اثیره

متن مرتبط با «مهره» در سایت اثیره نوشته شده است

مهره

  • نیلوبلاگ

    به بازار پرده فروشان در خیابان مولوی رفته بودیم . با خواهری که تازه ار فرنگ امده است . وارد معازه پرده فروشی شدیم خسته از دیدن راسته بازار پرده فر وشان خیابان مولوی .مرد گفت: منتظرتان بودم .گفتم منتظر ما ؟مرد رو به پارچه های زیبای پشت سرش کرد و چند طاقه به ما نشان داد به او گفتم خواهرم خرید ار پرده است نه من .کلی با خواهرم حرف زد از کجا آمده به کجا میرود چند سال در آلمان است وخواهرم مثل روزهای گذشته در حال دلبری بود یا تایید خودش یا کودک درونش به هر حال وقت خرید پارچه پرده رسیده بود از بین پارچه ها بالاخره زیبا ترین را انتخاب کرد .مرد از من خواست تا به گردن بندش نگاه کنم . دگمه بالای پیراهنش را باز کرد و گردن بند چرمش را بیرون آورد . و از درون چرم مهره های صدفی کوچیکی را به من نشان داد . گدا...

    ادامه مطلب