
در درون زن اثیری انسانی از معجون خدایان و شیاطین مجموعه ای از خیر و شر . زنی که در اوج احساسات با نگاهی با جهان بینی زنانه با عشق به هستی نگاه می کند و زن دیگر درون من از امید حرف میزند و دیگری به کشف معمای بزرگی به نام مرگ است ...یکی ویران شدن خودش به تماشا نشستهاست و دیگری عشق به جهان با شعر ...زن اثیری جمع اضداد است ...این درها را محکم نبندید ...دلم میریزد... تمام قد به ساحت بزرگان شعر ...
ادامه مطلب
گوشه ای نشسته ام،به پنجره باران می بارد. چقدر با حوصله می بارد. تمام قطراتش را با نام های تو میشناسم.دو استکان چای ریختم و ساعتی بیات ترک گوش دادم. با صدای پدر و دختری آوازخوان. من هم با آنها آواز را زمزمه می کنم . چند دقیقه چشمانم را می بندم. کنار یک استکان خالی و چهل سالگی، آواز را زمزمه میکنم. بغض هایم را از نوشته هایم جدا می کنم. فقط بیات ترک می ماند . ...
ادامه مطلب