
بفکر دیگران باشیم … خوب بودن را پاس بداریم در ادامه این مطلب، مهمترین اطلاعات منتشر شده درباره «بفکر دیگران باشیم … خوب بودن را پاس بداریم» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. برای اهل خانه صبحانه آماده کردم اخبار را از تلویزیون میبینم تکه ای از یک بندر در دود و آتش است بفکر مجروحان بندرعباس هستم. پنجره را باز کردم آسمان شهر ابریست...
ادامه مطلب
سرباز رایان اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «سرباز رایان» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. گاهی به این فکر می کنم در درون ما گورستانی است از بوها ؛ مزه ها؛ خیابانها ،عکس ها و یادگاری ها و دوستانی که از دست داده ایم فقدان!.قبرهای ساکت که بر مزارشان گل کاشته ایم تا زنده ایم بوها مزه...
ادامه مطلب
شنبه در جنگ در ادامه، هر آنچه باید درباره «شنبه در جنگ» بدانید به همراه مهمترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. سه روز بعد از جنگ و باز شدن اداره بچه ها به تهران برگشتیم جاده خلوت بود کمتر کسی در حال برگشت بود.سه گربه خانگی مان را دارو داده بودیم و در باکس قرارداشتند لخت و شل و خوابآلو....درجه داری در ایست بازرسی باکس ها را دید پرسی...
ادامه مطلب
دیروز عصر در مراسم زنده یاد «نیلوفر امرایی»شرکت کردم.مسجد نور در خیابان فاطمیآقای اسدالله امرایی را در شب شعری در خانه آقای مظاهر شهامت دیدم .مظاهرشهامت و جناب امرایی و رضوان ابوترابی هم زبان من هستند .من با این عزیزان و بزرگواران یک وجهه اشتراک دارم ترک زبانیم و آذربایجانی.هرسه نفر اهل قلم شاعر و ادیب و مترجم و من علاقه مند به ادبیات.آن شب جناب امرایی قصد داشتند با اسنپ به خانه برگردند. من اصرار کردم وسیله دارم و ایشان را ب منزلشان میرسانم . مسیر طولانی بود عینک م همراهم نبود هیجان زده بودم و تمام راه از کتاب دوومم حرف زدم و ایشان برادرانه ، پیشنهاد دادند کتاب را به انتشارات گمنامی بسپارم.شب قبل از مراسم متنی از نیلوفر خواندم که نوشته بود "دلش می خواهد یک امامزاذه گمنام باشد..."در طول مراسم...
ادامه مطلب
نقاشی و نویسندگی یک فردیت و انزوا به هنرمند در آن رشته می دهد که آن. را دوست دارم .نقاشی و موسیقی برایم در روزگاری که در آن زندگی می کنم خیلی کامل هستند. مهمترین دغدغه این روزهایم جستجوی آرامش است.دلم می خواهد به یک جای دور بروم و تنها باشم. احتیاج به سکوت و سکون دارم.دلم می خواهد به دل طبیعت به کوه و جنگل و بیابان بروم تا نشانه های قدرت و عظمت خداوند ببینم بلکه حالم بهتر بشود.دوست دارم بروم در سکوت گریه کنم . صدای ضربان قلبم را بشنوم و در آیینه به خودم نگاه کنم. مرگ پدر و مادر بسیار سخت است تجربه مرگ مادر را دارم اما مرگ برادرم تنها برادرم بسیار سخت تر بود ...میگرن ها و سردردهای عصبیم برگشته زیاد گریه نمی کنم بغض بزرگی را با خودم همراه دارم... بخوانید...
ادامه مطلب
نماندیتا پنجره را به روی ماه باز کنیتو نیستیو دیگر فرقی نمیکندخانه ای باشد پنجره ای رو به آسمان باز شودتو رفته ای همه جا دیوار استوبهاری که برای ما خزان شدبعد از تو هر بهار...
ادامه مطلب
زمستان تمام می شود و بهار در راه است برف های زیادی آمد باران و باد .زمستان میرود و بهار می اید.دو زن شانه به شانه کنار جنازه ای نشسته اند. زن سایه وار و ساحرهاست که خود را به جا نمی آورد. زنی دیگربر...
ادامه مطلب
مهربان که می شوییکی مدام در دلممی گویدباغباندلش پژمرده است .دیگر صحبتش با یاس و نرگس و مریم نیستدلش .......
ادامه مطلب
چگونه برای چشم هایت شعر بخوانمچگونه سیمای خسته ات را تاب بیاورمباید دست هایت را بگیرمبرایت از سکوت ماه بگویماز جلگه های دست نخوردهو آهوانی که هیچ گاهمعنای ترس را تجربهنکردندنمی توانمماه رادست آسمان رها کنم...
