دستهای زیادی را طراحی کردم ...دستهای زیادی را نقش زدم .پیر ،جوان ، ذستهای مردان و زنان هنرمند ، کارگر، دستهای دختران کوچک ، دستهای زنان میان سال ،زنان و مردان پیانیست ..اما من دستهان تو را دوست دارم دستهای نوازشگر. وقتی غمگینم شانه هایم را نوازش می کند تا آرام بگیرم و بعد قصه ای را برایم بگوید: یکی بود یکی نبود در زمانهای قدیمی پدری بود سه دختر داشت ...