
بفکر دیگران باشیم … خوب بودن را پاس بداریم در ادامه این مطلب، مهمترین اطلاعات منتشر شده درباره «بفکر دیگران باشیم … خوب بودن را پاس بداریم» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. برای اهل خانه صبحانه آماده کردم اخبار را از تلویزیون میبینم تکه ای از یک بندر در دود و آتش است بفکر مجروحان بندرعباس هستم. پنجره را باز کردم آسمان شهر ابریست...
ادامه مطلب
سرباز رایان اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «سرباز رایان» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. گاهی به این فکر می کنم در درون ما گورستانی است از بوها ؛ مزه ها؛ خیابانها ،عکس ها و یادگاری ها و دوستانی که از دست داده ایم فقدان!.قبرهای ساکت که بر مزارشان گل کاشته ایم تا زنده ایم بوها مزه...
ادامه مطلب
رودسر موضوع «رودسر» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. ناگزیر شدیم به شمال بیایم. آیدا ،دخترم و خواهرهارم، اصرار داشتند .من نباید در استرس باشم .پارسا هم امتحاناتش یک هفته و سپس یک ماه عقب افتاد ، ناگزیر شد یم راه ۴ ساعته را ۱۲ ساعت در راه باشیم . خواهرها نگران بودند ا...
ادامه مطلب
یک نکته از این معنی در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «یک نکته از این معنی» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. نویسنده به هیچ کس بدهکار نیست... مجبور نیست...می تواند پشت به زمین و زمان بایستد و مدتی در سکوت بماند... هیچ اتفاقی نمی افتد... جهان همان جا سر جایش ایستاده است؛ بی هیچ تغییری... با نوشتن ا...
ادامه مطلب
زندگی در سایه ها در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «زندگی در سایه ها» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. این روزها زندگی می گذردسخت می گذردهیچ کس نمی داند چقدر سخت می گذردزن بودن همینطور استبگذار بگویند افسرده امآدمی گاهی افسرده می شودهیچ کس نمی داند چه رنجی می کشیمآدمی که آگاه است حساستر است رنج به...
ادامه مطلب
پاییز اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «پاییز» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. پاییز زنی است با موهایی طلایی که رویانی رنگی به سر بسته استومردی عابر ایستاده و رفتن زن را نگاه می کند ...
ادامه مطلب
زمانه این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «زمانه» تهیه شده است و مهمترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. آرتیست فرزند زمانه ی خود است .آنچه می بیند می شنود و زندگی می کند.از هوایی که نفس می کشد تا زمینی که بر آن قدم می گذارد در ژرفای وجودش به جهانی یگانه تبدیل می شود. هر اتفاقی هر رنجی هر امید و هر مواجهه بخشی از این جها...
ادامه مطلب
خانم بوو اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «خانم بوو» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. خانم «بوو »نشست روبه روی من هرجا میرفتم دنبالم میامد اخر سر روی کانتر آشپزخانه نشست سرش را بالا گرفت تا نوازشش کنم سرش را نوازش کردم کتری را پر از آب کردم و قوری را پر از چای خشک و تخم مرغ ها شس...
ادامه مطلب
نویسنده به هیچ کس بدهکار نیست... مجبور نیست...می تواند پشت به زمین و زمان بایستد و مدتی در سکوت بماند... هیچ اتفاقی نمی افتد... جهان همان جا سر جایش ایستاده است؛ بی هیچ تغییری... با نوشتن این همه کتاب، کلمه ای بر کتاب جهان افزوده نمی شود. بخوانید...
ادامه مطلب
این روزها زندگی می گذردسخت می گذردهیچ کس نمی داند چقدر سخت می گذردزن بودن همینطور استبگذار بگویند افسرده امآدمی گاهی افسرده می شودهیچ کس نمی داند چه رنجی می کشیمآدمی که آگاه است حساستر است رنج بهای اگاهیست بخوانید...
