
ديشب زن روسپي را سنگسار كردند مردان شهر او را به جهنم سپردند به خانه اش حمله كردند فرشي نداشت رواندازي نداشت تختخوابي نداشت دفتر شعري داشت با خط خوش نوشته بود مردان شهر كه ناكام ماندند آخرين روسپي شهر را سنگسار ... +نوشته شده در شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۶ساعت  توسطاثیره | ...
ادامه مطلب
پشت چراغ قرمزسر چهار راه آتیه همه ایستاده ایم . مننام همه خیابان ها را فراموش کرده ام من اسم همه گلها را از یاد برده ام . من اسم همه کافه ها را.... دکتردستگاه فشار خون را به بازوی راستم بست وگفت یادت باشه تو باید به من سلام بدهی. گفتم بله ؟ گفت : این جا نوشته با دست اشاره میکرد به دفتر -دوسال از من کوچکتری انگار حواسش را جمع کند فشارم را گرفت دستگاه راباز کرد دویاره به دست چپ م بست . گفتم لزومی ندارد. اقای دکتر من فشار خونم طبیعی است هیچ درد و بلایی ندارم فقط پاشنه پای راستم کمی درد دارد. -باید زیاد بخوابی . چند ساعت می خوابی گفتم دو ساعت....گفت کم است . نگاهش کردم .دارو نوشت و عکسی ...
ادامه مطلب
هر جور که فکر میکنم زن زیبایی نبود. هیچکدام از قسمتهای صورت و بدنش آنطور که من واقعا می خواستم نبود. الان که اززن می نویسم احساس کسی را دارم که جسد یخ زده ای رانگاهمی کنم. زنی سرد و یخ با پوستی روشن .هیچ شباهت به زنان نقاشی اش نداشت . انتومی بدنش شاید یک روز شبیه این تابلوها بود به هر حال، چشمهایش بود که مثل چشمهای یک سگ بود.علامتیپرازشک نوعیشک در چهرهزن بود. رنگ سفید پوستزن حوصله آدم را سر می برد. تنها چیزی که می توانست درموردزن برای من جالب باشد تصور کردنش بود در حالی که حرف میزد از هیجانش لدت می برم.زن پشت نام مستعار خودش و گذشته اش را پنهان کرده است .بارها از خودم پرسیده ام آیا چیزی نگران کننده تر از یک زن همیشگی وجود دارد یا خیر که هر بار جوابش این است. "نه وجود ندارد"....
ادامه مطلب