز عاشورا قیمه پلو می پختی تا بچه هایت قیمه پلوی نذری دوست داشتند .اونسالها شروع به پختن قیمه پلو کردی بعد مقدارش زیاد و زیاد شد دوستانت به کمکت میامدند از شب قبل همه کارها را می کردی به نیت دخترانت که همیشه چشم به راه غذای هییت بودند و هییتی نبودند... مامان دیشب کارناوال به اصطلاح عزا...
ادامه مطلب
دوستی و گریستن در ضیافت بوم هاست .و کارگاهی در دل خانه ات که در آن رنگها میرقصند و شب ها نقاشی هایت از روی بوم بیرون می ریزند همدیگر را می بوسند دوستی در تابلوهایم شکل زنی است با لباس خواب قرمز با موهای شرابی .زنی که می گرید گاه پنجه می کشد روی پارچه های بوم دوستی در اینجا شکل گربه ایست مهربان رقصنده ای روی لبه نازک زوارش و پایین نیافتادن از لبه بوم که رفاقت نام دارد. +نوشته شده در شنبه یکم مهر ۱۳۹۶ساعت  توسطاثیره | ...
ادامه مطلب
در درون زن اثیری انسانی از معجون خدایان و شیاطین مجموعه ای از خیر و شر . زنی که در اوج احساسات با نگاهی با جهان بینی زنانه با عشق به هستی نگاه می کند و زن دیگر درون من از امید حرف میزند و دیگری به کشف معمای بزرگی به نام مرگ است ...یکی ویران شدن خودش به تماشا نشستهاست و دیگری عشق به جهان با شعر ...زن اثیری جمع اضداد است ...این درها را محکم نبندید ...دلم میریزد... تمام قد به ساحت بزرگان شعر ...
ادامه مطلب
در کیف دستی هر زنی یک دسته کلید هست و یه آینه کوچولو از جنس نقره و ی بسته کوچیک دستمال کاغذی یک شیشه کوچیک عطر و یه رژلب . یک کیف پول قرمز که توش کمی پول و چند عکس خانوادگی و کارت های بانکی و کارت های شناسایی و گوشی همراهش ... +نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۶ساعت توسطاثیره | ...
ادامه مطلب
نقاش را چه به زندگی نقاش گنج خانه اش می نشیند و به دنیای اسپاتاکوسی های سوریالی اش فکر می کند. و من به خودم خیره ام به درون تهی این لحظه های شلنگ اندازانه زندگی به بوم خالی غمگینم ...و لاشه ای این نقاش را میتوان از لابه لای نقاشی هایش جست از درزهای دهان های خونین وا رفته و یا سالها بعد از بوی گندابه ای که نامش را زندگی نهایم . +نوشته شده در شنبه چهارم شهریور ۱۳۹۶ساعت توسطاثیره | ...
ادامه مطلب
مهم نیست چقدرخسته ای به خودت برس ! مهم نیست که چقدر بدی دیدی تو...به عشق ورزیدن و مهربون بودن ادامه بده ! مهم نیست که چقدر سرت شلوعه ،وعده غذاییتو سروقت بخور ! مهم نیست که چقدر حسته ای ،قبل از خواب یک ربع کتاب بخوان مهم نیست اوضاعت خوب نیست امید را از دست نده تلاش کن بخندی مهم نیست که چقدر زندگی سخته ، تو سخت تر باش ! یاشار میگه مهم ترین عضو بدن قلبه نه چشم نه دندون مهم ترین عضو زانوست باید دستت را بذاری روی زانو هات تا دوباره بلند بشی و ادامه بدهی ...میدانم اوضاع اینطوری نمی ماند لحظه هایی داشتم سخت تر از این تا لب مرگ رفتم و برگشته ام .نترسیدم. چرا حالا ؟ +نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد...
ادامه مطلب
هـم قمـر هم زهـره و هـم مشتـری در آسمــان آرزومـنـدنــد و مـی خـواهـنــد ســازی بشنـونـد یار یللی دوست یللی یللی یاالله یللی دوست یار یللی دوست یللی یللی یاالله یللی دوست نالـهی عــزال و شهنــاز و سـهگـاه و هـم بیــات راسـت از نیـریــز و شـایـد از حجــازی بشنـونـد یار یللی دوست یللی یللی یاالله ...
ادامه مطلب
در تنهایی آنقدر فرو می روم فقط صدای نفس کشیدنم را می شنوم . صدای نفس کشیدنم . قهوه دم نزدم . صبح ها دیر از خواب بیدار می شوم . شب ها زود میخوابم . دستگاهی که روی نبضم بسته ام به من نشان میدهد دو ساعت خواب عمیق داشته ام . تنهایی غرق شدن در لحظه ای ست تو به آن می نگری . تنهایی! قهوه هم دم نزدم . موهای...
ادامه مطلب