اثیره

متن مرتبط با «پنجمین روز محرم» در سایت اثیره نوشته شده است

روز نهم فروردین

  • نیلوبلاگ

    آسمان نیمه ابریست و هوا سنگین و سرد است . نانوایی ها و سوپرمارکت ها باز است و داروخانه ها و حضور مردم حداقلی است .پیاده روها تا حد زیاد خلوت است مردم از ماشین های شخصی برای جابجای استفاده می کنند . ع...

    ادامه مطلب
  • روزهای عجیب

  • نیلوبلاگ

    در ضرب المثلی ترکی مثلی هست ک ه معادل فارسی اش این است که گربه فقط تا سر کوچه می تواهد چهار نعل بتازد. و این حکایت این روزهای من است که از پشت بام بالاتر و از حیاط جلوتر نمی روم . برنامه سفری به خارج...

    ادامه مطلب
  • روزنه

  • نیلوبلاگ

    من همیشه منتظرشمابودم در فصل های پی در پیپشت پنجره نشسته ام تا بیایید. خدا خودش خواسته من عاشق باشممن در شمال در روستا منتظر بودم من در تهران وقتی با ماشین ماز اتوبانی می گذرمبه مسافر کنار جاده ...

    ادامه مطلب
  • روز مادر

  • نیلوبلاگ

    امروز ششم اسفند است كاش امروز به جاي گل و شيريني و هديهيك لحظه ديدار با مادرم را ......

    ادامه مطلب
  • روز ادب و شعر مبارک !

  • نیلوبلاگ

    در درون زن اثیری انسانی از معجون خدایان و شیاطین مجموعه ای از خیر و شر . زنی که در اوج احساسات با نگاهی با جهان بینی زنانه با عشق به هستی نگاه می کند و زن دیگر درون من از امید حرف میزند و دیگری به کشف معمای بزرگی به نام مرگ است ...یکی ویران شدن خودش به تماشا نشستهاست و دیگری عشق به جهان با شعر ...زن اثیری جمع اضداد است ...این درها را محکم نبندید ...دلم میریزد... تمام قد به ساحت بزرگان شعر ...

    ادامه مطلب
  • يك روز كه حالم خوب بود برايت مي نويسم

  • نیلوبلاگ

    يك روز كه شاد بودم برايت مي نويسم يك روز كه حالم خوب بود برايت مي نويسم يك روز كه مثل اين روزها نبودم برايت مي نويسم چه روزهاي سختي را ورق زده ام .... ورق بزنيد! +نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۶ساعت توسطاثیره | ...

    ادامه مطلب
  • شاعران امروز

  • نیلوبلاگ

    اسم همه شان در لیست شاعران بود با تکه پاره های از اشعارشان ... چه پازل عجیبی ست فقط اسم یک نفر فقط یک نفر بین آنها نوشته نشده ! چرایش را میدانم . از بس ایده آل گر است . +نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت توسطاثیره | ...

    ادامه مطلب
  • سه روز پیش چهارصد نهنگ با هم به ساحل گریختند

  • نیلوبلاگ

    سه روز پیش چهارصد نهنگ با هم به ساحل گریختند سوی مرگهیچ کسی تعجب نکرد. امید در سالهای جوانی نمیگذاشت جانِ خودم را بگیرم مثل آدمهایی که در تابلویِ نقاشیام کلیشهای وسط جادهباچمدانهاشان ایستادهاند و شک ندارند جاده را تا آخر تا آنجا که خورشیدش در حال غروب است ادامه میدهند نمیتوانستیم ادامه ندهیم. نرگس البته حوصلهی منتظر شدن نداشت. برای همین رفتو الهه هم تعدادی قرص خورد در اتافش را بست و رفت . هیچ نامه ای هم نذاشت . الهه اون روزها سال دوم رشته فلسفه بود گفتند قاطی کرد. داشتم فکر میکردم اگر امید نبود بیشتر از اینها تلفات میدادیم. بیشتر از چهار دانشجو در همون سال که دانشجو بودم . ..ای کاش آمارهای نسلکشی را جابهجا کنیم. نشد دیگر. به بزرگیِ خودشان ببخشند. البته مامورِ سرشماری مُردههایی را که راه میرو...

