اثیره

متن مرتبط با «درکه بهتره یا دربند» در سایت اثیره نوشته شده است

جزئیات تازه از سرباز رایان

  • نیلوبلاگ

    سرباز رایان اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «سرباز رایان» هستید، در ادامه این مطلب تازه‌ترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. گاهی به این فکر می کنم در درون ما گورستانی است از بوها ؛ مزه ها؛ خیابانها ،عکس ها و یادگاری ها و دوستانی که از دست داده ایم فقدان!.قبرهای ساکت که بر مزارشان گل کاشته ایم تا زنده ایم بوها مزه...

    ادامه مطلب
  • جزئیات تازه از پاییز

  • نیلوبلاگ

    پاییز اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «پاییز» هستید، در ادامه این مطلب تازه‌ترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. پاییز زنی است با موهایی طلایی که رویانی رنگی به سر بسته استومردی عابر ایستاده و رفتن زن را نگاه می کند ...

    ادامه مطلب
  • جزئیات تازه از خانم بوو

  • نیلوبلاگ

    خانم بوو اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «خانم بوو» هستید، در ادامه این مطلب تازه‌ترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. خانم «بوو »نشست روبه روی من هرجا میرفتم دنبالم میامد اخر سر روی کانتر آشپزخانه نشست سرش را بالا گرفت تا نوازشش کنم سرش را نوازش کردم کتری را پر از آب کردم و قوری را پر از چای خشک و تخم مرغ ها شس...

    ادامه مطلب
  • خیالی از جنس اثیره ای

  • نیلوبلاگ

    می توانی بروی بی آنکه به گل های توی حیاط فکر کنی بی آنکه در را محکم پشت سرت ببندی اما محبوبم یک کاسه آب روی خاک جمع می شود اما خیالم نه...

    ادامه مطلب
  • پایان و آغاز

  • نیلوبلاگ

    سلام زندگي خوب است گرم است پرشور و دلنشين است حتي مرگ هم گرم است وقتي كه جور ديگر نگاه كنيم وقتي از همه پنجره ها نگاه تو باشد بيا...

    ادامه مطلب
  • نمی توانم سکوت ماه را تاب بیاورم

  • نیلوبلاگ

    چگونه برای چشم هایت شعر بخوانمچگونه سیمای خسته ات را تاب بیاورمباید دست هایت را بگیرمبرایت از سکوت ماه بگویماز جلگه های دست نخوردهو آهوانی که هیچ گاهمعنای ترس را تجربهنکردندنمی توانمماه رادست آسمان رها کنم...

    ادامه مطلب
  • شب ها ضیافتی است این جا

  • نیلوبلاگ

    دوستی و گریستن در ضیافت بوم هاست .و کارگاهی در دل خانه ات که در آن رنگها میرقصند و شب ها نقاشی هایت از روی بوم بیرون می ریزند همدیگر را می بوسند دوستی در تابلوهایم شکل زنی است با لباس خواب قرمز با موهای شرابی .زنی که می گرید گاه پنجه می کشد روی پارچه های بوم دوستی در اینجا شکل گربه ایست مهربان رقصنده ای روی لبه نازک زوارش و پایین نیافتادن از لبه بوم که رفاقت نام دارد. +نوشته شده در شنبه یکم مهر ۱۳۹۶ساعت  توسطاثیره | ...

    ادامه مطلب
  • من خانه ام را پر از رنگ می کنم تا تو بیایی

  • نیلوبلاگ

    نوشته های این وبلاگ ارزش هنریو ادبی نداردبرداشت از نوشته جایز نیستشغل :زن مطبخیمهارت ها : نقاشی روی بوم ، در و دیوار و کابینتمهارت ها :.دلبری ، دوست داشتن ، رفصیدن با خیال ،کمی سه تار ، کمی تار، کمی عقده ای ،متولد :سال مار /پیرزنبیمار: روان پریشکتاب :...در کتابخانه ملی ثبت شد!...

    ادامه مطلب
  • در خانه شمال عشق ضیافت دارد.

  • نیلوبلاگ

    . من با درختان سپیدار جشن گرفتم به دخترم نوشتم برای خوب زندگی کردن باید سلامتی ارامش قلب و سفر بسیار کرد. زندگی در خانه شمال تحملی نیست . ساده زیستن در روستا به من کمک میکنه تا با فرهنگ مردم آشنا بشم به مردم بومی روستا نزدیکتر باشم من در این سالها یاد گرفتم فرهنگ های مختلف را بشناسم با آدمها گفتگو ...

    ادامه مطلب
  • عاشوری فردا سراغ من بیا

  • نیلوبلاگ

    خیلی سال پیش در یک نمایشگاه با او آشنا شدم . مردی با قدی متوسط شانه های پهن حدودا چهل ساله .مهربان با لبخندی به لب .شوخ طبع.ظاهری برازنده .اون روز خیلی جدی بودم اصلا از این وروجک خوشم نیامد. . دو تا دختر جوان و زیبا در کنارش بودند. معرف از کارنامه بلند بالای دوست تعریف کرد بعد از سالها این روزها...

    ادامه مطلب
  • میان این همه صنم گره خورده است بی چاره

  • نیلوبلاگ

    سر فصل/تو نخواهی آمد/میدانم/ اما به هر صدای پای میپرم/طرح می زنم پای ورق های کاهی /مردی با باران آمد +نوشته شده در شنبه ششم خرداد ۱۳۹۶ساعت توسطاثیره | ...