ادامه مطلب
کاش میشد صدایش را برای شما بفرستم زنی روس که آرام آوازی را زمزمه می کندداستان دختری به نام کاتیوشا را روایت می کند که معشوقه اش در خط مقدم از خاک میهن محافظت میکند و کاتیوشا از عشقی که در سینه دارد.ترانه ای وطن پرستانه مربوط به دوران شوروی.شاخه های درختان سیب و گلابی شکوفه دادندمه به آهستگی از روی رودخانه گذشتکاتیوشااز کناره های رودخانه گذر می کرداز کناره های بلندو پرپشتتوای آواز!آوازک دوشیزهبه آن سوی خورشید درخشان برووبه سربازی که در مرزهای دوردست است برسبا درودهایی از جانب کاتیوشا بگذار تا یک دختر ساده را به یادآورد،و آوازهایش را بشنودبگذارتا از سرزمین مادری پاسداری کندهمان طور که کاتیوشا از عشقشان پاسداری می کند. بخوانید...
ادامه مطلب
رفتن "پاندا"گربه دو ماهه به من فهماند که هیچ چیز متعلق به من نیست،مطلقا هیچ چیز...استیصال...و ناچاری پذیرش،وهزارتجربه ی رنج آور...رشته پیوند من به زندگی و هربار بی رحمانه پاره می شود. پاندا با برادرهاش در حیاط خانه ویلایی دوستم بدنیا آمد از اول ضعیف بود با کمک دکتردامپزشک و مراقب های ویژه سرحال شده بود می دوید اشتهای خوبی داشت سرم بهش وصل شده بود توی دستان خودم جان داد توی آسانسور داشتم به درمانگاه محل میبردم بی حال بود حرکت نمی کرد هیچ کاری نتونستم بکنم هیچ جور نمی تونم وحشت و درد و رنج استیصال رو توصیف کنم .قلبم تیکه پاره شده،دوباره ...قبل از سفرم اتفاق افتاد. بچه گربه سفیدی بود با گوش های نارنجی نور کوچکی بوددلم را گرم کرد اما کوتاه خیلی کوتاه مثل شهاب.پناهم شدو آرومم کرد و رفت، پر از ع...
ادامه مطلب
یاد دیالوگ هدیه تهرانی در فیلم «کاغذ بیخط »افتادم!آن جا که به همسرش می گوید:"من روزی ده بار می شورم و می سابم و می پزم .تو می توانی ده بار پشت سر هم بگوی:می شورم و می سابم و می پزم؟."از وقتی وارد خانه شدم در حال شستن و سابیدن و غذا پختنم. از فکر کردن به کارهایی که انجام داده ام لذت می برم اما به این فکر می کنم زنان خانه داردر هاله ای نامریی،در یک چرخه بی توقف مدام و مدام این کارها را انجام می دهند .خمیر پیترا را آماده کردم مواد لازم پیتزا را دور میز کارم چیدم گوشت را با پیاز نگینی تفت دادم بعد قارچ و فلفل های رنگی و ذرت ها را به گوشت و پیاز اضافه کردم ادویه آویشن را هم داخل گوشت و مواد اضافه کردم خمیر که ور اومد توی سینی فر پهن کردم مواد را روی خمیر ریختم بعد پنیر پیتزا فراوان به مواد اضافه ...
ادامه مطلب
زنانی که با کیسه خرید در خیابان قدم می زنند و به سمت خانه می روند از آرامش بخش ترین تصویر زیبایی است که هر روز می بینم .کیسه های پر از میوه یا خریدهای سوپر مارکتی .زنانی حدودا شصت ساله یا بیشتر با موهایی مش یا قهوه ای بی وسواس با شالی دور سر .پیراهن های تا قوزک پا یا مانتوهای گشاد با صندل های ب پا ...توی کیسه ها ماکارونی تن ماهی گوجه فرنگی ها سرخ و دست چین دسته های کوچک سبزی جعفری نعناع شوید.زنان قهرمان سرزمین من ...با رژلب کم رنگ قهوه ای نگاههای مصمم .زنانی که چیزهای زیادی با چشم خود دیده اند.اوایل نوجوانی انقلاب بعد جنگ اوایل نوجوانی لاک قرمز موهای بلند شلوار لی تی شرت و کفش کتونی چینی پوشیدند. قلبشان در خفا برای سعید و فرهاد و فرشادها تپیده وسپس آنها را در شلوغی جنگ گم کرده اند.زنانی که د...
