
یک نکته از این معنی در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «یک نکته از این معنی» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. نویسنده به هیچ کس بدهکار نیست... مجبور نیست...می تواند پشت به زمین و زمان بایستد و مدتی در سکوت بماند... هیچ اتفاقی نمی افتد... جهان همان جا سر جایش ایستاده است؛ بی هیچ تغییری... با نوشتن ا...
ادامه مطلب
زندگی در سایه ها در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «زندگی در سایه ها» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. این روزها زندگی می گذردسخت می گذردهیچ کس نمی داند چقدر سخت می گذردزن بودن همینطور استبگذار بگویند افسرده امآدمی گاهی افسرده می شودهیچ کس نمی داند چه رنجی می کشیمآدمی که آگاه است حساستر است رنج به...
ادامه مطلب
نویسنده به هیچ کس بدهکار نیست... مجبور نیست...می تواند پشت به زمین و زمان بایستد و مدتی در سکوت بماند... هیچ اتفاقی نمی افتد... جهان همان جا سر جایش ایستاده است؛ بی هیچ تغییری... با نوشتن این همه کتاب، کلمه ای بر کتاب جهان افزوده نمی شود. بخوانید...
ادامه مطلب
این روزها زندگی می گذردسخت می گذردهیچ کس نمی داند چقدر سخت می گذردزن بودن همینطور استبگذار بگویند افسرده امآدمی گاهی افسرده می شودهیچ کس نمی داند چه رنجی می کشیمآدمی که آگاه است حساستر است رنج بهای اگاهیست بخوانید...
ادامه مطلب
زنانی که با کیسه خرید در خیابان قدم می زنند و به سمت خانه می روند از آرامش بخش ترین تصویر زیبایی است که هر روز می بینم .کیسه های پر از میوه یا خریدهای سوپر مارکتی .زنانی حدودا شصت ساله یا بیشتر با موهایی مش یا قهوه ای بی وسواس با شالی دور سر .پیراهن های تا قوزک پا یا مانتوهای گشاد با صندل های ب پا ...توی کیسه ها ماکارونی تن ماهی گوجه فرنگی ها سرخ و دست چین دسته های کوچک سبزی جعفری نعناع شوید.زنان قهرمان سرزمین من ...با رژلب کم رنگ قهوه ای نگاههای مصمم .زنانی که چیزهای زیادی با چشم خود دیده اند.اوایل نوجوانی انقلاب بعد جنگ اوایل نوجوانی لاک قرمز موهای بلند شلوار لی تی شرت و کفش کتونی چینی پوشیدند. قلبشان در خفا برای سعید و فرهاد و فرشادها تپیده وسپس آنها را در شلوغی جنگ گم کرده اند.زنانی که د...
ادامه مطلب
مرگ یا زندگی میاید و میرودمی دود و می خوابدفاصله بین مرگ تا زندگی همین قدر کوتاه استاندازه سرانگشتی مرگمی تواند نیاید زندگی یکی می آید می دود می ماند Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
محبوبماین روزها تمام می شوندزودتر از آن که فکر کنیمثل تمام روزهایی کهرفته استزیبای من!این درختان شکوفه میدهندچکاوک ها آواز می خوانندجوانه ها سبز می شوندنهال ها درخت می شوندبهاری خواهد رستغم به دل قشنگ ات راه ندهمن عم تو را هم خواهم خورد....
ادامه مطلب
من همیشه منتظرشمابودم در فصل های پی در پیپشت پنجره نشسته ام تا بیایید. خدا خودش خواسته من عاشق باشممن در شمال در روستا منتظر بودم من در تهران وقتی با ماشین ماز اتوبانی می گذرمبه مسافر کنار جاده ...
ادامه مطلب
گفته بود:من بدون تو نمی تونم باشم!.تاریخ و زمان و ساعت ی را که نوشته بود را هم داشتسندمکتوبواقعیبرای جمع آوری کتاب دومش مشعول بود گاهی هم به نوشته های دوست سر می زد .نوشته هایی که آرشیو شدند...هر وقت دلش تنگ می شد نوشته ها را مرور می کرد که دوست از خودش نوشته بود......
ادامه مطلب
اي كاش همه مردان، زني را كنارشان داشتند كه عاشقشان بودند آتها را قبول داشتند به آنها بها ميداند...مردها ديگر سيگار نمي كشيدند.اي كاش زنان مرداني را كنار خود داشتنددطنازي و ظرافت آنها را درك مي كرد به حرفهايشان گوش ميداد و هر روز چند وعده از زيباي خاص آنها حرف ميزد.اون وقت هيچ زني سيگار نمي كشيد.اون وقت هيچ زني پير نمي شد و هيچ مردي از تنهايي گله نمي كرد. تفليس ساعت ١٠:١٩ +نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۶ساعت  توسطاثیره | ...