ادامه مطلب
تو را دوست دارم چون هر زني مردي را دوست داردتو را دوست دارم نه اينكه از تو نسلي بماندتو را دوست دارم تا چهره زندگي زيباتر شودتو را دوست دارم تا كلمات معناي عشق بگيرندتو را دوست دارم تا جهان مست شود(پنجشنبه اولين هفته مهرماه تهران)...
ادامه مطلب
نامه به محبوبم!محبوبمتوکه نیستی پنجره ها بسته است.اصلا چراباز باشد؟درختان در خواب زمستانی خفته اند.شاخه ها بی برگ استدرخت سپیدارساکت استنمایشی از تنهایستآسمان خاکستری استاین روزها زمستانی است...
ادامه مطلب
دلتنگی در من پرسه می زند . ماه من تاریک است درختان هم در زمستان کز می کنند آسمان هم تاریک است مردی که در خیابان ساز می زند غمگین است. از وقتی شادی رفته است شهر تاریک است....
ادامه مطلب
زن ارمنی "ابرو "وقتی مو چین را میگذشت زیر ابروم و با دست دیگرش پشت پلک را گرفته بود جای موچین تیر می کشیددرست همان جاو چشمام را قلقلک میومد پر از اشک میشد صداش رو شنیدم که گفت مبارک باشه نگفتم ممنو...
ادامه مطلب
روی استخوان های تن م اسم هایی هست گفتن ش مثل یادگاری نوشتن است زیر استخوان جمجمه ام اسمی است نباید گفته شود گوش شنوایی نیست استخوان هایم ترک برداشته است . صدای آمدنم را شنیده ای ؟ صدای رفتنم را ؟ گفتن...
ادامه مطلب
اثیره زن اردی بهشت 1344متولد تهران حیابان امیریه -منیریه از مادر و پدری مهاجر قفقازی/باکوییتحصیلات دانشگاهی : مدیریت صنعتی مهارت : نقاشی ، آشپزی ، زندگی کردن کودک بودن ، عاشق بودن ، .....من زیبا هستم .من خود شیفته هستم من خودم را دوست دارم Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
شب ها كه همه مي خوابند و چراغ اتاق ها يكي يكي خاموش مي شوند من در آشپزخانه مي نشينم براي خودم قهوه اي دم ميزنم كتابي را دردست مي گيرم.وقتي سكوت حاكم مي شود با حركت دست صداي سكوت را عقب مي رانم...سكوت!در تراس گلدانهاي شمعداني آرام به تماشاي ستارگان نشستند.در سفر كه باشي شب بيداريهايت را چيزهاي ديگري پر مي كني حتي اگه همسرت مخالفش باشد.مردي كه نمي نوشد نمي خورد اهل هيچي نيست اي كاش قسمتي از زندگيت الزايمر مي گرفتي بهش ميگم اي كاش قسمتي از زندگي را بريد انداخت دور مثل زخمي پانسمان كرد .اينجا ديشب كنار رودخانه كورا قدم زديم باد سرد صورتم را اذيت ميكرد كورا رودخانه ايست بعد از مسافتي به آغوش خزر برمي گردد انگار پسري اسير كه بعداز برگشت در آغوش مادر آرام بگيرد.اين جا هر بار به ياد يا...
ادامه مطلب
سلام با عشق و احترام به برزخ خیال میدونم که نیستی برای کسی که نیست می نویسم . به تو فکر میکنم و این شروع شرح حال من است . راضیم از امروزم و مطمینم فردا بهتره .تقدیر به فکر کردن کاری ندارد رفیق شاعر من . من همین حال را دوست دارم دوری دوستی .ماندن نماندن بودن نبودن خواستن نخواستن ردمیدن ...تقدیر خیلی هم تلخ نیست گاهی تلخ می شود ...حق هم همین است ... تنها کسی که نخواست این سالها زن اثیری را ببیند ... صداقت داشتن یعنی بی ترس باشید و دوست را هر وقت دلتنگ شد +نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۶ساعت  توسطاثیره | ...
ادامه مطلب
می دانست باران را دوست دارد صدای باران را بیشتر سفارش داد :روی سنگ قبرش بنویسند اثیره زنی که باران را دوست داشت +نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۶ساعت  توسطاثیره | ...
ادامه مطلب
با هرباران چشمایش سبز تر می شود و این جلگه ای سبز خیس از مردان معمولی شاعران خوبی خواهد ساخت دهدار گودالی حفر کرده است عمیق تر از دریاچه خزر تا مردان شاعر را به آب و لجن بسپارد هیچ کس ما را در این ده تعقیب نخواهد کرد آنها غواصی نمی داند. +نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۶ساعت  توسطاثیره | ...
ادامه مطلب
امروز موقع رانندگی بطرف باشگاه انقلاب بی دلیل می خندیدم راننده ماشین کناری با دقت نگاه کرد....همه شهر فهمیدند دیشب به من گفتی دوستت دارم . +نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۶ساعت  توسطاثیره | ...
ادامه مطلب