    ادامه مطلب
  • .زنی سیاه پوش در قاب عکس مرده است

  • نیلوبلاگ

    همیشه آنجا بود سیاه و سفید دل داده بود به دیوار وقتی نور چلچراع های خانه روی چشمانش می افتاد با ابهت می شد. سیاه پوشیدیم روز به روز ، هفته به هفته ، چهلم به چهلم ، سال به سال سیاه شدیم سیاه!پشت سرهم سیاه پوشیدیم . سیاه شدیم توی لباسهای سیاه...یک لکه شدیم توی دل دیوار .توی اینه . توی چشماش. آدم وقتی لکه شد میشه بایک دستمال پاکش کرد. برای دلم می نویسم: " نوشته ها ی این وبلاگ هیچ ارزش ادبی ، هنری ، زیباشناسی ، ندارد. اثیره...

    ادامه مطلب
  • هذیان می نویسم وقتی /یک روزنه بسته می شود

  • نیلوبلاگ

    شرایط دق مرگی یک اثیره چشمهایم را ببندم و یک قبر اجاره کنم . به همه بگویم من مرده ام ... دستهایم را از قبر اجاره ای بیرون بیاورم تا علف های هرز را نوازش کنم سنگ قبرم باخط زیبا نوشته شود... کسی که این جا خوابیده اثیره است. گل و گلاب یادتان نرود راستش من هر روز میمرم اما توی قبر اجاره ای نمیروم هر روز صبحانه می خورم توی ماشین پشت چراغ قرمز کتاب شعری را ورق میزنم تازه توی شب ها پر رو ترم به وبلاگ های همسایه سر میزنم . وقتی همه خوابند من هم خواب می بینم پرنده شده ام...اما توی هیچ قبری جا نمیشم . تازه بعد از این همه روز خودم را لاغر کرده ام گوشت هایم اندازه استخوا...

    ادامه مطلب
  • هذیان نوشتم. نوشته های این وبلاگ اثر هنری ارزش ادبي نداره اجازه ندارید کپی کنید ...

  • نیلوبلاگ

    مادر دو سیگار برای جفتمان روشن کرد و گفت بشینید روی فرش ها به جهنم که کثیف شود مادر اگر میدانست تو شاعری فانوسی برایت روشن می کرد تا از پشت پنجره های بسته برایمان شعری بخوانی...من به اندازه چهل سال گریه کردم در این چند سال برای اتفاقاتی که همه باورهایم را بهم زد. به مادرم گفتم پاییز را دوست دارم که با مهر آعاز میشود لبخند زد گفت اما پاییز با شاعران مهربان نیست راست میگفت .میدانم دوباره بلند می شوم بلندی میشوی خدا بزرگتر از دردهای ماست......

    ادامه مطلب
  • خیام

  • نیلوبلاگ

    چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست چون هست به هر چه هست نقصان و شکست انگار که هر چه هست در عالم نیست پندار که هر چه نیست در عالم هست . ...

    ادامه مطلب
  • تذکره الاولیا

  • نیلوبلاگ

    آب چشم خویشتن نگاهدار تا در اندرون تو دریایی شود چندانکه که دل را بجویی باز نیابی ...

    ادامه مطلب
  • در سرزمین مجازی همه چیز و همه رویاهایم را کنترل می کنند!

  • خیابان یکم دریان نو

  • نیلوبلاگ

    سوار دوچرخه شده ام دست هایم فرمان دوچرخه را چسبیده اند باد به صورتم می خورد . پا روی رکاب میزدم .خاک به چشمم می رود. ذو طرف کوچه ردیفی از درختان چنار استو برگ های زرد نارنجی قرمز سبزروی زمین ریخته .دوستم نسرین سوار دوچرخه است. نسرین و افسانه و سوسن سلام می کنند به انها نگاه می کنم و لبخند می زنم .موهای خرمایی بلندم را از پشت سر بسته ام شلوار جین پیراهنی چهارخانه کفش های کتانی چینی سفید رنگ پوشیدم . آن روزها حجاب اجباری نشده بود نوجوان بودم و در حال بلوغ. مادرم همیشه نگران است .زیر پیراهن دگمه دارم و شلوارمکتابی گذاشتم کتاب درسی نیست باید بخوانم. مادرم نب...

    ادامه مطلب
  • من از پایان ...

  • نیلوبلاگ

    من از پایان دنیا حرف می زنم از سیاهی اشکال از شکل درهم اشیا من از پایان دنیا حرف می زنم از یخ از دیوار از معاره های قفل فروشی من از دنیای دیگر حرف می زنم از دنیای غیر قابل تصور من از نبودن تو حرف می زنم من از نبودن تو حرف می زنم من از نبودن تو حرف می زنم من از نبودن تو ... اما تو همجنان چشمات را بسته ای تا مرگ تو را باور کنم !...

    ادامه مطلب
  • هیچ رویایی ممنوعه نیست !

  • نیلوبلاگ

    روزها یکی پس از دیگری میگذرد. اما روح من هنوز جوان است . همیشه آرزو داشتم خانه ای در دل جنگل داشته باشم یک خانه زیبا با سفقی به رنگ شاد خانه ای در دوطبقه . چندسالی ست این خانه زیبا را دارم طبقه بالا با چشم اندازی زیبا رو به طبیعتو خدا. آسمانی آبی یا خاکستری.روی صندلی بالکن طبقه دوم خانه بحار چای داغ و مه و نم باران بر روی سبزه ها پایه بومی که منتظر من است با طرحی که روی بوم کشیدم نوشتن از این ها مرا سرخوش می کند . روزمرگی ها ، همسرم ،فرزندانم ، مهمانهایی که در راه هستند همه و همه باعث نمیشه تا از خودم جدا باشم از رویاهایم ...این روز ها عطشه ای دارم که مرا به ر...

    ادامه مطلب