اثیره

متن مرتبط با «نقاشی خط» در سایت اثیره نوشته شده است

بی خط

  • نیلوبلاگ

    یاد دیالوگ هدیه تهرانی در فیلم «کاغذ بیخط »افتادم!آن جا که به همسرش می گوید:"من روزی ده بار می شورم و می سابم و می پزم .تو می توانی ده بار پشت سر هم بگوی:می شورم و می سابم و می پزم؟."از وقتی وارد خانه شدم در حال شستن و سابیدن و غذا پختنم. از فکر کردن به کارهایی که انجام داده ام لذت می برم اما به این فکر می کنم زنان خانه داردر هاله ای نامریی،در یک چرخه بی توقف مدام و مدام این کارها را انجام می دهند .خمیر پیترا را آماده کردم مواد لازم پیتزا را دور میز کارم چیدم گوشت را با پیاز نگینی تفت دادم بعد قارچ و فلفل های رنگی و ذرت ها را به گوشت و پیاز اضافه کردم ادویه آویشن را هم داخل گوشت و مواد اضافه کردم خمیر که ور اومد توی سینی فر پهن کردم مواد را روی خمیر ریختم بعد پنیر پیتزا فراوان به مواد اضافه ...

    ادامه مطلب
  • پر از نقاشی

  • نیلوبلاگ

    آدم ها با نقاشی ام عکس یادگاری می گیرند. گاهی پرتره از آنها می کشم من با امضای زیر تابلو به خانه ها میروم.اونها نمی دانند من با نقاشی میرقصم با خطوط بی اهمیت مشکی وسط صحفه ای سفیدمن با نقاشی تحمل می کنم با نقاشی زندگی می کنم و برایش زیر لب می خوانممردم شهر نظر باز و تو در جلوه گریعشق در پیله ی پروانه به رقص آمده استامروز پشت کفش های سفید بخت م را قهوه ای یک دست زدم بعد روی آن یک کیک تولد کشیدمفردا تولد جان جانان است....

    ادامه مطلب
  • نقاشی

  • نیلوبلاگ

    یک کودکو آنهمه مداد های رنگیهیچ کاری هم که نکندورق هایش را برمی داردرنگ و وارنگ می کند +نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت توسطاثیره | ...

    ادامه مطلب
  • تولدی از نو نمایشگاه نقاشی

  • نیلوبلاگ

    لباس شکری رنگی را از قبل آماده کرده بودم یکی از بچه ها روسری م را زیبا دور گردنم بست . روی صندلی نشسته بودم از هفته قبل وقت گرفته بودم زن گفت مثل عروس ها شدی من که عادت به آرایش نداشتم همیشه یک رژه لب میزنم و ریمل . می ترسیدم ...خواسته بودم ساده ساده باشم . کارتها را خودم طراحی کردم بچه ها و همسرم کارت ها را پخش کردند خودم کارت ها را چاپ کرده بودم ...مهمانها آمدند ...همین روزها بود...همین روزها ...سبدهای گل بود که پر شده بود خواهرها و همسرانشان برایم درختچه و گلدانهای زیبا فرستاده بودند ...جس خوبی داشتم استرس ....عکاس هم آمده بود هی می گفت آروم باش ...گفتم از دست این لباس ها کلافه ام...این روسری لعنتی ....کفش های پاشنه بلندم ....جسین آخر از همه وارد شد همه او را می شناحنتد ...همه مثل من صداش...

    ادامه مطلب
  • کلاس نقاشی

  • نیلوبلاگ

    نقاشی و شعر شروع کلاس ها از همین امروز زمان : همین حالا تلفن : تمام یک/ صفر ها الویت با کسی است که تماسی نمی گیرد یک ذهن و یک قلب زنده کافیست از دور نگاه کند زلالی و پاکی و رویاها را سیاه نکند . مراقب ورق های سفید کاهی باشید. درس اول کمی جنون ...کمی عشق ...کمی دقت ...و ی عالمه نگاه شنبه 16:46...

    ادامه مطلب