ادامه مطلب
بی خیال از اخبار جهان ؛چهارزانو نشست کف ،اتاق کف پارک و کنار دریا ،و با دختر و پسرش شن های ساحل ،سنگ های کف باغ ، با دانه ها و مهره ها و آجرهای بازی،چیزهایی درست کرده همراه بچه هایش، تا خرابش کنند.جهان شان را زیبا نشان دهد تا شبیه جهان خودش تکرار نشود.به بچه هاش گفت نترسید .ما اقلیت که به برکت نان و آینه و باران ایمان داریم تنها نخواهیم ماند همیشه به بچه هایش آموخت .... خوشحالی بچه ها برایش همه چیز بود .از خانه شروع کرد هر چه وقت داشت،هر چه سرمایه داشت،هرچه انرژی داشت صرف بچه هاش کرد چون میخواست جهان جای بهتری باشد .کتاب خرید،خمیربازی ،کاغذو مداد رنگی ،ماژیک،آبرنگ، موزه ها برد، کوه برد،مسافرت برد،جادوی ریاضی را یادشان داد،عاشق کلمات الفبا کرد،معجزه الفبا، اجازه داد تا شبیه خودشان شوند،شبیه و...
ادامه مطلب
دیروز اندکی زندگی را بو کشیدم ؛درختان پرتقال لیمو نارنگی نارنج آن گوشه ی باغ ،از داخل دوربینم تماشامی کردم روی شاخه ی چند نارنج مانده یادآور زمستانی که گذشت درختانیکه که به بار نشست . اندیشه ای شیرینی و ملاسی و ترشی هر کدام از میوه ها در دهانم مضاعف شد . و درخت انار وحشی که بارش روی شاخه پوسیده .مثل داستان ما آدم ها حقیت زندگی مانرا به ندرت تمام می کنیم و به انتها نرسیده ،خود به پایان می رسیم ...برخی بدون مرگ ثمربخش را تجربه کنند ...درست مثل انارهای وحشی ا پوسیده. روی شاخه آویزان سرنوشت نیمه در قاب دوربین زندگی ....بعضی مثل پرتقال و نارنگی و نارنج ، به کمال رسیدند .دنیا پر است از قصه های ناتمام و حادثه های عقیم مانده ی بسیاری که پابه ماه و هیجان مند در شکم روح مان دست و پا می زنند و شوق رسید...
ادامه مطلب
دیروز عصر در مراسم زنده یاد «نیلوفر امرایی»شرکت کردم.مسجد نور در خیابان فاطمیآقای اسدالله امرایی را در شب شعری در خانه آقای مظاهر شهامت دیدم .مظاهرشهامت و جناب امرایی و رضوان ابوترابی هم زبان من هستند .من با این عزیزان و بزرگواران یک وجهه اشتراک دارم ترک زبانیم و آذربایجانی.هرسه نفر اهل قلم شاعر و ادیب و مترجم و من علاقه مند به ادبیات.آن شب جناب امرایی قصد داشتند با اسنپ به خانه برگردند. من اصرار کردم وسیله دارم و ایشان را ب منزلشان میرسانم . مسیر طولانی بود عینک م همراهم نبود هیجان زده بودم و تمام راه از کتاب دوومم حرف زدم و ایشان برادرانه ، پیشنهاد دادند کتاب را به انتشارات گمنامی بسپارم.شب قبل از مراسم متنی از نیلوفر خواندم که نوشته بود "دلش می خواهد یک امامزاذه گمنام باشد..."در طول مراسم...
ادامه مطلب
مهر ماهبهاری دیگرروزهای عجیبی است دلم میخواهد ساعتها در باشگاه انقلاب قدم بزنم پشت پنجره به خیابان نگاه کنم مدتهاست چیزی نمی نویسم وقتی به چیزی فکر نکنی چیزی برای نوشتن نداری .در حجم بی انتهای تنهایی می خواهم تنهاتر باشم درها را ببندم با خیال راحت بنشینم دلم میخواهد سرم را راحت روی بالش بگذارم ترس از هیچ نداشته باشم کابوس دردها و رنج ها و مرگ ها دلم میخواهد خودم را در آغوش بگیرم آغوشی که دروغین نیست خاين نیست بخوانید...
ادامه مطلب
می توانی بروی بی آنکه به گل های توی حیاط فکر کنی بی آنکه در را محکم پشت سرت ببندی اما محبوبم یک کاسه آب روی خاک جمع می شود اما خیالم نه...
ادامه مطلب
سلام زندگي خوب است گرم است پرشور و دلنشين است حتي مرگ هم گرم است وقتي كه جور ديگر نگاه كنيم وقتي از همه پنجره ها نگاه تو باشد بيا...
ادامه مطلب