ادامه مطلب
امامزاده ای در ده ونک . دوربین را درآورداز آینه کاری توی امامزاده عکس گرفت اثيره هزار تکه شده بود توی آینه ها.... آقای مهندس ی خانومی اومده برای زیارت میخواد بره امامزاده من گفتم از شما اجاره بگیرم . مهندس برمی گرده به زن نگاه می کند راه را برای زن باز می کند و میگه خانم امامزاده در حال مرمت است بفرمایید. زن در امامزاده احساس امنیت و آرامش دارد. امامزاده حلوت است رنگها را بست به دستش . این جایزه زن بود که امروز نه اشکی ریخت، نه سیگاری گیراند،نه دودی بلعید. دل تنگ بود سلامی فرستاد. چشمهایش خندید. جواب سلام ش رسید ...کفشهایش را با همان دستی گرفت که چهار بند رنگی پیچیده بود دور مچش. کفشهایش را درآورد."حالا داشت نذر میکرد این بار که بیاید به او بگوید دیوانه من عاشق پيامبر و باران م ....
ادامه مطلب
بايد دل شير داشته باشي بوم را برداري تصويري از مردي نقش بزني كه دوستش داري.به فرمان دلت براي خودت ...قرار بود هنر مرا به حنجره آزادي عشق رهايي برساند...قرار بود شعر را بفهمم .اقيانوس را درك كنم ..قرار بود شاعران را بفهممً... +نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۶ساعت  توسطاثیره | ...
ادامه مطلب
يك :نه تو مجنون بودي نه من ليلي فقط اين سالها كمي مست بوديم هفت تابستان گذشت هفت پاييز گذشت ...عاشقانه گذشت و هزار سال تتهايي در پيش دارم ... دو:به بچه هام آموختم احمد كايا گوش بدهند وقتي زبان مادريشان قوي تر شد رسم جوانمردي آزادگي عشق بياموزند انسان بودن را بياموزند .. سه:.چند روز ديگه تولد آيداست چقدر بزرگ كردن دختر سخت است...دختري ياغي سركش نافرمان حالا خودش بايد مادري كند چه كار س...
ادامه مطلب
در کیف دستی هر زنی یک دسته کلید هست و یه آینه کوچولو از جنس نقره و ی بسته کوچیک دستمال کاغذی یک شیشه کوچیک عطر و یه رژلب . یک کیف پول قرمز که توش کمی پول و چند عکس خانوادگی و کارت های بانکی و کارت های شناسایی و گوشی همراهش ... +نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۶ساعت توسطاثیره | ...
ادامه مطلب
میتوانست تصور هر چیزی بودن را ممکن کرد میتوان یک دکتر بود. میتوان یک مهندس یا یک شاعر یا یک زنی عشوگر وطناز بود. اما میخواست خود تصور باشد تصویری ازهر چیزی که میتوان بود تصویر زندگانیه رنجوری که نامش "نقاشی" گذاشتند +نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت توسطاثیره | ...
ادامه مطلب
صدای پاشنه کفش هایم پیجیده در اتاقها ...دویدن ها و درد پاشنه پا...صدای آمدن پاییز و رفتن تابستان ...صدای من که با ناله می گویم درد دارم... به چشمانم نگاه می کند و می گوید درد شما جسمی نیست ...می گویم پاییز که بیاید حالم خوب می شود به کقش های پاشنه بلندم نگاه میکنم مانتوی سفید و موهای شرابی ام...کیک گرفته ام یک قلب!این روزها غمگین م .زنی با کفش های پاشنه بلند در اتاق ها راه میرود...صدای راه رف...
ادامه مطلب
از سفر شمال برگشتم .اهالی روستا بعد از برداشت محصول به ییلاق میروند در این فصل روستا خلوت تر از همیشه است . و فصل گرم سال را به ییلاق پناه می برند. من هم به روستا میروم . آدم وقتی دردش زیاد می شودد از خودش هم فرار می کند. می دانم وقتی آدم خسته می شود میرود. فرشته مرگ شبیه برادری یا شبیه فرزندی خود...
ادامه مطلب
در حال و هوای تهران وبلاگ نویسی دیگر این حرف ها پیش پا افتاده شده است . همه ماجرا از وبلاگ شروع شد.زندگی ست دیگر .اندیشه هایتان را برای خودتان نگه دارید داستانهای عاشقانه یتان را برای خودتان . زنی پشت پنجره نشسته بود و ارام می نوشت در حال و هوای آن روزها گروهی هم در حال وبلاگ نویسی کهنه کارهای داستا...
ادامه مطلب
نوشته های این وبلاگ ارزش هنریو ادبی نداردبرداشت از نوشته جایز نیستعکس :پای منشغل :زن مطبخیمهارت ها : نقاشی روی بوم ، در و دیوار و کابینتمهارت ها :.دلبری ، دوست داشتن ، رفصیدن با خیال ،کمی سه تار ، کمی تار، کمی عقده ای ،متولد :سال مار /پیرزنبیمار: روان پریشکتاب : تولد یک اثیرهدر کتابخانه ملی ثبت شد!...
ادامه مطلب
نقاشی می تواند آدم را به هر جا که دوست دارد ببرد .حس هایمان را ، لحظه ای از زندگی مان را ، خاطره های زیبایی مان را ،امید و حس های نابی که تا به حال در خود نگه داشتیم را تبدیل به نقاشی کرده ام ...تا بماندبرای همیشه ...
ادامه مطلب