    ادامه مطلب
  • بعد از چند روز مهمانی

  • نیلوبلاگ

    .یک . وقتی سرم درد دارد .درد یاد آوری می کند وارث مادرانم هستم. دوروز درد کشیدم. قرص خوردم. آب خوردم آب میوه خوردم یک روز چشمانم را با بندی مخصوص بستم .پرهیزغذایی داشتم چای نوشیدم با لیمو و دارچین و زنجبیل یا زنجفیلو پرده های اتاقم را بستم. سکوت سکوت سکوت . خواب دیدم. مامان با خودش نور آوردو سه قرص نان . با تب و لرز بیدار شدم ...ترسیده بودم. دو .امروز برف بارید. با خوشحالی توی تراس ایستادم مثل بچه ها از دیدن برف لذت بردم. گلدانهای توی تراس را به آپارتمان منتقل کردم...تکه ای از من در شمال است و با خودش عشق می اورد. تکه ای از من در تهران است عاشق رفتن است . در شمال زنی درها را به سوی گذشته می بند زنی در تهران احساس می کند از جایی دوباره به دنیا می آید.این سوی پنجره انگار زنی زیر باران قدم میزن...

    ادامه مطلب
  • پنجمین روز

  • نیلوبلاگ

    چند روز او را می شناسم و یا چندماه است او را می شناسم چند سال ؟حس خوبیست فکر کنی کسی تو را دوست دارد... درکت میکند، همیشه همراه است و روزبروز بر محبتش اضافه میشود همانطور روز بروز بر عشق و نیازبه او اضافه شده تا به اینجا رسیدهای که هر ده دقیقه به یادش میافتی و هر کار مهمی را برای دیدن او نیمهکاره رها میکنی... کسی که طعمش را دوست داری، عطرش را دوست داری، اسمش را دوست داری، قد و بالایش را دوست داری و همه جا با او هستی... کسی که دلت میخواهد تمام خاطراتت را شنیده یا شاهد بوده باشه ... کسی که بااو سینما رفته باشی ، برایت قصهخوانده، برای او طراح...

    ادامه مطلب
  • هذیان می نویسم وقتی /یک روزنه بسته می شود

  • نیلوبلاگ

    شرایط دق مرگی یک اثیره چشمهایم را ببندم و یک قبر اجاره کنم . به همه بگویم من مرده ام ... دستهایم را از قبر اجاره ای بیرون بیاورم تا علف های هرز را نوازش کنم سنگ قبرم باخط زیبا نوشته شود... کسی که این جا خوابیده اثیره است. گل و گلاب یادتان نرود راستش من هر روز میمرم اما توی قبر اجاره ای نمیروم هر روز صبحانه می خورم توی ماشین پشت چراغ قرمز کتاب شعری را ورق میزنم تازه توی شب ها پر رو ترم به وبلاگ های همسایه سر میزنم . وقتی همه خوابند من هم خواب می بینم پرنده شده ام...اما توی هیچ قبری جا نمیشم . تازه بعد از این همه روز خودم را لاغر کرده ام گوشت هایم اندازه استخوا...

    ادامه مطلب
  • راز روزگاران

  • نیلوبلاگ

    بویمهر می اید. امروز در خیابان ولی عصرپسری گل میفروخت. در خیابان سعادت آباد کارگرها ی فصلی در انتظار نشسته بودند. زنان نو کیسه شهرک غرب با کفش های پاشنه بلند رانندگی می کردند. زن میدان فردوسی یک گراز است .مردی کذاب سر درختان انقلاب را می برید.آقا راست است همه ی استادهای دنیا نمره خوب به سکس می دهند؟!مرد را سوار کردم. به مرد گفتم .درها را ببند پنجره ها را ببند/ بعد از جنگ همه چیزهای خوب دنیا را انبار کردم پشت درهای بسته .امروز در خیابان بوی پاییزمی آید....

    ادامه مطلب