اثیره

متن مرتبط با «سال اندوه برای» در سایت اثیره نوشته شده است

برای دوستی که با بهار آمد با بهار رفت....بهاری بود

  • نیلوبلاگ

    نماندیتا پنجره را به روی ماه باز کنیتو نیستیو دیگر فرقی نمیکندخانه ای باشد پنجره ای رو به آسمان باز شودتو رفته ای همه جا دیوار استوبهاری که برای ما خزان شدبعد از تو هر بهار...

    ادامه مطلب
  • رها آزاد ساده اما ژرف بودم /همون سال ها که کم حرف بودم

  • نیلوبلاگ

    نوشته های این وبلاگ ارزش هنریو ادبی نداردبرداشت از نوشته جایز نیستعکس : منشغل :زن مطبخیمهارت ها : نقاشی روی بوم ، در و دیوار و کابینتمهارت ها :.دلبری ، دوست داشتن ، رفصیدن با خیال ،کمی سه تار ، کمی تار، کمی عقده ای ،متولد :سال مار /پیرزنبیمار: روان پریشکتاب : تولد یک اثیرهدر کتابخانه ملی ثبت شد!...

    ادامه مطلب
  • برای کسی که مرا نمی خواند!

  • نیلوبلاگ

    در زندگی فقط یک نفر هست وقتی با او حرف میزنی خودت را می بینی مثل اینه است . آینه ای که به تو انتقاد می کند عیبت را روب ه رویت می گوید به دروع از تو تعریف نمی کند یک نفر وقتی به چشمانش نگاه می کنی دنبال حقیفتی در نگاه توست .نباید این همه زود میرفت باید مرا آماده می کرد . هر چند بارها این کار را کرد ...

    ادامه مطلب
  • بماند برای وارثان وبلاگ نویس یک

  • نیلوبلاگ

    در حال و هوای تهران وبلاگ نویسی دیگر این حرف ها پیش پا افتاده شده است . همه ماجرا از وبلاگ شروع شد.زندگی ست دیگر .اندیشه هایتان را برای خودتان نگه دارید داستانهای عاشقانه یتان را برای خودتان . زنی پشت پنجره نشسته بود و ارام می نوشت در حال و هوای آن روزها گروهی هم در حال وبلاگ نویسی کهنه کارهای داستا...

    ادامه مطلب
  • بماند برای وارثان وبلاگ نویس دو

  • نیلوبلاگ

    بنظرش من زنی بلند بالا با دسته گلی بودم تا مرد برایم شعری بخواند:" ای زیبای آسمانی ام" - با هم ناهار بخوریم ؟ گفتم چه زود پیشنهاد می دهید بازی در دنیای وبلاگ با آشنا شدن و لبخند زدن شروع می شود لبخند میزنید لبخند میزنند دعوتتان می کنند برای ناهار . فرداا ساعت 11 قرار است به همه که لبخند میزنی باید د...

    ادامه مطلب
  • بعد از من بماند برای وارثان وبلاگ نویس

  • نیلوبلاگ

    -می خواهم چیزی را اعتراف کنم -بگو خیلی وقت ها ازتو لجم می گیره .اما خیلی عاشقتم تو تنها کسی هستی که من عاشقشم .در این دنیا هر چه تلاش کردیم همدیگر را نشناختیم .مثل هم نبودیم . فرهنگ ، آموزش ، تربیت ، تجربه هامون از درک پیرامون ...کدوم بد بود کدوم خوب ... برای داشتنش همه کار کردم . هر روز نقش کسی را ...

    ادامه مطلب
  • ذهنی قلبی پر از اندوه

  • نیلوبلاگ

    عکسی در کافه انداختم . روی عکس برای پسرم مومخملی نوشتم . این کافه برای همیشه بسته شد!...

    ادامه مطلب
  • اندوه برای هیچ!

  • نیلوبلاگ

    گاهی وقت ها کارهای عجیبی می کنم مثل امروز انگشتم را تا ته حلقم فرو می برم . همش به خاطر هیچ ! دکتر گفت :" همیشه رنگش اینطوری ست ؟" جان جانان گفت : " نه ! دکتر" دکتر گفت : چرا این کار رو کردی؟ گفتم : از شما متنقرم. دکتر گفت : نیاز به دکتر روانشناس داری گفتم : به تو گ....اضافه نیامده چشم باز کردم توی توالت عق میزدم . سالها از ان روز گذشته بود . سارا گفت نمیتونم بهت مشاوره بدهم آخه ما با هم دوستیم .بذار زنگ بزنم به دوستم آقای دکتر فرهمند وقت مشاوره برات بذاره...گفتم نه نمی خوام . به سارا گفتم که شاعرا خوشبخت ترین آدمان ، اونقدر با کلمات ور رفته ن که می تونن با چند تا کلمه و ...

    ادامه مطلب
  • برای دلم می نویسم .

  • نیلوبلاگ

    ای کاش همین روزها بیاید همین روزها باشد که همه سیاه می پوشند. همین روزها یی که تلاش کردم تا حسرتی به دل نداشته باشم . به جهنم هر کس گفت زندگی یک بن بست مطلق است .من سرخوشانه برایت می نویسم به معاد و تو اعتقاد دارم .بخند و شاد باش .شجاعت و جسارت و امید پیچکی است پیچیده به زندگی .همین روزهای اثیره ایم را دوست دارم. رازهایی دارد که در گوش اینه زمزمه می کند. این روزها عاشقی کردن را با خودش یادش نرفته این روزها می تواند دست خودش را بگیرد با سایه خودش قدم بزند با هم شعر بخوانند ُ، درد دل کنند،دوست بدارند وزندگی کنند ای کاش در چنین روزهایی اتفاق بیفتد . ...

    ادامه مطلب