اثیره

متن مرتبط با «کلاس نقاشی رنگ روغن» در سایت اثیره نوشته شده است

پر از نقاشی

  • نیلوبلاگ

    آدم ها با نقاشی ام عکس یادگاری می گیرند. گاهی پرتره از آنها می کشم من با امضای زیر تابلو به خانه ها میروم.اونها نمی دانند من با نقاشی میرقصم با خطوط بی اهمیت مشکی وسط صحفه ای سفیدمن با نقاشی تحمل می کنم با نقاشی زندگی می کنم و برایش زیر لب می خوانممردم شهر نظر باز و تو در جلوه گریعشق در پیله ی پروانه به رقص آمده استامروز پشت کفش های سفید بخت م را قهوه ای یک دست زدم بعد روی آن یک کیک تولد کشیدمفردا تولد جان جانان است....

    ادامه مطلب
  • نقاشی

  • نیلوبلاگ

    یک کودکو آنهمه مداد های رنگیهیچ کاری هم که نکندورق هایش را برمی داردرنگ و وارنگ می کند +نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت توسطاثیره | ...

    ادامه مطلب
  • من خانه ام را پر از رنگ می کنم تا تو بیایی

  • نیلوبلاگ

    نوشته های این وبلاگ ارزش هنریو ادبی نداردبرداشت از نوشته جایز نیستشغل :زن مطبخیمهارت ها : نقاشی روی بوم ، در و دیوار و کابینتمهارت ها :.دلبری ، دوست داشتن ، رفصیدن با خیال ،کمی سه تار ، کمی تار، کمی عقده ای ،متولد :سال مار /پیرزنبیمار: روان پریشکتاب :...در کتابخانه ملی ثبت شد!...

    ادامه مطلب
  • مواظب باشید رنگی نشوید!

  • نیلوبلاگ

    خودم را در آینه می دیدم . در آینه ای چهارده سالگی ام . لاعر ، بلند بالا،همان چشم ها بود در صورتی با پوستی سفید گونه های برافروخته لب های گلی .لب های اماده بوسیدن . تعطیلات تابستان کلاس آموزشیو استاد نقاش کهدچار جنون بود. از من خواست جلو آینه به چشمام نگاه کنم . نگاه کردن ! تا حالا حتی یکبارهم اینط...

    ادامه مطلب
  • بی رنگ

  • نیلوبلاگ

    بهاثیره گفتم اصلا مهم نیست به تو بگویند نقاش .فکر می کنم مهم این است که من فقط اثیره هستم زنی اثیری فرزند اسحاق متولد تهران 23 اردیبهشت 1344 شماره شناسنامه 365 در محله قدیمی در جنوب تهران .خیابان امیریه بن بست فرهنگ نرسیده به میدان گمرک محله قدیمی نزدیک مغازه های دسته دوم فروشی ،معازه های تاریک...

    ادامه مطلب
  • تولدی از نو نمایشگاه نقاشی

  • نیلوبلاگ

    لباس شکری رنگی را از قبل آماده کرده بودم یکی از بچه ها روسری م را زیبا دور گردنم بست . روی صندلی نشسته بودم از هفته قبل وقت گرفته بودم زن گفت مثل عروس ها شدی من که عادت به آرایش نداشتم همیشه یک رژه لب میزنم و ریمل . می ترسیدم ...خواسته بودم ساده ساده باشم . کارتها را خودم طراحی کردم بچه ها و همسرم کارت ها را پخش کردند خودم کارت ها را چاپ کرده بودم ...مهمانها آمدند ...همین روزها بود...همین روزها ...سبدهای گل بود که پر شده بود خواهرها و همسرانشان برایم درختچه و گلدانهای زیبا فرستاده بودند ...جس خوبی داشتم استرس ....عکاس هم آمده بود هی می گفت آروم باش ...گفتم از دست این لباس ها کلافه ام...این روسری لعنتی ....کفش های پاشنه بلندم ....جسین آخر از همه وارد شد همه او را می شناحنتد ...همه مثل من صداش...

    ادامه مطلب
  • صدای تو را ، رنگ و بوی تو را دوست دارم .

  • نیلوبلاگ

    یک عمر به گوش م خواندن خوب باش. نصیحت ها را مثل گوشواره به گوشم منگنه کردند خوب باش خوب باش ...یک جمله احمقانه که هیجکدام از ما معنی اش را نمی دانیم . از من و ما بیمار روانی ساختند ....من زن اثیره ای معنی خوب بودن را گم کرده ام...خوب باش ...احمقانه است . من همینم که هستم...اشتباهی این جا قاطی شما خوب ها قرار دارم....لحظه لحظه زندگی به دوش کشیدم...خوب بودن خوب بودن خوب بودن...من زن اثیره ای بدم اما از خود واقعیم لذت می برم ....

    ادامه مطلب
  • کلاس نقاشی

  • نیلوبلاگ

    نقاشی و شعر شروع کلاس ها از همین امروز زمان : همین حالا تلفن : تمام یک/ صفر ها الویت با کسی است که تماسی نمی گیرد یک ذهن و یک قلب زنده کافیست از دور نگاه کند زلالی و پاکی و رویاها را سیاه نکند . مراقب ورق های سفید کاهی باشید. درس اول کمی جنون ...کمی عشق ...کمی دقت ...و ی عالمه نگاه شنبه 16:46...

    ادامه مطلب